{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_و_جنگ

#عشق_و_جنگ

ویو ا.ت

امروز جلسه مافیا ها بود من منتظر کوک بودم که بیاد ولی نیومد
بخاطر همین تصمیم گرفتم تنها برم

ویو کوک

امروز یه جلسه خیلی مهم داشتیم من خیل زود تر رفتم نمیتونستم ا.ت رو با خودم بیارم چون کار های واجبی داشتم ا.ت هم که ماشین داشت گفتم بزار خودش بیاد
تو جلسه همه منتظر ا.ت بودیم که یکی با سرعت وارد شد

کوک : هی مگه اینجا در نداره

.... قربان خاتم ا.ت حالشون خیلی بده یکی به قلبش و پاش و کمرش گلوله زده ( استرس )

کوک : یعنی چی بادیگاردا اونجا چیکار میکردن ( داد و عصبی)

.....ق..قربا..ن خانم گفت که بادیگاردا نیان ( ترس )

کوک : بگو ا.ت رو کدونم بیمارستان بردن ( عصبی و داد )

.....بیمارستان ( ***** )

کوک : گمشین بیروننننن ( داد )

.... چ..چ..چشم( رفت )

کوک : مگه نشنیدین چی گفتم همتون گمشید( عربده )

همه : چ.چش..چشم( رفتن)


شرطا :

۲ فالوور

۳ لایک

۲ کامنت
دیدگاه ها (۰)

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

پارت ۲ (سرنوشت) ویو ا/ت:خیلی داشت تند میرفت ریده بودم به خود...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

تهیونگ پرسید: بچه مگه شما کرم دارینکوک و ا/ت: هاالیسا: ببین ...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟻| چرا ناراحتی؟صبح روز بعد، حیاط دانشگاه شلوغ‌تر ...

True Love③⑤شبتهیونگ: این ا/ت نبود مطمئنم این ا/ت نبود من ا/ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط