شدم درگیر چشمانت تو از آغوش پائیزی

شدم درگیر چشمانت، تو از آغوش پائیزی

شدم درگیر چشمانت، تو از آغوش پائیزی
تو حتی با خیالت هم، به فکرم شعر میریزی

منم که تند و بی پروا، برایت شعر می گویم
تو هم برعکس من هستی، شدیدا اهل پرهیزی

برایت شعر میسازم، تمام خاطراتم را
تو خیلی ساده می گوئی، عجب شعرِ غم انگیزی

نگاهت آتشین باشد، ،دلت مانند یک برکه‌                                                                                   
گره در دست تو مانده، که ذوقم را برانگیزی

بیا خوبی کن و یکبار، صرف از فعل رفتن کن
چو بگریزی ز ابیاتم؟ که بر زخمم نمک ریزی

عجب چشمی تو داری که برایش شعر میسازم
تو هم در جام من هر دم، غمی روی غمی ریزی ‌‌
دیدگاه ها (۰)

شدم درگیر چشمانت ؛ تو از آغوش پاییزی"!!!تو حتی با خیالت هم ؛...

شدم درگیر چشمانت، تو از آغوش پاییزیتو حتی باخیالت هم، به فکر...

شدم درگیر چشمانت، تو از آغوش پاییزیتو حتی باخیالت هم، به فکر...

...شدم درگیر چشمانت، تو از آغوش پاییزیتو حتی باخیالت هم، به ...

........شدم درگیر چشمانت، تو از آغوش پاییزیتو حتی باخیالت هم...

شدم درگیر چشمانت، تو از آغوش پاییزیتو حتی باخیالت هم، به فکر...

شدم درگیر چشمانت، تو از آغوش پاییزیتو حتی باخیالت هم، به فکر...

شدم درگیر چشمانت، تو از آغوش پاییزیتو حتی باخیالت هم، به فکر...

شدم درگیر چشمانت تواز آغوشی پاییزیتو حتی با خیالت هم به فکرم...

شدم درگیر چشمانت ، تو از آغوش پاییزیتو حتی باخیالت هم ، به ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط