{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_یا_گلوله؟

#عشق_یا_گلوله؟


𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹



𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁶


ویو میکا_____


صدای شلیک‌ها هنوز توی سالن می‌پیچید.
همه‌چیز در چند ثانیه تبدیل به آشوب شده بود.


من پشت ستون پناه گرفته بودم و دنبال راه خروج می‌گشتم که ناگهان صدای جیمین رو شنیدم.


جیمین: «رزا! سمت راست!»


سرم رو چرخوندم.
همون لحظه گلوله‌ای به سمتم اومد و من سریع خودم رو کنار کشیدم.
اما تعادلم به هم خورد و زانوم به زمین خورد.
درد تیزی توی پام پیچید.
دستم رو روی زانوم گذاشتم.


میکا: «لعنتی...»


نگاهم رو پایین انداختم.
می‌دونستم تیر خورده، اما وقت بررسی کردنش نبود.



بلند شدم و دوباره خودم رو پشت ستون کشیدم.
آن طرف سالن، جیمین کنار یکی از ستون‌ها ایستاده بود.
درگیری هنوز ادامه داشت.


ناگهان بدنش برای لحظه‌ای تکون خورد.
دستش رو خیلی کوتاه روی پهلوش گذاشت.
اما هیچ‌کس متوجه نشد.


حتی افراد خودش.
فقط خودش بود که می‌دونست گلوله به پهلوش اصابت کرده.
و مثل همیشه...


چهره‌اش هیچ تغییری نکرد.
چند دقیقه بعد صدای تهونگ از سمت در ورودی بلند شد.


تهونگ: «جیمین! این طرف!»



جیمین با اشاره به افرادش دستور داد مسیر رو باز کنن.
جونکوک خودش رو به جیمین رسوند

.
جونکوک: «باید بریم! الان!»


جیمین: «اول رزا.»


جونکوک: «کجاست؟»


جیمین نگاهش رو بین ستون‌ها چرخوند.


جیمین: «اونجاست.»


میکا: «خودم می‌تونم بیام.»


جونکوک: «آره، معلومه. فقط خیلی آروم راه برو که ما هم مطمئن بشیم واقعاً می‌تونی.»


میکا: «خیلی بامزه‌ای.»


تهونگ: «الان وقت کل‌کل نیست!»


با کمک جونکوک و تهونگ از ساختمان خارج شدیم.
هوای بیرون رو که حس کردم، نفس عمیقی کشیدم.
اما هنوز صدای شلیک‌ها از داخل ساختمان می‌اومد.


جونکوک: «سوار شید!»


همه سریع سوار ماشین شدیم.
جونکوک پشت فرمون نشست.
تهونگ کنار دستش.

من و جیمین هم صندلی عقب.
ماشین با سرعت از اسکله دور شد.
چند دقیقه هیچ‌کس حرف نزد.


من دستم رو روی زانوم گذاشته بودم و سعی می‌کردم چیزی از صورتم معلوم نشه.
اما جیمین هم ساکت بود




ادامه دارد ‌......
دیدگاه ها (۱۴)

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁷ویو میکا_____سرش رو ب...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸ویو میکا_____ماشین هن...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁵ویو میکا_____صدای قدم...

سلام دخترام...حالتون چطوره؟امیدوارم حالتون مثل من نباشه...من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط