عاشقانه های شبنم
نامهات را تازه خواندم آفتاب بیغروبم!
بیگمان وقتی تو خوبی من هم اینجا خوبِ خوبم
مهربانی کردی و گفتی که از حالم بگویم:
گاه بارانِ شمالم، گاه توفان جنوبم
گاه رودی پرخروشم، گاه ابری تیرهپوشم
گاه برگم، گاه بادم، گاه سنگم، گاه چوبم
گاه چون آبادی دوری اسیر گردبادم
گاه مانند درختی در مسیر دارکوبم
کاش آب چشمه باشم از تنت تب را برانم
کاش بادِ تشنه باشم از دلت غم را بروبم
غصه خشک و تر ندارد، این سر و آن سر ندارد
شیشهی رنج و غمت را کاش بر سنگی بکوبم
بیگمان وقتی تو خوبی من هم اینجا خوبِ خوبم
مهربانی کردی و گفتی که از حالم بگویم:
گاه بارانِ شمالم، گاه توفان جنوبم
گاه رودی پرخروشم، گاه ابری تیرهپوشم
گاه برگم، گاه بادم، گاه سنگم، گاه چوبم
گاه چون آبادی دوری اسیر گردبادم
گاه مانند درختی در مسیر دارکوبم
کاش آب چشمه باشم از تنت تب را برانم
کاش بادِ تشنه باشم از دلت غم را بروبم
غصه خشک و تر ندارد، این سر و آن سر ندارد
شیشهی رنج و غمت را کاش بر سنگی بکوبم
- ۲.۳k
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط