{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(خب ادامه داستان کثشعره ما)

(خب ادامه داستان کثشعره ما)
بعد از سال ها تو سال ۱۹۸۷ دوباره بیدار میشه
اما دیگه یه انسان عادی نبوده چون میتونسته چهره ی ماسک رو تغییر بده
(یجورایی ماسک عضوی از بدنش شده بوده)
اون حالا میتونه حالت چشم های ماسک و حالت اصلی ماسک رو تغییر بده🌝

اون برای خودش یه لباس طراحی میکنه و تو سال ۱۹۹۰ برای خودش یه سیرک میرنه.


تا اینجا داستان کثشعره ما تموم شد🌝
ادامش برا وید بعدی🌝
دیدگاه ها (۱۲)

خب داستان کثشعره ما تا اونجایی بود که تو سال ۱۹۹۰ دلقک داستا...

خب، میخوام داستان اوسیمو تعریف کنمح (میدونم کثشعره ولی خب)دا...

خب متأسفانه داستان کثشعرماپلود نشد🌝💔💔(من چرا اینقدر بدبختم؟)...

میخوام یه داستان بنویسم و داستان اینجوری باشه که یک پسری به ...

اومدم برا بار سوم بیوشو بدم برم رو مختون آدرین/ اوسی/ سیرک د...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت سیزدهمصدای انفجار همه‌جا پیچید!ی...

رها🦋چقدر غم انگیزه حال زنی کهتو زندگی ای گیر افتاده که دیگه ...

✲ رستگاری همیشه به معنای جبران گذشته نیست...✍️ : گاهی فقط به...

رومان عشق پنهانی (پارت5)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط