❤رمان های اکسو❤

exoNovels

کلیک کنید
❤ ❤ ❤ ❤ ❤
سلام
ما اینجا فیک های اکسویی میزاریم که خودتون میدونید . اینجا فیک های عاشقانه میزاریم . دختر پسری . اگر نظری دارید بگید لطفا حتما رسیدگی میشه . لطفا برای فیک ها نظر بدید چون به نویسنده ها دلگرمی میده
کماندار = چهارشنبه ها
معجزه ی عشق = روز های تعطیل
فرشته_شیطون_خواستنی=چهارشنبه_شنبه
با تچکر ❤

هرکی که میخونه وجدانن نظر بده پارت ۱۱ فیک معجزه ی عشق ❤۵روز بعد❤ ناره روی صندلی تاشوی جلوی چادرشون نشسته بود و با گوشیش بازی میکرد . تازه رسیده بودن روسیه و هنوز کنار ...

هرکی که میخونه وجدانن نظر بده پارت ۱۱ فیک معجزه ی عشق ❤۵روز بعد❤ ناره روی صندلی تاشوی جلوی چادرشون نشسته بود و با گوشیش بازی میکرد . تازه رسیده بودن روسیه و هنوز کنار دریا بودن و سهون داشت هیزم میشکست . بولیزش رو دراورده بود و کل بدنش ...

۲۴ دی 1398
80K
part8:devil's angle🏹 اروم از پله ها اومد پایین، باید میرفت پیش رزی مطمئنا اون میدونست مشکلش چیه...حواسش پرت بود و غرق افکارش شده بود. ولی رزی رو از کجا باید پیدا میکرد.

part8:devil's angle🏹 اروم از پله ها اومد پایین، باید میرفت پیش رزی مطمئنا اون میدونست مشکلش چیه...حواسش پرت بود و غرق افکارش شده بود. ولی رزی رو از کجا باید پیدا میکرد."ناهی!"با صدای جیمین به خودش اومد و برگشت که ببینتش"اوه...جیمین!" جیمین نزدیکش شد.مثل همیشه لبخندی رو صورتش بود"آمم..ناهی یونجی ...

۳ دی 1398
113K
#Devilish_Angel_wanted #پارت7 چان بعد از اطمینان از خواب همه پسرا رفتم پایین تا از حال دختره مطمئن بشم آخه رفتارش شبیه رفتار همه ما زمانی که به زمین اومدیم بودش حتی با اینکه فراموشی گرفته ...

#Devilish_Angel_wanted #پارت7 چان بعد از اطمینان از خواب همه پسرا رفتم پایین تا از حال دختره مطمئن بشم آخه رفتارش شبیه رفتار همه ما زمانی که به زمین اومدیم بودش حتی با اینکه فراموشی گرفته بازم رفتارش نشون میده زمینی نیس رفتم.پایین درست حدس زده بودم بالهاش از زیر لباسش ...

۲۹ آذر 1398
97K
#Devilish_Angel_wanted #پارت6 نشستم سر میز شام به چیزایی جلوم با تعجب نگاه میکردم من از.اینا خوردم یعنی هان؟جدی که نمیگی خیلی عجیبه چرا احساس میکنم مزش تازه اس برام واقعا چرا یه چیز قرمز که ...

#Devilish_Angel_wanted #پارت6 نشستم سر میز شام به چیزایی جلوم با تعجب نگاه میکردم من از.اینا خوردم یعنی هان؟جدی که نمیگی خیلی عجیبه چرا احساس میکنم مزش تازه اس برام واقعا چرا یه چیز قرمز که تویی یه حالت خرسی بود(سس خرسی منظورشع) من:این چیع؟ چان:سسع نگو که نمیدونی من:نها نمیدونم ...

۲۸ آذر 1398
42K
part7: devil's angle🏹 سرش رو از گوشیش دراورد.خیلی خسته کننده بود براش...منتظر بود نوبتش بشه تا بتونه بره داخل اون اتاق مسخره.

part7: devil's angle🏹 سرش رو از گوشیش دراورد.خیلی خسته کننده بود براش...منتظر بود نوبتش بشه تا بتونه بره داخل اون اتاق مسخره. "خانم کیم!؟"با صدا زدنش توسط منشی چشمش و تو حدقه چرخوند و به طرف اتاق راه افتاد قدم های شمرده،کوتاه و اروم. جلوی در اتاق ایستاد.نفس عمیقی کشید ...

۲۵ آذر 1398
64K
پارت ۱۰ فیک معجزه ی عشق ناره بعد از اینکه کفششو پوشید صاف وایستاد _خوب...بریم سهون برگشت و نگاهش کرد . با دیدن اون تیپی که زده بود و موهای گوجه ایش دهنش خود به ...

پارت ۱۰ فیک معجزه ی عشق ناره بعد از اینکه کفششو پوشید صاف وایستاد _خوب...بریم سهون برگشت و نگاهش کرد . با دیدن اون تیپی که زده بود و موهای گوجه ایش دهنش خود به خود باز شد . هم به شدت خوشگل شده بود هم به شدت کیوت . ...

۲۲ آذر 1398
74K
part6:devil's angle🏹 چشماش میسوختن...اروم بازشون کرد همه چی براش تار بود...ولی بعد چند لحظه همه چی واضح شد. همه چی براش مبهم بود. از رو زمین بلند شد.همونطور که رو زمین بود به نرده های ...

part6:devil's angle🏹 چشماش میسوختن...اروم بازشون کرد همه چی براش تار بود...ولی بعد چند لحظه همه چی واضح شد. همه چی براش مبهم بود. از رو زمین بلند شد.همونطور که رو زمین بود به نرده های سرد پله ها تکیه داد. "عشق...فقط برای انسان هاست ناهی...این اولین اصلی هست که باید ...

۱۳ آذر 1398
4K
پارت ۹ فیک معجزه ی عشق ناره چشماش رو باز کرد . توی چادر سهون بود . جایی که سهون هیچوقت نمیزاشت اون اونجا باشه . یکمی سر گیجه داشت . بلند شد و نشت ...

پارت ۹ فیک معجزه ی عشق ناره چشماش رو باز کرد . توی چادر سهون بود . جایی که سهون هیچوقت نمیزاشت اون اونجا باشه . یکمی سر گیجه داشت . بلند شد و نشت و دستش رو روی پیشونیش گذاشت. سهون سرشو از چادر اورد داخل _پاشو دردسر خانوم...اگه ...

۲۹ آبان 1398
2K
part5: devil's angle🏹 نفس عمیقی کشید.

part5: devil's angle🏹 نفس عمیقی کشید."یونجون مطمئنی همیشه میاد اینجا؟؟؟"یونجون سری تکون داد سعی کرد اروم باشه.وارد کافه شد و رفت جایی که یونجون بهش گفته بود نشست.منتظر موند پیشخدمت اومد بالا سرش"چی میل دارید؟" بدون نگاه کردن به پیشخدمت حواب داد"قهوه" *** به فنجان قهوه خالیش خیره شده بود ...

۲۹ آبان 1398
6K
ما کلی انرژی میزاریم پایی فیکا که شما لذت ببرین ومام با نظرات شما انرژی میگیریم نظر بدین درضمن چون شنبه نمیتونستم بزارم الآن گذاشتم #Devilish_Angel_wanted #پارت5 نینا که.اینطوربک.بکی به من میخندی هان؟ خیل خاب ...

ما کلی انرژی میزاریم پایی فیکا که شما لذت ببرین ومام با نظرات شما انرژی میگیریم نظر بدین درضمن چون شنبه نمیتونستم بزارم الآن گذاشتم #Devilish_Angel_wanted #پارت5 نینا که.اینطوربک.بکی به من میخندی هان؟ خیل خاب نشونت میدم یه من ماست چقدر.کره میده خوشگل پسر کیکو همینطوری میچووندم تو دهنم وییی ...

۲۴ آبان 1398
2K
پارت ۸ فیک معجزه ی عشق شب شده بود و سهون و ناره تازه به خشکی رسیده بودن . چادرشونو برپا کردن و چند تا وسیله بیرون گذاشتن برای نشستنشون . ناره بدجوری گشنش بود ...

پارت ۸ فیک معجزه ی عشق شب شده بود و سهون و ناره تازه به خشکی رسیده بودن . چادرشونو برپا کردن و چند تا وسیله بیرون گذاشتن برای نشستنشون . ناره بدجوری گشنش بود و شکمش همش صدا میداد و سهون میخندید . دوباره شکمش صدا داد که باعث ...

۲۴ آبان 1398
30K
part4:devil's angle🏹 کیم ناهی و چوی یونجون بهتره بیاید داخل مدرسه

part4:devil's angle🏹 کیم ناهی و چوی یونجون بهتره بیاید داخل مدرسه "اون صدای لیسا بود یونجون پلکاشو روهم فشار داد"دختره ی اشغال" **** ناهی برگشت سر کلاسش استرس بدی داشت.و همش سعی داشت خودش رو اروم کنه.با پاهاش ضرب گرفته بود. معلم وارد شد.به احترامش بلند شدن.به معلم نگاهی انداخت ...

۲۳ آبان 1398
2K
گردنبد نینا #فرشته_شیطون_خواستنی

گردنبد نینا #فرشته_شیطون_خواستنی

۲۲ آبان 1398
1K
پارت ۷ فیک معجزه ی عشق میانا تلفنش رو قطع کرد و همونطور که روی تخت نشسته بود دستاش رو روی پیشونیش گذاشت و آهی کشید . اسم اون فرد شبیه اسم کثافتی بود که ...

پارت ۷ فیک معجزه ی عشق میانا تلفنش رو قطع کرد و همونطور که روی تخت نشسته بود دستاش رو روی پیشونیش گذاشت و آهی کشید . اسم اون فرد شبیه اسم کثافتی بود که گند زده بود به زندگی میانا . نفرت شدیدی از اون مرد داشت . بعد ...

۲۲ آبان 1398
2K
#Devilish_Angel_wanted #پارت4 چان من:هیع خوبی تو؟! نینا:آه اره یه سری چیزایی مزخرف یادم.میاد که اصلا با عقل جور در نمیاد شیومین:ببینم.تو شناسنامه ای چیزی همراهت نیس؟!مدیر ازت بپرسه چی... دی.او:بدبخت شدیم پسرا مدله دم در ...

#Devilish_Angel_wanted #پارت4 چان من:هیع خوبی تو؟! نینا:آه اره یه سری چیزایی مزخرف یادم.میاد که اصلا با عقل جور در نمیاد شیومین:ببینم.تو شناسنامه ای چیزی همراهت نیس؟!مدیر ازت بپرسه چی... دی.او:بدبخت شدیم پسرا مدله دم در کمپانی وایستاده من:چههههه شوخی نکن بجنب بجنب باید بری نینا:آخه من کجا باید برم بکهیون:فعلا ...

۲۲ آبان 1398
3K
#Devilish_Angel_wanted #پارت3 نینا مرده:خوب باید منو بشناسی دیگه من:شرمنده شناختی ندارم! مرده:از کجا اومدی خدایا منکه هیچی یادم نمیاد چی بگم.چی نگم آهان روساعته نوشته فرانسه من:راستش من از فرانسه اومدم همین امروز اومدمم مرده:خوب ...

#Devilish_Angel_wanted #پارت3 نینا مرده:خوب باید منو بشناسی دیگه من:شرمنده شناختی ندارم! مرده:از کجا اومدی خدایا منکه هیچی یادم نمیاد چی بگم.چی نگم آهان روساعته نوشته فرانسه من:راستش من از فرانسه اومدم همین امروز اومدمم مرده:خوب من لی سومان هستم مدیر اس ام من:منم نینا هستم خوشبختم لی سومان:خوب خانوم نینا ...

۱۸ آبان 1398
3K
part3:Divels angle/the archer🏹 یونجی کنار پنجره مینشست.به بیرون خیره شده بود...برگشت و نگاهی به پسری که جفتش نشسته بود انداخت.آهی کوتاه کشید. نگاهش رو برگشتوند سمت معلم و تمام تمرکزش رو گذاشت رو حرف های ...

part3:Divels angle/the archer🏹 یونجی کنار پنجره مینشست.به بیرون خیره شده بود...برگشت و نگاهی به پسری که جفتش نشسته بود انداخت.آهی کوتاه کشید. نگاهش رو برگشتوند سمت معلم و تمام تمرکزش رو گذاشت رو حرف های معلم...ولی مگه میشد؟؟لب و لوچه لش اویزون شد. میتونست از پنجره ی جفتش چهره ی ...

۱۷ آبان 1398
2K
پارت ۶ فیک معجزه ی عشق شب شده بود و سرفه کردن های ناره اعصاب سهون رو به شدت خورد کرده بود ولی چاره ای نداشت . اون دختر ولش نمی کرد واقعا میخواست اون ...

پارت ۶ فیک معجزه ی عشق شب شده بود و سرفه کردن های ناره اعصاب سهون رو به شدت خورد کرده بود ولی چاره ای نداشت . اون دختر ولش نمی کرد واقعا میخواست اون کسی باشه که همراهیش میکنه . سهون هم به کمر توی چادر خودش دراز کشیده ...

۱۷ آبان 1398
2K
part2: devil's angle🏹 یونجون بیخیال به راه رفتنش ادامه داد

part2: devil's angle🏹 یونجون بیخیال به راه رفتنش ادامه داد"برات در میارم ولی بعدا بگو چرا..." ناهی سرش رو برگشتوند"حتما بت میگم....حالا خداحافظ"و از یونجون دور شد و راه خودش رو رفت. ******* خم شد و دستش رو گذاشت رو زانو هاش، نفس نفس میزد"صب کن یونجی"داد زد. یونجی ایستاد ...

۱۶ آبان 1398
2K
#Devilish_Angel_wanted #پارت2 چانیول من:این دیگه کیه؟! سهون:نمیدونم دیدم.ماشین زد بهش در رفت من وکای هم آوردیمش بهش نگاه کردم ته ته چهرش 18خیلی میخورد بکهیون:هیع داره تکون میخوره دختره:من من کجام؟! من:ببینم میدونی اسمت چیه؟! ...

#Devilish_Angel_wanted #پارت2 چانیول من:این دیگه کیه؟! سهون:نمیدونم دیدم.ماشین زد بهش در رفت من وکای هم آوردیمش بهش نگاه کردم ته ته چهرش 18خیلی میخورد بکهیون:هیع داره تکون میخوره دختره:من من کجام؟! من:ببینم میدونی اسمت چیه؟! دختره:نه هیچی یادم نیس سوهو:کارمون زاره فراموشی گرفته کای:لی سومان هنو نیومده ولی اگه بیاد ...

۱۵ آبان 1398
1K