با ظرف نمک به دور من چرخیدی
با ظرف نمک به دور من چرخیدی
هر بار که زخم تازه در من دیدی
سرسبزی جنگل شمالت بودم
با من به زبان تبری جنگیدی
خورشید شدم به ظلمتت تابیدم
مهتاب شدی به دیگری تابیدی
هر شعر و غزل که گفتم از عشقت بود
بال و پر شعر دفترم را چیدی
اندازه ی قامتت نبوده هرگز
بیهوده رَدای عشق را پوشیدی
من بر سر آن عهد که با هم بستیم
ماندم ، تو ولی فقط خودت را دیدی
#بهمن_قاسمی_چالی
#شعرخوانی
هر بار که زخم تازه در من دیدی
سرسبزی جنگل شمالت بودم
با من به زبان تبری جنگیدی
خورشید شدم به ظلمتت تابیدم
مهتاب شدی به دیگری تابیدی
هر شعر و غزل که گفتم از عشقت بود
بال و پر شعر دفترم را چیدی
اندازه ی قامتت نبوده هرگز
بیهوده رَدای عشق را پوشیدی
من بر سر آن عهد که با هم بستیم
ماندم ، تو ولی فقط خودت را دیدی
#بهمن_قاسمی_چالی
#شعرخوانی
- ۴۵۷
- ۱۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط