ویژه کنید
عکس و تصویر روز شانزدهم سوگل:مامان خداحافظ من دارم میرم با شادی آرایشگاه ،شب با بابا میبینمتون مامان:باشع ...

روز شانزدهم
سوگل:مامان خداحافظ من دارم میرم با شادی آرایشگاه ،شب با بابا میبینمتون
مامان:باشع عزیزم
شب با کی میایی؟
سوگل:بالاخره یکی هست من و بیاره
درینگ درینگ
اوه شادی زنگ زد خداحافظ مامان
مامان:برو خدا ب همراهت
گوشی رو برداشتم
شادی:سوگللللل دوس دارم خفت کنممم میگم دیر میشه چرا نمیایی
سوگل:اومدم اومدم
سریع کتونیم و پوشیدم و رفتم دم در
نشستع بودش تو ماشین با میثاق
رفتم نشستم تو ماشین
سوگل:شادی ببخشید دیگ بستع
سلام
میثاق خندع ای کرد و گف:سلام خوبید
ببینید من دیگ چی میکشم
شادی:دوتاییتون هیسسس الان استرس دارم بعدا ب حسابتون میرسم
برو دیگ دیر شد
میثاق بدبخت همچین پرید
ماشین و روشن کرد
انقد شادی غر زد
ی ربع ای رسیدیم
شادی:خداحافظ میثاق ساعت ۵ اینجا باشیو
میثاق:باشه عروس خانم خداحافظ
سوگل:خداحافظ ممنونم
از ماشین پیاده شدیم رفتیم تو آرایشگاه
سوگل:چرا انقد هولی
شادی:نکنع زشت بشم
وایی استرس دارم
سوگل:بستع شادی نفس عمیق بکش
رفتیم از پله ها پایین
خانمه:سلام میتونم کمکتون کنم
شادی:سلام من نوبت داشتم
خانمع:اها شادی شریفی شمایید؟
شادی:بعلع
خانمع:بفرمایید بشینید
شادی لباسشو در آورد
رفت نشست رو صندلی
شروع کردن به درست کردن موهاش
سوگل:ببخشید کی نوبت من میشه
خانمع:فکر نکنم زیاد کار داشته باشید میخوایید مدل موهاتون چطور باشع
سوگل:موهام و فر درشت بزنید همین
آرایشم خیلی ملایم میخوام
خانمع:بعد خانم شریفی شمایید لطفا بشینید
رفتم نشستم رو صندلی
خیلی خوابم میومد
همش تقصیر این شادی هستش
نمیدونم چی شد که خوابم برد
شادی:آخ سوگل تو دوباره ی جا پیدا کردی تمرگیدی
پاشوو
سوگللللل
الوعععع
یهو از جا پریدم
سوگل:چیشدع
شادی:زهرمار و چیشدع خجالت نمیکشی هر جا رو پیدا کنی مثل خرس میخوابی پاشو نوبت تو هستش
چش بستع بلند شدم رفتم صورتم و شستم
وقتی برگشتم ی فرشته دیدم
خیلی خوشگل شدع بودش
موهاش و خیلی قشنگ شینیون کردع بودش
آرایشش قهوای بود
صورتش کشیدع تر شدع بودش
شادی با ذوق:چطور شدم
سوگل:معرکه شدی شادی البته با ارایش
اول نفهمید چی گفتم بعدش شروع کرد ب چیز گفتن
شادی:ایشالله زشت بشی
الهی شبیع میمون بشی
آخ الهیییی. ..
سوگل:حرص نخور ارایشت خراب میشه
خندیدم و رفتم نشستم سر جای مخصوص
دو ساعته ک زیر دست اینم
سوگل:خانم تموم نشد
خانمع:چقدر کم طاقتی تموم میشه فقط ی رژت موندع
رژم و زد و رفت کنار از جلو آیینه
خوشگل شدع بودم همونطر ک میخواستم
زیاد آرایشم نکردع بودش
فقط تنها چیزی ک خیلی پیدا بودش چشام بود
شادی:سوگل سوگل ببینمت. ...
یهو ساکت شد
سوگل:زشت شدم؟
شادی:میشه من با تو ازدواج کنم
ی خنده ای کردم و گفتم:ای بی ادب ب داداشام میگم بیان بزنتت ب ناموس مردم چشم داری
شادی خندید
شادی:زهرمار
پاشو دیگ کم کم بپوش
باید بریم آتلیه
سوگل:باش
لباس شادی رو با هزار مکافات تنش کردیم
منم لباسم و پوشیدم
هر کی بود فکر میکرد داریم میریم عروسی
نمیدونن فقط ی مراسم عقد هستش
با ی مهمونی کوچیک
خانمع:لباست خیلی قشنگع
سوگل:ممنون
درینگ درینگ
شادی:جانم میثاق
.....
آومدیم اومدیم
شادی:بپر بالا ک اومد
دوتایی حساب کردیم و رفتیم بالا
شادی نشست تو ماشین
برق چشای میثاق و قشنگ دیدم
میثاق:خیلی خوشگل شدی
شادی:بودم
داشتن ب هم نگاه میکردن گفتم یهو کاری نکنن
سوگل:مجرد اینجا نشسته
بفرمایید آقای میثاق تا ب جاهای باریک کشیدع نشدع
دوتاشون خندیدن
شادی:خاک بر سرت
ما جلو بچه این کارا رو نمیکنیم
سوگل:لو دادی خودت مگع کاری هم کردی شیطون
شادی:میام پشت و
سوگل:بیا فقط فکر موهاتم باش
شادی:حالا بعدا میام
ی ربعع رسیدیم دم آتلیه
حسشو نداشتم بیام پایین
شادی:بیا دیگ
سوگل:ن شما برید عکس بگیرید من تو ماشینم
شادی:باشع در و قفل کن
رفتن پشت سرشون در قفل کردم
بعد از نیم ساعت حوصلم دیگ داشت سر میرف
شروع کردم ب خوندن
(پارسیلاپ_فیک تو)
تو آدما دنبال فیک تو ام
حتی نباشم کنارم فکر توام
تا خورشید و آسمون گریع کنن
این سرابا همشون فیس تو آن
سردع سردی بام
سرد ترم وقتی ک با بعدی رفتی شام
جای چنگات و دیدم رو تن رفیقام
ولی باززززز
انعکاس تو رو آینه های خونع
اینجوری هر چی دم دست باید ک بشکونع
ی آدم فکر و خیال
ی غم روی شونم
ولی بازززز
تو آدما دنبال فیک تو ام
داشتم ادامه میدادم ک رو شیشه زدن
برگشتم دیدم شادیع
درو باز کردم
شادی:رفتع بودی تو حس و
سوگل:درد ب اون شوهرت بگو بیا بریم خسته شدم
شادی:دارع میاد
اومد تو ماشین و روشن کرد
تا اونجا با شادی رقصیدم و مسخره بازی در آوردیم
سوگل:خب شادی خیلی خانومانه بیا پایین
شادی:هولم نکن
شادی با میثاق دست هم و گرفتن و رفتن داخل باغ
عقدشون و تو باغ ما گرفته بودن
پشتشون منم رفتم تو
همه اومدع بودن
شروع کردن ب دست زدن
برق شادی تو چشم دوتاشون معلوم بودش
رفتم داخل خونه
لباسم و عوض کردم
ب موهام ی دست زدم و رفتم تو باغ
چ ب هم میومدن
بابا:سلام دختر گلم
سوگل:سلام بابا جون
کی اومدید؟
بابا:ی ساعتی میشه
خوشگل شدی عزیزم
سوگل:ممنون بابا
بابا:امشب یواشکی باید باهات برقصم
خندیدم
سوگل:چرا یواشکی؟
بابا:مامانت میگع غیر از من نباید با کسی برقصی
این دفع دو تایی خندیدم
سوگل:از بس خوشتیپی میترسع بدزنت
بابا:دیگ دخترم سنی از ما گذشته
شادی:سوگل بیا دیگ
سوگل:بابا من دیگ برم
بابا:برو دخترم
رفتم پیش شادی
سوگل:هاع چتع؟
شادی:کوف بیا قند بساب
شاید ی فرجی شد یکی بیاد تو از ترشیدگی نجات بده
سوگل:من نمیخوام مثل بعضی ها خودم و بدبخت کنم
زدم زیر خندع
شادی اومد چند تا فوش بدع
سوگل:هیس اینطوری نکن ببینتت پشیمون میشن
عاقد اومد
شادی:همه اینا ب حسابتع
ی چشمکی زدم و رفتم بالا سرش
ی بسم الله گفتم شروع کردم ب سابیدن
برای خوشبختی دوتاشون دعا کردم
عاقد:برای بار اول عرض میکنم آیا وکیلن؟
سوگل:عروس رفته گل بچینع
عاقد:برای بار دوم عرض میکنم وکیلن؟
سوگل:عروس دارع میره داماد و بدبخت کنع
باغ رفت رو هوا از خندع
ی نگاه ب شای کردم ک دیدم داره با چشاش قورتم میدع
عاقد:برای بار آخر وکیلن؟
سوگل:عروس زیر لفظی میخواد
مامان میثاق اومد دو تا النگو دستش کرد
شادی صداش و صاف کردم
شادی:با اجازه پدرو مادرم و بزرگتر ها بعلع
صدای جیغ و کف و سوت فکر کنم تا دم جاده هم رف
اولین نفر من رفتم پیشش
بغلش کردم
سوگل:ممنون ب خاطر همه چی
بهترین دوستم
عشقم
خواهرم
هستی و میمونی
خوشبخت بشی
شادی داشت گریش میگرف
منم بغضم گرفته بودش
بسته آبغوره نگیر ارایشت پاک میشع دیگ نمیشع تحملت کرد
شادی با بغض:زهرمار دوست دارم
سوگل:من بیشتر
یکی اومدن جلو تبریک و ماچ و کادو این چیزا
منم کادو بهش ی گردنبند طلا دادم ک روش نوشته بود میثاق
داشتم با شادی حرف میزدم ک میثاق اومد جلو
میثاق:شادی میخوام بهترین دوستم و برادرم  بهت معرفی کن
کیان وکیلی
چشام شدع بود چهار تا
دکتر!
