#harry_potter #ron_weasley😊

#harry_potter #ron_weasley😊

۶ اردیبهشت 1397
5K
#harry_potter

#harry_potter

۶ اردیبهشت 1397
5K
attack on titan

attack on titan

۵ اردیبهشت 1397
4K
۴ اردیبهشت 1397
3K
#تغییر 🔽 نظرتون راجع به این داستان چیه؟ اگه واقعا خواننده نداره، بگید دیگه ننویسم... تا حالا هیچ کامنتی مرتبط با این موضوع نداشتم،تعداد لایک ها هم به مراتب کمتر از بقیه پست هام بوده. ...

#تغییر 🔽 نظرتون راجع به این داستان چیه؟ اگه واقعا خواننده نداره، بگید دیگه ننویسم... تا حالا هیچ کامنتی مرتبط با این موضوع نداشتم،تعداد لایک ها هم به مراتب کمتر از بقیه پست هام بوده. خب اگه واقعا نمی خونید و خوشتون نمیاد، لطفا نظر خودتونو بگید و راحتم کنید😧 ...

۳۱ فروردین 1397
6K
#تغییر _ امیلی، اون...خواهرت نیست؟ Alan امیلی با صدایی تقریبا بلند گفت: لیندا؟ یکی از آن دو نفر ایستاد. نفر دوم دستش را کشید و او را چند قدم جلو انداخت. جان گفت: مثل اینکه ...

#تغییر _ امیلی، اون...خواهرت نیست؟ Alan امیلی با صدایی تقریبا بلند گفت: لیندا؟ یکی از آن دو نفر ایستاد. نفر دوم دستش را کشید و او را چند قدم جلو انداخت. جان گفت: مثل اینکه خودشه.... آن دو نفر کم کم داشتند از زیر سایه درختان انبوه و خشک جنگل ...

۳۱ فروردین 1397
10K
۳۱ فروردین 1397
4K
#هافلپاف

#هافلپاف

۳۱ فروردین 1397
4K
#هری_پاتر 💡

#هری_پاتر 💡

۳۱ فروردین 1397
11K
۲۹ فروردین 1397
3K
۲۹ فروردین 1397
3K
#روپرت_گرینت #هافلپاف روپرت هم هافلپافیه😄💛💛💛

#روپرت_گرینت #هافلپاف روپرت هم هافلپافیه😄💛💛💛

۲۶ فروردین 1397
7K
#تغییر _ لیندا، نمیخوای چیزی بپرسی؟ Carla لیندا که تا کنون به زمین خیره شده بود و معلوم نبود به چه چیزی فکر می کند، حرف کارلا را نشنید. کارلا دوباره تکرار کرد: _ لیندا....نمیخوای ...

#تغییر _ لیندا، نمیخوای چیزی بپرسی؟ Carla لیندا که تا کنون به زمین خیره شده بود و معلوم نبود به چه چیزی فکر می کند، حرف کارلا را نشنید. کارلا دوباره تکرار کرد: _ لیندا....نمیخوای چیزی بپرسی؟ باز هم جوابی نشنید. _ لیندا...لیندا.....با توام لیندا....خانوم کارتر؟ لیندا..... برگشت و به ...

۲۵ فروردین 1397
6K
💚💛

💚💛

۲۵ فروردین 1397
6K
#تغییر فصل دوم/پارت اول/بخش پنچ _ کیه؟ Emily _ بنظرم جان...یا شایدم... Alan مرد جوان از پشت چند بوته تمشک خشک شده بیرون آمد و درست وسط جاده ی باریک جنگل ایستاد. هنوز آلن و ...

#تغییر فصل دوم/پارت اول/بخش پنچ _ کیه؟ Emily _ بنظرم جان...یا شایدم... Alan مرد جوان از پشت چند بوته تمشک خشک شده بیرون آمد و درست وسط جاده ی باریک جنگل ایستاد. هنوز آلن و امیلی را که پشت چند بوته دیگر پنهان شده بودند نمی توانست ببیند. چند لحظه ...

۲۵ فروردین 1397
6K
#تغییر فصل دوم/پارت اول/بخش چهار مدام به ساعتش نگاه می کرد.انگار زمان ایستاده بود،یا خیلی کندتر از همیشه جلو می رفت. _ جنگل کوچیکیه....امکان نداره خرس یا پلنگ و ازین چیزا داشته باشه....آره...ترسناک هست ولی ...

#تغییر فصل دوم/پارت اول/بخش چهار مدام به ساعتش نگاه می کرد.انگار زمان ایستاده بود،یا خیلی کندتر از همیشه جلو می رفت. _ جنگل کوچیکیه....امکان نداره خرس یا پلنگ و ازین چیزا داشته باشه....آره...ترسناک هست ولی امنه... دکمه های کت نازکش را بست. _ کاش یه چیز گرم تر می پوشیدم...چقدر ...

۲۴ فروردین 1397
7K
❤🎬

❤🎬

۲۴ فروردین 1397
4K
#تغییر فصل دوم/پارت اول/بخش سه اصولا آدم خیلی حواس جمع و شکاکی نبود(حداقل به نظر خودش)، ولی دیگر نمیشد به آن جنگل مشکوک نباشد. هر قدم که جلوتر می رفت،حس میکرد با پای خودش همینطور ...

#تغییر فصل دوم/پارت اول/بخش سه اصولا آدم خیلی حواس جمع و شکاکی نبود(حداقل به نظر خودش)، ولی دیگر نمیشد به آن جنگل مشکوک نباشد. هر قدم که جلوتر می رفت،حس میکرد با پای خودش همینطور دارد به خطر نزدیک تر میشود. سر تا سر جنگل را مه تقریبا غلیظی گرفته ...

۲۰ فروردین 1397
2K
#تغییر فصل دوم/پارت اول/بخش دو _ پیرزنه کو؟ Jessica _ کدوم پیرزن؟ Jack _ مگه پیرزن داشتین تو خونه؟ Ted _ بابا همون که عین جادوگرا بود... هر سه طرف مقابل خندیدند. _ چیش خنده ...

#تغییر فصل دوم/پارت اول/بخش دو _ پیرزنه کو؟ Jessica _ کدوم پیرزن؟ Jack _ مگه پیرزن داشتین تو خونه؟ Ted _ بابا همون که عین جادوگرا بود... هر سه طرف مقابل خندیدند. _ چیش خنده داره؟ Jessica _ جادوگر.... Ted _ خب منظورم سر و وضعش بود...لباسشو ندیدی؟ یه شنل ...

۲۰ فروردین 1397
13K
Romione😊

Romione😊

۱۸ فروردین 1397
4K