{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا وبال جوانی نهد به گردن پیری

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

زگرد راه برون آ که پیر دست به دیوار
به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت

بیا که جز تو سزوار این کلاه و کمر نیست
تویی که سود کمربند کهکشان به کلاهت

جمال چون تو به چشم و نگاه پاک توان دید
به روی چون منی الحق دریغ چشم و نگاهت

برو به کنج خراباتت ای ندیم گدایان
تو بختت آن نه که راهی بود به خلوت شاهت

در انتظار تو می‌میرم و در این دم آخر
دلم خوش است که دیدم به خواب گاه به گاهت

اگر به باغ تو گل بردمید و من به دل خاک
اجازتی که سری بر کنم به جای گیاهت

تنور سینه‌ی ما را ای آسمان به حذر باش
که روی ماه سیه می‌کند به دوده آهت

کنون که می‌دمد از مغرب آفتاب نیابت
چه کوه‌های سلاطین که می‌شود پر کاهت

تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی
که سرجهاد تویی و خداست پشت و پناهت

خدا وبال جوانی نهد به گردن پیری
تو #شهریار خمیدی به زیر بار گناهت...
دیدگاه ها (۰)

شکستی و جانم هنوز چشم به راهت شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت...

اللهم عجل لولیک الفرج...

شعراستاد شهریار در مورد امام زمان(عج)

😢 دلـــم شکستی و جــانم هنـــوز چشم به راهت،

#شعر_ شهریار# در _فراق# امام_ زمان _عج_ الله دلم شکستی و جان...

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ...

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط