{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حاجت داری بنویس یا علی مددی

پدرم آدم شریفی بود
یا علی از لبش نمی افتاد
بس که تاب و تب علی را داشت
هیچ موقع تبش نمی افتاد

گرچه یک کم درآمد کار
پدرم از بقیه کمتر بود
اما آبروی محله ما بود
پدرم چون غلام حیدر بود

روزی از روزها به بابایم
مادرم گفت ای فدای سرت
در و همسایه شکوه ای دارند
همه عاصی شدند از پسرت

پدرم با کمال خونسردی
گفت آرام باش غصه نخور
نان سفره حلال که باشد
میشود طفل با علی دم خور

چشم بابا به عکس ایوان خورد
پا شد و با ادب سلامش کرد
ای به قربان پینه دستش
که مرا عاقبت غلامش کرد

بچه لات محله ما هم
توبه کرده فقط به عشق علی
پای نان حلال بابایش
بنده شد عاقبت به عشق علی
.
.
#حضرت_علی #مهرداد_ملکی #مداحی #مولا_علی #نجف_اشرف
دیدگاه ها (۸)

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

-گويند عابدى هفتاد سال خدا را عبادت كرد. شبى در عبادتگاه خود...

کولبرهای کشته شده در سردشت به روایت خانواده‌هایشان ـ ۱۰ما هی...

‍ 🌷 🌷 شهرداری که رفتگر شد🌷 🌷 اوایل انقلاب بود و مهدی باکری ش...

یکی از بزرگان عرب برای مهمانی نزد امام حسن مجتبی رفت. هنگام ...

یکی از بزرگان عرب برای مهمانی نزد امام حسن مجتبی رفت. هنگام ...

فاطمه واژه ی بی خاتمه

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه ا...

زندگی نامه:قسمت اول دوران کودکی و نوجوانیID LINE:@tre3765hره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط