بانی بزرگه ♥♥♡

bts.fiction.love


افتادم از نفس ..........

بریدم از همه.......

این شهر بعد تو عین جهنمه.......

این شهرو بعد تو باید خراب کرد.........

خورشیدوخط کشید.............

ماه و جواب کرد..........

@BBH.H.H
عشق من خواهر کوچول

@BTS.BlackPink
ارادت داریم خدمتشون
@KOMINAYOU.K.R
کافینتم ،دیوث
@faede
دیوث ،فیوسم
@000zahra.h000
اجی بزرگم ❤

#پارت سی و هشتم #برایه من وتو این اخرش نیست *بکهیون،عمارت پارک چانیول* بک اروم روتخت دراز کشیده بود... چشماش بسته بودن... جین بایه دستمال خیس کنارش نشسته بود... نمیدونست اون شب چه اتفاقی افتاد ...

#پارت سی و هشتم #برایه من وتو این اخرش نیست *بکهیون،عمارت پارک چانیول* بک اروم روتخت دراز کشیده بود... چشماش بسته بودن... جین بایه دستمال خیس کنارش نشسته بود... نمیدونست اون شب چه اتفاقی افتاد اما وقتی برگشت... بک حسابی تب کرده بود... جین خیلی تلاش کرده بودتاتبشو پایین بیاره... ...

۳۰ آبان 1398
3K
#پارت سی و هفتم #برایه من وتو این اخرش نیست لوهانو اروم روکاناپه خوابوند... روش خیمه زد... لوهان همونطورکه نفس نفس میزد به چشمایه سهون نگاه میکرد... تو این چند روز متوجه شده بودکه سهون ...

#پارت سی و هفتم #برایه من وتو این اخرش نیست لوهانو اروم روکاناپه خوابوند... روش خیمه زد... لوهان همونطورکه نفس نفس میزد به چشمایه سهون نگاه میکرد... تو این چند روز متوجه شده بودکه سهون اصلا قصد اذیت وازارشو نداره میدونست الان فقط میخواد که ارومش کنه... هروقت که سهون ...

۳۰ آبان 1398
3K
#پارت سی و ششم #برایه من وتو این اخرش نیست لوهان بادیدن چهرهایه جدید سریع کناره سهون نشست خودشو به سهون چسبوند... همه ابروهاشون بالا افتاد... اما فقط سهون بود که تعجب نکرد دست دوره ...

#پارت سی و ششم #برایه من وتو این اخرش نیست لوهان بادیدن چهرهایه جدید سریع کناره سهون نشست خودشو به سهون چسبوند... همه ابروهاشون بالا افتاد... اما فقط سهون بود که تعجب نکرد دست دوره کمره لوهان انداخت به خودش نزدیک تر کرد... داشتن به این فکر میکردن که سهون ...

۳۰ آبان 1398
4K
پارت هفدهم °•○●قسمت اول کوکی : هی تیهونگ بیدار شدی ؟؟؟ (درحال گریه ) نمی گفتی من میمیرم بدون تو ؟؟؟ نامجون : تیهونگ خیلی نگرانت بودیم حالت چطوره ؟ کوکی : چرا چیزی نمیگی ...

پارت هفدهم °•○●قسمت اول کوکی : هی تیهونگ بیدار شدی ؟؟؟ (درحال گریه ) نمی گفتی من میمیرم بدون تو ؟؟؟ نامجون : تیهونگ خیلی نگرانت بودیم حالت چطوره ؟ کوکی : چرا چیزی نمیگی ؟ چرا با خودت اینجوری کردی اخه ؟ من خیلی متاسفم من باعث این کارا ...

۳۰ آبان 1398
10K
#پارت سی و پنج #برایه من وتو این اخرش نیست بکهیون:فک...فکنم...بیهوش شدسم یه نفر مارو از اونجا خارج کرد...من نمیدونم...هیچی نمیدونم... یهو اروم شد... -فقط جنازه بود...فقط خون بود... به دستاش نگاه کرد..اونارو روصورتش کشید ...

#پارت سی و پنج #برایه من وتو این اخرش نیست بکهیون:فک...فکنم...بیهوش شدسم یه نفر مارو از اونجا خارج کرد...من نمیدونم...هیچی نمیدونم... یهو اروم شد... -فقط جنازه بود...فقط خون بود... به دستاش نگاه کرد..اونارو روصورتش کشید -من نمیدونم...بخدا هیچی نمیدونم...من هیچی نمیدونم... سوهو فوری رفت جلو تا بکو اروم کنه...دستی به ...

۲۹ آبان 1398
3K
#پارت سی و چهارم #برایه من وتو این اخرش نیست چانیول با تعجب بهش نگاه میکرد... همه خدمتکاراهم کنجکاو شده بودن... جین از دور با نگرانی به بکهیون نگاه میکرد... شیومین سرشو بالااورد به چان ...

#پارت سی و چهارم #برایه من وتو این اخرش نیست چانیول با تعجب بهش نگاه میکرد... همه خدمتکاراهم کنجکاو شده بودن... جین از دور با نگرانی به بکهیون نگاه میکرد... شیومین سرشو بالااورد به چان نگاه کرد شیومین:فکر کنم این مهمونی تموم شدست بهتره همه رو حتی خدمتکاراتو بیرون کنی. ...

۲۹ آبان 1398
3K
#پارت سی و سوم #برایه من وتو این اخرش نیست چن-اره کریس به همون ربط داشته. چن به به بکهیون نگاه کرد ازوقتی اومده بودن حس میکردن که اون قدرت همین کنارشونه اما وقتی بک ...

#پارت سی و سوم #برایه من وتو این اخرش نیست چن-اره کریس به همون ربط داشته. چن به به بکهیون نگاه کرد ازوقتی اومده بودن حس میکردن که اون قدرت همین کنارشونه اما وقتی بک بهشون نزدیک شد شکشون به یقین تبدیل شده بود... چن:وحالا اون نیرو کناره ماست.. همه ...

۲۹ آبان 1398
3K
همه راه های که با دلم رفتم با عقلم برگشتم دلم شکست اما سکوت کردم غرورم له شد سکوت کردم من با عقلم شکستم

همه راه های که با دلم رفتم با عقلم برگشتم دلم شکست اما سکوت کردم غرورم له شد سکوت کردم من با عقلم شکستم

۲۹ آبان 1398
3K
اینکه فکر کنی هیچکس تو این دونیا برای تو نیست دردناکه و دردناکه تر اینه که بدونی کسی که الان باهات سهم تو نیست

اینکه فکر کنی هیچکس تو این دونیا برای تو نیست دردناکه و دردناکه تر اینه که بدونی کسی که الان باهات سهم تو نیست

۲۹ آبان 1398
3K
#پارت سی دوم #برایه من وتو این اخرش نیست -پس کی س*ک*س میکنین؟ -کیم جونگین بهتره تو مسائل ما دخالت نکن. -ایش منو کیونگی که همش تو تختیم... -عزیزم خوب نیست مسائل شخصیمونو به همه ...

#پارت سی دوم #برایه من وتو این اخرش نیست -پس کی س*ک*س میکنین؟ -کیم جونگین بهتره تو مسائل ما دخالت نکن. -ایش منو کیونگی که همش تو تختیم... -عزیزم خوب نیست مسائل شخصیمونو به همه بگی... -ولشون کن بزار بشنون کونشون بسوزه مثلا همین شیومین.. -یاااا کیم جونگین بهتره پایه ...

۲۹ آبان 1398
4K
#پارت سی و یکم #برایه من وتو این اخرش نیست -برایه این میز مشروبی که قبلا اماده شده بیار... بک تعظیمی کرد به عقب گرد کرد... نفسشو بیرون داد کناره مشروبارفت مشربی که داخل سطل ...

#پارت سی و یکم #برایه من وتو این اخرش نیست -برایه این میز مشروبی که قبلا اماده شده بیار... بک تعظیمی کرد به عقب گرد کرد... نفسشو بیرون داد کناره مشروبارفت مشربی که داخل سطل یخ قرار گرفته بود تا گرم نشه... اونو بیرون کشید داخل لیوان ها ریخت... اونارو ...

۲۹ آبان 1398
3K
#پارت سی یوم #برایه من وتو این اخرش نیست -نیاز به ترحمت ندارم...من بدبختیایه بیشتر از این تحمل کردم که فکرشم نمیتونی بکنی پس تنهام بزار چرا چسبیدی به من؟... فوری صندلی رو برداشت کناره ...

#پارت سی یوم #برایه من وتو این اخرش نیست -نیاز به ترحمت ندارم...من بدبختیایه بیشتر از این تحمل کردم که فکرشم نمیتونی بکنی پس تنهام بزار چرا چسبیدی به من؟... فوری صندلی رو برداشت کناره میزی گذاشت وقتی مطمئن شد جاش درسته به سمت عمارت رفت ... یه راست وارد ...

۲۸ آبان 1398
3K
#پارت بیست نهم #برایه من وتو این اخرش نیست خونش نوشیده شد... اما زنده مونده بود... جین باید اعتراف میکرد اگه میمیرد ممکنه راحت بشه... به خودش تشر زد که این فکرارو از ذهنش بیرون ...

#پارت بیست نهم #برایه من وتو این اخرش نیست خونش نوشیده شد... اما زنده مونده بود... جین باید اعتراف میکرد اگه میمیرد ممکنه راحت بشه... به خودش تشر زد که این فکرارو از ذهنش بیرون کنه... -بکهیون،بیدار شو تروخدا باید بیدار شی... بک انگار شنیده باشه اروم چشماشو باز کرد... ...

۲۸ آبان 1398
3K
#پارت بیست و هشتم #برایه من وتو این اخرش نیست -نه...نه...ارباب متوجه شدم... -خوبه. بعد مکثی -حالا لباساتو در بیاد بک جا خورد...چیکارباید میکرد؟... بک معطل کرد -مگه نگفتم درشون بیار مگه حالیت نیست؟ چان ...

#پارت بیست و هشتم #برایه من وتو این اخرش نیست -نه...نه...ارباب متوجه شدم... -خوبه. بعد مکثی -حالا لباساتو در بیاد بک جا خورد...چیکارباید میکرد؟... بک معطل کرد -مگه نگفتم درشون بیار مگه حالیت نیست؟ چان داد کشید... بک تو خودش جمع شد... بازم اینکارو نکرد... -که از دستورات من سرپیچی ...

۲۸ آبان 1398
3K
#پارت بیست و هفتم #برایه من وتو این اخرش نیست (*بکهیون*عمارت پارک چانیول*) بکهیون بی قرار بود قلبش سنگینی میکرد... استرس وحشتناکی به جونش افتاده بود... صدایه در باعث شد تو جاش بپره جین اروم ...

#پارت بیست و هفتم #برایه من وتو این اخرش نیست (*بکهیون*عمارت پارک چانیول*) بکهیون بی قرار بود قلبش سنگینی میکرد... استرس وحشتناکی به جونش افتاده بود... صدایه در باعث شد تو جاش بپره جین اروم درو باز کرد -ارباب منتظرتونن... نفس بک بند اومد...به بدبختی اب دهنشو قورت داد... با ...

۲۸ آبان 1398
3K
#پارت بیست شیشم #برایه من وتو این اخرش نیست سهون دست از مارک کردنش برداشت... سرشو بلند کرد به لوهان نگاه کرد... چشماش بسته بود اروم بود... سهون تعجب کرد فقط به صورت لو خیره ...

#پارت بیست شیشم #برایه من وتو این اخرش نیست سهون دست از مارک کردنش برداشت... سرشو بلند کرد به لوهان نگاه کرد... چشماش بسته بود اروم بود... سهون تعجب کرد فقط به صورت لو خیره نگاه کرد... لوهان هنوزم اروم بود... اروم نفس میکشید... سهون صورتشو نزدیک اورد اروم لباشو ...

۲۸ آبان 1398
3K
سلام melmin@ این دوستمون تازه واردن ، و فیک نویس ویکوکی لطفان دنبالش کنین به حمایت ما نیاز داره

سلام melmin@ این دوستمون تازه واردن ، و فیک نویس ویکوکی لطفان دنبالش کنین به حمایت ما نیاز داره

۲۷ آبان 1398
3K
بچه ها اگه میشه بخونید این فیک منه که تا قسمت ۲۱ اش رو پی دی اف کردم اگه میشه تو پیجاتون بزارید بقیه بخونن *******بیوگرافی فیک********** نام: نه نگو نمیشه با تو ژانر: مدرسه ...

بچه ها اگه میشه بخونید این فیک منه که تا قسمت ۲۱ اش رو پی دی اف کردم اگه میشه تو پیجاتون بزارید بقیه بخونن *******بیوگرافی فیک********** نام: نه نگو نمیشه با تو ژانر: مدرسه ای .. درام..رمنس..کمی کمدی...انگست..کمی فلاف نویسنده: پونی پیج نویسنده (در برنامه ویسگون):@BBH.H.H خلاصه: آقای پارک ...

۲۷ آبان 1398
5K
نقاشیمه چطوره؟

نقاشیمه چطوره؟

۲۷ آبان 1398
3K
#پارت بیست و پنجم #برایه من وتو این اخرش نیست بک بعد دوشی که گرفته بود حسابی خودشو شسته بود ... هنوز احساس کثیفی میکرد... هوا سرد بود یه پیرهن دکمه دار ویه بافت سرمه ...

#پارت بیست و پنجم #برایه من وتو این اخرش نیست بک بعد دوشی که گرفته بود حسابی خودشو شسته بود ... هنوز احساس کثیفی میکرد... هوا سرد بود یه پیرهن دکمه دار ویه بافت سرمه ای روش پوشیده بود موهاشو خشک کرده بود رو پیشونیش ریخته بود... تو ایینه نگاهی ...

۲۷ آبان 1398
3K