کپشنننننننن💘💘💘
کپشنننننننن💘💘💘
عروسک من😈🔞
پارت هشتاد و پنج
خندید و بیشتر منو تو بغلش فشرد
دستامو دورش حلقه کردم
"فرشته"
موهامو بالای سرم گوجه ای بستم و تو آئینه خیره شدم که
نیک با حوله دور تنش اومد بیرون
با دیدنم قدماشو سمتم برداشت برگشتم سمتش
دستامو به میز پشت سرم گذاشتم
رو بروم قرار گرفت
-عروسکم چقدر جذاب شده
ترقوء اش بالا پایین میشد چشمای قهوه تلخش روی لبام قفل کرده بود
روی سیس پک هاش قطره آت آب بود مزاک دهنمو قورت دادم و بهش خیره شدم
چشمامو از سیس پکاش برداشتم و دادم به چشمای
خوش رنگش
دوتا انگشتاش روی گونه ام نوازش وار کشید
-چقدر هوس انگیزی عروسکم
بیشتر نزدیکم شد لبامو نوازش کرد و دستشو زیر چونه ام برد
سرمو یه کوچولو بالا اورد
-چشمای سیاهت
لبامو به آرومی نوازش میکرد
-لبای خوش رنگت
با صدای دورگه اش ادامه داد
-عالین .
دستش رو حرکت داد به روی کمرم
-کمر باریکت
یهو تقه ای به در خورد چشمامو ازش چشماش گرفتم اما بدنش مانع ام شده بود
+نیک
دوتا دستاشو روی کمرم گذاشت و بلندم کرد
-صدات چرا انقدر میلرزه خوشت اومده عروسکم
+نیک یکی پشت دَ
-هیسسسس
چسبوندم به دیوار و لباشو گذاشت روی لبام چشمامو به آرومی روی هم گذاشتم
لباشو م.ک میزدم اونم لبامو به دندون میکشید
یه کوچولو جدا شد صدای نِلی پشت در باعث شد
-داداش نمیاین پایین همچی آماده اس همه منتظر شمآن
چشمای نیک خمار بهم بود گذاشتم زمین و بوسه ای روی گونه ام زد
که قلبم تند به سینه ام کوبید چم شده
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
آقای مافیامون تا میبینه خانومش تنهاست خفته اش میکنه
داره خطرناک میشه هااا💘💘💘
عروسک من😈🔞
پارت هشتاد و پنج
خندید و بیشتر منو تو بغلش فشرد
دستامو دورش حلقه کردم
"فرشته"
موهامو بالای سرم گوجه ای بستم و تو آئینه خیره شدم که
نیک با حوله دور تنش اومد بیرون
با دیدنم قدماشو سمتم برداشت برگشتم سمتش
دستامو به میز پشت سرم گذاشتم
رو بروم قرار گرفت
-عروسکم چقدر جذاب شده
ترقوء اش بالا پایین میشد چشمای قهوه تلخش روی لبام قفل کرده بود
روی سیس پک هاش قطره آت آب بود مزاک دهنمو قورت دادم و بهش خیره شدم
چشمامو از سیس پکاش برداشتم و دادم به چشمای
خوش رنگش
دوتا انگشتاش روی گونه ام نوازش وار کشید
-چقدر هوس انگیزی عروسکم
بیشتر نزدیکم شد لبامو نوازش کرد و دستشو زیر چونه ام برد
سرمو یه کوچولو بالا اورد
-چشمای سیاهت
لبامو به آرومی نوازش میکرد
-لبای خوش رنگت
با صدای دورگه اش ادامه داد
-عالین .
دستش رو حرکت داد به روی کمرم
-کمر باریکت
یهو تقه ای به در خورد چشمامو ازش چشماش گرفتم اما بدنش مانع ام شده بود
+نیک
دوتا دستاشو روی کمرم گذاشت و بلندم کرد
-صدات چرا انقدر میلرزه خوشت اومده عروسکم
+نیک یکی پشت دَ
-هیسسسس
چسبوندم به دیوار و لباشو گذاشت روی لبام چشمامو به آرومی روی هم گذاشتم
لباشو م.ک میزدم اونم لبامو به دندون میکشید
یه کوچولو جدا شد صدای نِلی پشت در باعث شد
-داداش نمیاین پایین همچی آماده اس همه منتظر شمآن
چشمای نیک خمار بهم بود گذاشتم زمین و بوسه ای روی گونه ام زد
که قلبم تند به سینه ام کوبید چم شده
#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی
آقای مافیامون تا میبینه خانومش تنهاست خفته اش میکنه
داره خطرناک میشه هااا💘💘💘
- ۱.۵k
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط