{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از عصر کاهگلی

از عصر کاهگلی
تا بوی اب و گل
از افتادن صدای نارنج
در دل ارام حوض
از دستی که صندوق چوبی می‌برد
تا ایوان شلوغ
و چشمانی که راه می‌افتاد
دنبال پیراهنی گلی
تا سیب‌اش را بریزد در آب
از آن سر خوشی
ناگهان ساعتی زنگدار
مرا ربود
عبوس و سخت
سرد و تلخ
تا در این بیداری بی رنگ
تنهــا رها بگذارد


#امیرعلی_قربانی

https://t.me/chekamehaibaran
دیدگاه ها (۷)

بازار عشق دایر بودتوانی نداشت، سفره دلش را پهن کنداو... آه د...

دل از مـــنمــهر از تـــومن خیابان میشوم وتو پائــیز #امیرعل...

📎عشـق‌بـازی، بـازی بـازنده‌ بـاقی مـاندن اسـت.پ. نعکسها هوش ...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

من خودم تازه فهمیدم

عشقم

هیکاپ و آسترید

#استایل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط