رمان شیطنت در راه عشق پارت_۱ ژانر:طنز،عاشقانه،کل کلی خلاصه رمان: این رمان در مورد یک دختر شیطونیه یه دختری از جنس همه ی دختر ها از جنس بلور... از جنس لطافت... که تو این راه ...

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۱ ژانر:طنز،عاشقانه،کل کلی خلاصه رمان: این رمان در مورد یک دختر شیطونیه یه دختری از جنس همه ی دختر ها از جنس بلور... از جنس لطافت... که تو این راه چند پسر جلوش سبز میشن که باعث همخونه ای میشه اتفاق های هیجان انگیز‌..‌. اما ...

۳۳ ثانیه پیش
18
رمان عشق من و تو پارت_اخر که من غرق عشق این مرد شدم زمزمه وار با خنده شادی که از عشقم سرچشمه میگرفت گفتم من:بازم میگم دیوونه وار عاشقتم 《از صدای سخن عشق ندیدم خوش ...

رمان عشق من و تو پارت_اخر که من غرق عشق این مرد شدم زمزمه وار با خنده شادی که از عشقم سرچشمه میگرفت گفتم من:بازم میگم دیوونه وار عاشقتم 《از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر یادگاری که در این گنبد دوار بماند》 💜 💛 💙 💚 ❤ اینم داستان ...

۲ روز پیش
2K
رمان عشق من و تو پارت_۴۴ و راشا نگران و ترسیده و عصبانی شده بود اولین نفر این دو رو پیاده کردن راشا با دیدن خلبان سمتش دوید که چند مهماندار مرد اونو نگه داشتن ...

رمان عشق من و تو پارت_۴۴ و راشا نگران و ترسیده و عصبانی شده بود اولین نفر این دو رو پیاده کردن راشا با دیدن خلبان سمتش دوید که چند مهماندار مرد اونو نگه داشتن ولی راشا فقط داد و بیداد میکرد و اونا میخواست ولش کنن که تمنا از ...

۲ روز پیش
2K
رمان عشق من و تو پارت_۴۳ ♡♡♡تمنا♡♡♡ به خر مغازه که میرسیدیم با شوق و ذوق همه کالا ها رو نگاه میکرد همش لبخند داشت امروز بهترین روز عمرم بعد از عروسی بود منم دراز ...

رمان عشق من و تو پارت_۴۳ ♡♡♡تمنا♡♡♡ به خر مغازه که میرسیدیم با شوق و ذوق همه کالا ها رو نگاه میکرد همش لبخند داشت امروز بهترین روز عمرم بعد از عروسی بود منم دراز کشیدم بشمر سه خوابم برد😴😴😴😴 @@@@@@ روزا تند تند پشت سر هم میگذشت و تو ...

۲ روز پیش
2K
رمان عشق من و تو پارت_۴۲ ************* راوی که من باشم(مریم جوووون) کور شود هر آنکس که نتواند دید 😜😜😜😜 خب از بحث اصلی خارج نشیم راشا و تمنا سمت امیر حسین حرکت کردن امیر ...

رمان عشق من و تو پارت_۴۲ ************* راوی که من باشم(مریم جوووون) کور شود هر آنکس که نتواند دید 😜😜😜😜 خب از بحث اصلی خارج نشیم راشا و تمنا سمت امیر حسین حرکت کردن امیر حسین با لبخند خاص خودش بهشون سلام کرد و خوش آمد گفت و راهنماییشون کرد ...

۲ روز پیش
2K
رمان عشق من و تو پارت_۴۱ روم رو سمت راشا کردم که دیدم از خنده کبود شده یه چند تا نفس گرفت و گفت راشا:عاشقتم بخدا وای چقدر خندیدم من:خواهش قابل نداشت میشه یه عمر ...

رمان عشق من و تو پارت_۴۱ روم رو سمت راشا کردم که دیدم از خنده کبود شده یه چند تا نفس گرفت و گفت راشا:عاشقتم بخدا وای چقدر خندیدم من:خواهش قابل نداشت میشه یه عمر دورم بگردی،میتونی پرداخت کنی؟؟ خندید و گفت راشا:برات کمه،جونمو... انگشتم رو گذاشتم رو ل*ب*ا*ش من:هیس ...

۴ روز پیش
4K
رمان عشق من و تو پارت_۴۰ از اتاق اومدم بیرون که دکتر رو کنار پذیرش دیدم من:دکتر سلام اگ میشه به همسرم سر بزنید دکتر:سلام پسرم خانمت کارم داره؟ من:بله اگ زحمتی نیست دکتر:وظیفس بریم ...

رمان عشق من و تو پارت_۴۰ از اتاق اومدم بیرون که دکتر رو کنار پذیرش دیدم من:دکتر سلام اگ میشه به همسرم سر بزنید دکتر:سلام پسرم خانمت کارم داره؟ من:بله اگ زحمتی نیست دکتر:وظیفس بریم وارد که شدیم بعد از سلام و احوال پرسی تمنا از دکتر خواست معاینش کنه ...

۵ روز پیش
81K
رمان عشق من و تو پارت_۳۹ ما رو نگاه کرد و با خنده گفت الینا:یه خورده خودتونو جم و جور کنین اخه این چه وضعیه باز راشا بهتره تمنا بپر تو دست شویی تا کسی ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۹ ما رو نگاه کرد و با خنده گفت الینا:یه خورده خودتونو جم و جور کنین اخه این چه وضعیه باز راشا بهتره تمنا بپر تو دست شویی تا کسی نیومده یه نگاه به راشا کردم دیدم صورتش هنوز تو شکه ورود ایلیاس پیراهنش هم ...

۶ روز پیش
90K
رمان عشق من و تو پارت_۳۸ سه هفته کامل چشمام رو باز نکردم گفت از سختی از دلهره از دست دادن من از زجرش در این مدت گفت و من خجالت کشیدم گفت و من ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۸ سه هفته کامل چشمام رو باز نکردم گفت از سختی از دلهره از دست دادن من از زجرش در این مدت گفت و من خجالت کشیدم گفت و من خودمو نفرین کردم گفت و من پی بردم لیاقت این مرد رو ندارم از خودش ...

۶ روز پیش
73K
رمان عشق من و تو پارت_۳۷ نشستم با خودم فکر کردم تصمیم گرفتم که زندگیت رو خراب کنم اومدم ایران از همون اول شروع کردم به اجرای نقشم ولی من همچین ادمی نبودم و نیستم ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۷ نشستم با خودم فکر کردم تصمیم گرفتم که زندگیت رو خراب کنم اومدم ایران از همون اول شروع کردم به اجرای نقشم ولی من همچین ادمی نبودم و نیستم یه مدت که گذشت از خودم بدم اومد از راشا فاصله گرفتم ولی تو هنوز ...

۶ روز پیش
73K
رمان عشق من و تو پارت:۳۶ راشا زل زده بود به من مادر جون تبریک گفت و بلند شد تا به بقیه هم خبر بده راشا بلند شد و دستم رو گرفت بلندم کرد و ...

رمان عشق من و تو پارت:۳۶ راشا زل زده بود به من مادر جون تبریک گفت و بلند شد تا به بقیه هم خبر بده راشا بلند شد و دستم رو گرفت بلندم کرد و همراه خودش کشید رفتیم سمت اتاق قبلی خودش در رو باز کرد نشوندم رو تخت ...

۶ روز پیش
84K
رمان عشق من و تو پارت_۳۵ شریع رفتم سمت خونه مادر پدر جون که رزا رو هم اونجا دیدم تازه داغ دلم تازه شد تموم این خوشحالی هام پرید مادر جون گفت که تو این ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۵ شریع رفتم سمت خونه مادر پدر جون که رزا رو هم اونجا دیدم تازه داغ دلم تازه شد تموم این خوشحالی هام پرید مادر جون گفت که تو این هفته برای رزا یه جشن میگیرن که دوستای خانوادگی دعوتن با رزا به خونه برگشتم ...

۶ روز پیش
66K
رمان عشق من و تو پارت_۳۴ رفتم و رزا رو با لبخند بی روح به اتاقش راهنمایی کردم اونم گفت میخوابه تا راشا بیاد بازم شکستم منم رفتم سمت اتاق دیگ و وسایل خودمو از ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۴ رفتم و رزا رو با لبخند بی روح به اتاقش راهنمایی کردم اونم گفت میخوابه تا راشا بیاد بازم شکستم منم رفتم سمت اتاق دیگ و وسایل خودمو از اتاق مشترک به اونجا انتقال دادم و با خودم تصمیم گرفتم کاری نکنم که سد ...

۶ روز پیش
76K
رمان عشق من و تو پارت_۳۳ خواستم برم سمت اشپزخونه که در باز شد و راشا اومد تو خونه به استقبالش رفتم من:سلام خوش اومدی خسته نباشی راشا:سلام تمنام ممنون خوبی درد چیزی که نداری؟ ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۳ خواستم برم سمت اشپزخونه که در باز شد و راشا اومد تو خونه به استقبالش رفتم من:سلام خوش اومدی خسته نباشی راشا:سلام تمنام ممنون خوبی درد چیزی که نداری؟ سرم رو با خجالت انداختم پایین و به معنی منفی تکون دادم راشا:حالا نمیخواد خجالت ...

۶ روز پیش
68K
رمان عشق من و تو پارت_۳۲ همون جور که می*ب*و*س*ی*د*م بلندم کرد برد سمت اتاق خواب و در رو با پاش باز کرد منو رو تخت خوابوند و ازم فاصله گرفت راشا:اجازه هست خانمم بشی؟مادر ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۲ همون جور که می*ب*و*س*ی*د*م بلندم کرد برد سمت اتاق خواب و در رو با پاش باز کرد منو رو تخت خوابوند و ازم فاصله گرفت راشا:اجازه هست خانمم بشی؟مادر بچه هام بشی؟ آروم و با شرم سر تکون دادم و تو چشماش نگاه کردم ...

۶ روز پیش
49K
رمان عشق من و تو پارت_۳۱ راشا:من میخوام یک خونه و ماشین و یه حساب بانکی هم بهش اضافه کنم من:من نمیخوام آروم زیر گوشم گفت راشا:باید بخوای این خواسته منه خواهش میکنم،حاج اقا درست ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۱ راشا:من میخوام یک خونه و ماشین و یه حساب بانکی هم بهش اضافه کنم من:من نمیخوام آروم زیر گوشم گفت راشا:باید بخوای این خواسته منه خواهش میکنم،حاج اقا درست شد ؟ عاقد:بله حالا بخونم؟ راشا:بفرمایید جناب آقای پارسا پارسیان ایا به بنده وکالت میدهید ...

۶ روز پیش
52K
رمان عشق من و تو پارت_۳۰ همین جور داشتم غصه میخوردم که گرمی چیزی رو رو لبم حس کردم شک زده شدم نفس هم نمیکشیدم بعد چند لحظه شروع کرد رو ل*ب*ا*م ب*و*س*ه زدن ب*و*س*ه ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۰ همین جور داشتم غصه میخوردم که گرمی چیزی رو رو لبم حس کردم شک زده شدم نفس هم نمیکشیدم بعد چند لحظه شروع کرد رو ل*ب*ا*م ب*و*س*ه زدن ب*و*س*ه هاش عمیق شد شروع کرد بازی کردن با ل*ب*ا*م آرامش تو وجودم شعله ور شد ...

۶ روز پیش
53K
رمان عشق من و تو پارت_۲۹ بابا:خودت میدونی چجور ادمی هستم میدونی که همه جیز رو انتخاب میکنم این قضیه اجبار برای این بود که بفهمم چقدر دوسش داری سرم رو اوردم بالا که لبخند ...

رمان عشق من و تو پارت_۲۹ بابا:خودت میدونی چجور ادمی هستم میدونی که همه جیز رو انتخاب میکنم این قضیه اجبار برای این بود که بفهمم چقدر دوسش داری سرم رو اوردم بالا که لبخند زد بابا:خوشبخت بشی دختر عزیزم از کشوی میزش یک پاکت بیرون اورد بابا:بعد از عقد ...

۷ روز پیش
46K
رمان عشق من و تو پارت_۲۸ در باز شد و بوی گل رز و مریم با عطر خیلی اشنایی تو کل اتاق پیچید راشا:اجازه هست؟؟ و من ناباور سرم رو بلند کردم و بهش زل ...

رمان عشق من و تو پارت_۲۸ در باز شد و بوی گل رز و مریم با عطر خیلی اشنایی تو کل اتاق پیچید راشا:اجازه هست؟؟ و من ناباور سرم رو بلند کردم و بهش زل زدم که لبخندش یواش یواش جمع شد اخم کرد دست گل رو اروم کنارم رو ...

۱ هفته پیش
74K
رمان عشق من و تو پارت_۲۷ تق تق قند رو کوبیدم به هم وااای از بچگی ارزوم بود قند رو سر عروس و داماد بسابم +دوشیزه خانم رها خجسته ایا به بنده وکالت میدهید شما ...

رمان عشق من و تو پارت_۲۷ تق تق قند رو کوبیدم به هم وااای از بچگی ارزوم بود قند رو سر عروس و داماد بسابم +دوشیزه خانم رها خجسته ایا به بنده وکالت میدهید شما را به عقد و نکاح جناب اقای رادوین رستاخیز با مهریه معلوم در بیاورم؟وکیلم مادرم ...

۱ هفته پیش
78K