می‌دانستم او آدم سختی‌هاست او هم می‌دانست من آدم پریدن

می‌دانستم او آدمِ سختی‌هاست. او هم می‌دانست من آدمِ پریدن

می‌دانستم او آدمِ سختی‌هاست. او هم می‌دانست من آدمِ پریدن از ارتفاع‌ها، بالارفتن از درختان، رفتن کفِ دریاها و سفر کردنِ بدون برنامه‌ریزی‌هام. من پراکنده و او منسجم. پس تصمیم گرفتیم باهم باشیم. از سختی ردشدن‌هاش با او، دل به دریا زدن‌هاش با من.
دیدگاه ها (۰)

#بوسه_مرگ "پارت ۷۰"دقایقی بعد...آروم کنار مسیر سنگی باغ قدم ...

True Love①③دو ماه از شروع رابطه‌مون گذشته بود. تو این دو ماه...

### ⛓️ پارت ششم: دو رو از یک سکهسقوط... فقط باد سرد بود و سی...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 11چشم‌هاش برای لحظه‌ای ر...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۷: شب اول، بدون تاج و تختخونه‌ی ساحلی کوچ...

My friend ♡:)part.23همه ی اعضا رفتم منم دنبالشون تو لابی شرک...

کامادو هاروکا | اوسی اصلی شیطان کش

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

چند پارتی جونگ کوک

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۷| سؤالی درباره‌ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط