°.•☆-گردنبند آرزو هایمان را به گردن زمان بی حس آویختیم و
°.•☆-گردنبند آرزو هایمان را به گردن زمان بی حس آویختیم و منتظر ماندیم تا رحمتی از راه رسد.
غافل از اینکه دنیا نه گوشی برای شنیدن دارد و نه قلبی برای تپیدن.
ما در خیابان ها و کوچه های این برهوت، به دنبال ردپای انسانیت می گردیم؛ غافل از اینکه به حریم کسانی چشم دوخته ایم که به مراتب پست تر از حیوان اند؛ موجوداتی که در درنده خویی، غریزه را به سخره گرفته و بویی از شرافت ساده ی حیوانی نبرده اند.
انسانیت، افسانه ای بود که خودمان برای قابل تحمل تر ساختن این رنج بی منطق ساختیم؛ افسانه ای که پایانش، خیره شدن به آسمانی سرد و بی ستاره است.
غافل از اینکه دنیا نه گوشی برای شنیدن دارد و نه قلبی برای تپیدن.
ما در خیابان ها و کوچه های این برهوت، به دنبال ردپای انسانیت می گردیم؛ غافل از اینکه به حریم کسانی چشم دوخته ایم که به مراتب پست تر از حیوان اند؛ موجوداتی که در درنده خویی، غریزه را به سخره گرفته و بویی از شرافت ساده ی حیوانی نبرده اند.
انسانیت، افسانه ای بود که خودمان برای قابل تحمل تر ساختن این رنج بی منطق ساختیم؛ افسانه ای که پایانش، خیره شدن به آسمانی سرد و بی ستاره است.
- ۸۲۷
- ۰۸ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط