منم تنها ترین تنها که تنها تر از این تن ها ندیدم

منم تنها ترین تنها که تنها تر از این تن ها ندیدم

منم تنها ترین تنها که تنها تر از این تن ها ندیدم
نمی‌دانم چه از دست زمان از دست این تن ها کشیدم
شنیدم که بلا خیزد زتن ها بس به تنهایی نمودم خو
که بس تنها شدم همرنگ تنهای از این تن هابریدم
چه درد فرق تنهای وتن های که درد که هردو حرف تن دارد
شدم بازیچه ی تن ها که تنها خود بدیدن و به این تنها رسیدم
خدایا بی تو تاریکی سختی از برای ما همه تن هاست
از این عصیان تن ها من درون لاک تنهای خزیذم
خدایا این تن ها ویا به هم چسبیده یا از هم بدورن
زتن ها را دمیدی ولرز تنهای تن واز تن ها چه دیدم
دیدگاه ها (۰)

خوبای قم

منم تنها‌ترین تنها که تنهاتر از این تَن‌ها ندیدمنمی‌دانی چه ...

منم کاکتوس کوه و تشنه شن زار بیابان هاکشیده سختی و درد و تحم...

سحر جمعه شده حال پریشان دارمسینه ی سوخته از آتش هجران دارم ذ...

بس کنآواره ی دیوونه ام من ، بس کنسرگشته ی میخونه ام من ، بس ...

خداوندا نمیدانم در این دنیای وانفسا کدامین تکیه گه را تکیه گ...

تقدیر یک دروغ غم انگیز محض بوداز ابتدا، سلام نکرده دلی شکست....

زهر ترین زاویـــه ی شوکرانمرگ ترین حقه ی جادوگرانداغ ترین شه...

فرنازجعفرزادگان

زهر ترین زاویـــه ی شوکرانمرگ ترین حقه ی جادوگرانداغ ترین شه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط