THE NAME

THE NAME...

THE NAME...
دنیای ابی من
PART...
یازدهم(11)
💙✨...
شاید از زمانی که برادر بزرگم توی تولدش به خاطر چشم چرونی دوستاش من و کتک زد...
یا شاید اون زمانی که من ندونسته با یکی از هیترای برادرم دوست بودم...
یا وقتی که به خاطر اینکه 19.75شد نمرم و مامان من و توی حموم حبس کرد.
شایدم از وقتی که همه دوستام گفتن عرضه ایدل شدن ندارم و خانوادم حمایتشون رو از من دریغ کردن...
حالا که فکر میکنم هروقت بوده من درونیم هم بوده.
هر زمانی که حالم بد بوده.
هر زمانی که به تنهایی نیاز داشتم.
نیاز داشتم یکی اشکام رو پاک کنه
یکی باهام هم دردی کنه.
باورم کنه و محکم تو اغوشش بگیرتم.
یکی که باهاش دنیای ارزو هام رو باهاش توی یه گوشه از ذهنم بنا کنم ؛ تا شاید بتونم دنیای مادی اطرافم رو هم مثل اون شبیه سازی کنم.
اولین باری که به دنیای ابی رفتم.
اون سالی بود که
اولین بار دبیو کردم.
بعد از رد شدنم.
وقتی که اولین بار از کسی غیر از خانواده ضربه خوردم.
وقتی که دوست پسرم بهم خیانت کرد.
هنوزم جمله به جمله حرفاش رو یادمه:
«هرگز عاشق بازنده ها نمیمونم. نتنها من هیچکس عاشق بازنده ای مثل تو نمیشه.»
و چند روز بعدش بود که اهنگ love myself پخش شد.
اولین بار قسمتی از دنیای ابیم شکل گرفت.
و چند ماه بعدش استری کیدز دبیو کرد.
اون موقع بود که دنیای ابی من کامل شد و سایه هم با دنیای خیالاتم به وجود اومد.
.
ویو راوی :

حالا جانگ می میدونست اتاق هر کدوم از پسرا کجاست و نوبت اتاق خودش بود.
چانگبین در اتاقش رو بست و بعد گفت‌:
«و حالا این اتاق.»
چشمای جانگ می منتظر بودن.
منتظر بود تا ببینه چه حقیقتی پشت در این اتاق.
سونگمین کلیدی رو از توی دسته کلیدش دراورد و به من داد.
و بعد گفت:
«نظرت چیه خودت در اتاقت رو باز کنی؟»
چشمای جانگ می برقی زد و کلید در رو توی قفل چرخوند.
💙✨...
#دنیای_ابی_من
@w.h.s.scenario.2025
دیدگاه ها (۰)

هیچی والا یکی رو یکی از سال بالایی ها کراش زده بود بهش یه گر...

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشیپشت دیوار های سنگی عمارت،دختری ز...

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

اتاق هفتمپارت اولوقتی پامون گذاشتیم توی خونه یه حس عجیبی داش...

اوسی جدید

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

dark life = 40

part 10

🌹🍷...................پارت۶.................🍷🌹#معشوقه_آلفا………...

پارت ۸: حصارِ نامرئیوقتی چشم‌هایِ ا.ت باز شد، اولین چیزی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط