our song part  29

our song part : 29

تهیونگ : جیم..جیم یکاری کن...داره میره...ولم کن... بزارین پیشش باشم
جیمین : ته...خواهش میکنم اروم باش
صدای برخورد شوک به بدن بیجونه آلیس ، ذره ذره نفسه تهیونگ رو میبرید برای چند ثانیه تمامه صداها خوابید تهیونگ با چشم های گرده اشکی به دکتر زل زد تهیونگ : چ..چرا وایسادی
دکتر : کیم..من تموم تلاشمو....
تهیونگ : نه توعه لعنتی تمومه تلاشتو نکردی زود باش یه کاااری کن
دکتر سرش رو پایین انداخت و کنار رفت پسر در حالی که کم کم به جنون میرسید ، با دست های لرزون به طرف معشوقش قدم برداشت
تهیونگ : باور کن میمیرم...اینبار دیگه میمیرم آلیس آلیس چجوری نفس بکشم؟آلیس من هنوز ازت سیر نشدم
تهیونگ : میشنوووی چی میگم؟
من هنوز از کهرباییه چشمات سیر نشدم
سرش را غریبانه روی سینه دختر گذاشت و اشک ریخت
تهیونگ : منم ببر...دیگه نمیتونم...به همون خدایی که میپرستی قسم دیگه کشش ندارم
صدای کشیدنه نفسه عمیقی به گوش رسید و قفسه سینه ای که بشدت بالا پایین شد...
(فلش بک)
_از دید آلیس_
احساسه سنگینیه شدیدی میکردم
انگار روی پلک هام وزنه گذاشته بودن
صداهای اطرافم برایم گنگ بودند و هزاران آدم دوره سرم میچرخیدند
پرستار : اقای کیم دارین کارمونو سخت تر میکنید لطفا ازینجا برین بیرون
تهیونگ : اون اون برگشت...اون بخاطره من برگشت جیمین نه یه سانت هم از کنارش تکون نمیخورم
چشمهامو که به سختی باز نگه داشته بودم بستم
اینجا داشت چه اتفاقی میوفتاد؟
آخرین تصویری که توی ذهنم بود چشم های اشکی و تنه نیمه جان تهیونگ بود
آلیس : ت..ته
به وضوح داشتم تلاشش رو برای موندن توی اتاق میدیدم ولی نمیتونستم کاری بکنم
مرد من..خیلی مظلوم بود
اشکی از گوشه ی چشمم روی بالش ریخت
از شدته اشک و التماس به سرفه افتاده بود
جیمین : ته...خواهش میکنم به هوش اومده.. اون خوب میشه بزار دکترها کارشونو بکنن
تهیونگ : جیم...نزار اون سوزنو بزنه...
_چند ساعت بعد_
_از دید آلیس_
با احساسه تکون خوردنه چیزی روی پیشونیم چشم هامو به سختی باز کردم
آلیس : آاب..
کسی سراسیمه از کنارم بلند شد و برایم آب ریخت تهیونگ : بیا عزیزه دلم
خواستم نیم خیز بشم که دستی مانعم شد
تهیونگ : نه نه تکون نخور با نی بخور
به سختی چند قلب آب خوردم و با بیحالی سرم را روی بالش پرت کردم دست گرمی روی پیشونیه سردم نشست پشت سرش لب های داغی بودند که وجودم رو به آتیش کشیدن
تهیونگ : میرم تا یکم استراحت کنی
به سرعت چشم هامو باز کردم و مچ دستش را فشردم آلیس : ته..بمون

های گایز اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره اگر پارت بعدی رو امشب می‌خواین لایکاتون بالا ۱۵ باشه واستون میزارم
دیدگاه ها (۸)

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۳۱سانیاردکتر اومد. دکتر رادمهر بود...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

پارت ۴۵تهیونگ با قدم‌هایِ سنگین و نفس‌هایِ حبس‌شده، وارد اتا...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت شانزدهم: برخوردِ سردِ دو برا...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : ۲ » ( عسلا دکتر کیم سوکجین هست ، ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

Part "67"☆ویو تهیونگ☆بعد از جلسه با جونگ‌کوک، تمام مسیر برگش...

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

رز ابی من ♡:)part.5.اول متن رو کامل بخونید بعدش عکسا تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط