{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقانه

چه حالی میدهد دستت به دستِ یار بگذاری
    قراری خیس در بارانِ گندمزار بگذاری
    مرا دعوت کنی تا باغِ عطرآگینِ فیروزه
    به برگِ هر درختی شعری از عطار بگذاری
    بهشت و شُرشُرِ رود و کباب و آتش و دود و
    اجاقی چاق و قلیانِ دوسیبی بار بگذاری
    نسیمت تخت و ابرت رخت و مویت لخت و رامت بخت
    به پایت رقصِ خلخال و به دستت تار بگذاری
    پیانو از نسیم و برگ، سنتور از نمِ باران
    همآوا با قناری پنجه بر گیتار بگذاری
    خیالش هم قشنگ است اینهمه توصیفِ شیدایی
    اگر این گونه با من وعده یِ دیدار بگذاری
دیدگاه ها (۰)

چه حالی میدهد دستت به دست یار بگذاریقراری خیس در بارانِ گندم...

چه حالی می‌دهد دستت به دستِ یار بگذاری...

چه حالی میدهد دستت به دستِ یار بگذاریقراری خیس در بارانِ گند...

چه حالی میدهد دستت به دستِ یار بگذاری قراری خیس در بارانِ گن...

🌧📚☕️تقدیم به مخاطب خاص خودم 🫂♥️چِ حالی می‌دهد دست‌اَت بِ دست...

رھبر عزیزم

لطفا اون قلب سفید رو برام قرمز کن ❤️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط