چشمات چشمات چشماتازشون خیلی چیزا نوشتم ولی

_ چشمات چشمات چشمات...ازشون خیلی چیزا نوشتم ولی

_ چشمات چشمات چشمات...ازشون خیلی چیزا نوشتم ولی
یادم نیست. یادمه نوشتم، اون چشمها غم زیادی رو به دوش
کشیدن...نوشتم که دیگه نگاهم نمیکنن، نوشتم که دیگه ستاره
ندارن. حتی برای دستاتم نوشتم...دستات...نوشتم که دیگه
دستم و نمیگیرن...دیگه لمسم نمیکنن.
_ واسه لبهاتم نوشتم...نوشتم لبهات دیگه قرار نیست به عشق
بوسیدن من باز شه...واسه صدات...آخ صدات، صدات،صدات...قرار نبود دیگه اون ملودی طنین انداز صدات و
بشنوم...واسه قلبت که با بی رحمی توی پارک مرکزی دانگ
هزار تیکه اش کردم. درست وقتی رفتی وابسته ات شدم و برای
یک لحظه به خودم اومدم، واقعا به چیت وابسته شده بودم؟ به
چشمهات که دیگه من و نگاه نمیکردن؟ به دستات که دیگه
لمسم نمیکردن؟ به لبهات که من و نمیبوسیدن؟ به صدات که
یکی دیگه جای من بهش گوش میداد؟ یا قلبت که دیگه مال
من نبود؟

_ ناپلئون
_william

خیلی وقت بود نزاشته بودم..
دیدگاه ها (۴)

part : 46chapter : 2نمیدونم ... شاید دنیای بعدی بتونیم کنار ...

*- چشمات، چشمات، چشمات… ازشون خیلی چیزا نوشتم ولی یادم نیست....

بخشی از دزیره ویکوک

چشمات چشمات چشمات ازشون خیلی چیزا نوشتم ولی یادم نیست. یادمه...

واقعا به چیت وابسته شده بودم؟به چشمات که دیگه منو نگاه نمیکر...

برای یک لحظه به خودم اومدم، واقعا به چیت وابسته شده‌ بودم؟.....

برای یک لحظه به خودم اومدم، واقعا به چیت وابسته شده‌ بودم؟.....

واسه لباتم نوشتم..نوشتم لبات دیگه قرار نیست به عشق بوسیدن من...

چند پارتی: نام:"پسرک مو مشکی" شرط:۴۰ کامنت. کوک رو بکشم؟

برادر سختگیر و وحشی من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط