مدت هست دلم تنگ غزل خوان توست

مدتے هست دلم تنگِ غزل خوانے توست

مدتے هست دلم تنگِ غزل خوانے توست
رنجش قلب از این آنچہ نمی‌دانے توست

دل نگو ذڪرِ لبش نام مُقفّاے توُ و
دلِ دیوانہ چنان سوختہ قربانے توست

تو شدے هم نفس روز پریشانے من
قلب من در تپش زلزلۀ آنے توست

در میان من و تو فاصلہ ها حیرانند
باور عشق همان قصۀ حیرانے توست

گوش ڪن نالۀ دل را بہ غزلخوانے من
غزل عشق از آن دیدۀ بارانے توست

بے تو سرمازدہ ام شعر نیاید بہ وجود
بہ خدا شعرِترم خیسِ پریشانے توست

منم آن موج پریشان و تو آن ساحل گرم
دل من گرم در آغوشِ تو زندانے توست...🔮💖🌧


#شعر_ادبیات#طبیعت_گردی
#طبیعت#شب#شعر
دیدگاه ها (۲)

تقدیم به زندگیم:🫀🌹آفرین بر تو که مستانه غزل می خوانی به خدا ...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

امشب دلم از دوری‌ات پیوسته بارانی‌ستحال دلم آشفتــــــــــــ...

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

تقدیم به عزیزترینم:🫀🫂در زير باران با تو بودن حس خوبيستاز دست...

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط