#تغییر _ امیلی، اون...خواهرت نیست؟ Alan امیلی با صدایی تقریبا بلند گفت: لیندا؟ یکی از آن دو نفر ایستاد. نفر دوم دستش را کشید و او را چند قدم جلو انداخت. جان گفت: مثل اینکه ...

#تغییر _ امیلی، اون...خواهرت نیست؟ Alan امیلی با صدایی تقریبا بلند گفت: لیندا؟ یکی از آن دو نفر ایستاد. نفر دوم دستش را کشید و او را چند قدم جلو انداخت. جان گفت: مثل اینکه خودشه.... آن دو نفر کم کم داشتند از زیر سایه درختان انبوه و خشک جنگل ...

۱۰ ساعت پیش
7K
۱۳ ساعت پیش
3K
#هافلپاف

#هافلپاف

۱۳ ساعت پیش
3K
#هری_پاتر 💡

#هری_پاتر 💡

۱۳ ساعت پیش
2K
۱ روز پیش
2K
۱ روز پیش
2K
#روپرت_گرینت #هافلپاف روپرت هم هافلپافیه😄💛💛💛

#روپرت_گرینت #هافلپاف روپرت هم هافلپافیه😄💛💛💛

۴ روز پیش
5K
#تغییر _ لیندا، نمیخوای چیزی بپرسی؟ Carla لیندا که تا کنون به زمین خیره شده بود و معلوم نبود به چه چیزی فکر می کند، حرف کارلا را نشنید. کارلا دوباره تکرار کرد: _ لیندا....نمیخوای ...

#تغییر _ لیندا، نمیخوای چیزی بپرسی؟ Carla لیندا که تا کنون به زمین خیره شده بود و معلوم نبود به چه چیزی فکر می کند، حرف کارلا را نشنید. کارلا دوباره تکرار کرد: _ لیندا....نمیخوای چیزی بپرسی؟ باز هم جوابی نشنید. _ لیندا...لیندا.....با توام لیندا....خانوم کارتر؟ لیندا..... برگشت و به ...

۵ روز پیش
3K
💚💛

💚💛

۶ روز پیش
5K
#تغییر فصل دوم/پارت اول/بخش پنچ _ کیه؟ Emily _ بنظرم جان...یا شایدم... Alan مرد جوان از پشت چند بوته تمشک خشک شده بیرون آمد و درست وسط جاده ی باریک جنگل ایستاد. هنوز آلن و ...

#تغییر فصل دوم/پارت اول/بخش پنچ _ کیه؟ Emily _ بنظرم جان...یا شایدم... Alan مرد جوان از پشت چند بوته تمشک خشک شده بیرون آمد و درست وسط جاده ی باریک جنگل ایستاد. هنوز آلن و امیلی را که پشت چند بوته دیگر پنهان شده بودند نمی توانست ببیند. چند لحظه ...

۶ روز پیش
4K
#تغییر فصل دوم/پارت اول/بخش چهار مدام به ساعتش نگاه می کرد.انگار زمان ایستاده بود،یا خیلی کندتر از همیشه جلو می رفت. _ جنگل کوچیکیه....امکان نداره خرس یا پلنگ و ازین چیزا داشته باشه....آره...ترسناک هست ولی ...

#تغییر فصل دوم/پارت اول/بخش چهار مدام به ساعتش نگاه می کرد.انگار زمان ایستاده بود،یا خیلی کندتر از همیشه جلو می رفت. _ جنگل کوچیکیه....امکان نداره خرس یا پلنگ و ازین چیزا داشته باشه....آره...ترسناک هست ولی امنه... دکمه های کت نازکش را بست. _ کاش یه چیز گرم تر می پوشیدم...چقدر ...

۶ روز پیش
4K
❤🎬

❤🎬

۷ روز پیش
3K
#تغییر فصل دوم/پارت اول/بخش سه اصولا آدم خیلی حواس جمع و شکاکی نبود(حداقل به نظر خودش)، ولی دیگر نمیشد به آن جنگل مشکوک نباشد. هر قدم که جلوتر می رفت،حس میکرد با پای خودش همینطور ...

#تغییر فصل دوم/پارت اول/بخش سه اصولا آدم خیلی حواس جمع و شکاکی نبود(حداقل به نظر خودش)، ولی دیگر نمیشد به آن جنگل مشکوک نباشد. هر قدم که جلوتر می رفت،حس میکرد با پای خودش همینطور دارد به خطر نزدیک تر میشود. سر تا سر جنگل را مه تقریبا غلیظی گرفته ...

۱ هفته پیش
531
#تغییر فصل دوم/پارت اول/بخش دو _ پیرزنه کو؟ Jessica _ کدوم پیرزن؟ Jack _ مگه پیرزن داشتین تو خونه؟ Ted _ بابا همون که عین جادوگرا بود... هر سه طرف مقابل خندیدند. _ چیش خنده ...

#تغییر فصل دوم/پارت اول/بخش دو _ پیرزنه کو؟ Jessica _ کدوم پیرزن؟ Jack _ مگه پیرزن داشتین تو خونه؟ Ted _ بابا همون که عین جادوگرا بود... هر سه طرف مقابل خندیدند. _ چیش خنده داره؟ Jessica _ جادوگر.... Ted _ خب منظورم سر و وضعش بود...لباسشو ندیدی؟ یه شنل ...

۱ هفته پیش
11K
Romione😊

Romione😊

۱ هفته پیش
3K
attack on titan armin arlert eren Jaege😊😄

attack on titan armin arlert eren Jaege😊😄

۲ هفته پیش
4K
attack on titan

attack on titan

۲ هفته پیش
4K
😃😃😄❤

😃😃😄❤

۲ هفته پیش
3K
#هری_پاتر

#هری_پاتر

۲ هفته پیش
4K
attack on titan

attack on titan

۲ هفته پیش
3K