اون خیلی عادی داشت نگاه میکرد
شادی ک دهنش قفل کردع بودش
چ قدر ب این بدبخت چیز گفته بودش
کیان:سلام شادی خانم
شادی هیچی نگفت فقط نگاش کرد
ی دونه زدم ب کمرش
شادی:ام چیزه سلام ببخشید متوجه نشدم
دکتر ی نگاهی ب من کرد و گف:متوجه شدم
خوب هستید؟
شادی:بعلع شما خوبید
دکتر:ممنون امیدوارم خوشبخت بشید
مواظب این داداش ما باشید ،خاطرش خیلی عزیزع
شیطونی هم کردش ب من بگید من باهاش طرفم
شادی:ممنون ببخشید آقای وکیلی من ب شما ی معذرت خواهی بدهکارم
میثاق با تعجب نگاه میکرد
کیان:میدونم از عصبانیت بودع شما نگران خانم صالحی هستید
شادی:درسته ب هر حال ببخشید
دست میثاق و گرفت ک برع پیش مهمونا
دکتر:سلام خانم صالحی
سوگل:سلام فکر نمیکردم شما رفیق میثاق باشید
دکتر:الان ک هستم
خوبید؟
سوگل:خوبم ،میگم چیزع اصلا تعجب نکردید من اینجام شادی زن رفیق شماس
دکتر: اولش ارع  ولی دیگ عادی شد
دیدم چطوری شادی رو اذیت میکردید از اول فهمیده بودم شما تو این مهمونی حضور دارید
سوگل:اها بعلع من شما رو ندیدم
سوگللللل
سوگل:ببخشید باید دیگ برم
سرم و انداختم و اومدم اون بر
ازش خجالت میکشیدم نمیدونم چرا
مامانم بود ک میخواست من و ب عمه میثاق نشون بدع
چ قدر فک میزد
دلم میخواست برم پیش دوستم
آخ ک چ قدر دلم براش تنگ شدع
ازشون خداحافظی کردم و رفتم تع باغ
چ قدر بزرگ شدع بودش
درخت تنهایی هام
سوگل:سلام عزیز دلم
میدونم بی معرفتم تو من و ببخش
چ قدر بزرگ شدی
رفتم دست رو برگاش کشیدم و نشستم
تکیه دادم بهش
تو آرامش بودم ک صدای دکتر اومد
دکتر:خودت کاشتی؟
سوگل:بعلع از بچگی فکر کنم الان دو سال از من بزرگترع
دکتر:قشنگه
سوگل:ممنون
دکتر:چیزی از بچگیت یادت میاد؟
سوگل:همش و یادمع
دکتر:منم همینطور
بچه بودم با ی دختر بچه دوست شدم
خیلی تخس بودش
شرو شیطون
ب هیچکس محل نمیداد
فقط با ی پسر بازی میکردش
دختره رو دوستش داشتم
ب پسره حسودیم میشد
شبا میرفتم رو تختم و گریه میکردم ک چرا ب من محل نمیزاره اون دختره
دکتر خندید
بچع بودم دیگ
براش مشقاش و مینوشتم
خوراکی براش میخیردم
ولی فقط اون پسره رو میدید
حرفای دکتر مشکوک بودش
حس میکردم عوض شدع
ی روز ب هم خبر دادن ک میخواییم بریم خونه جدید
انقد گریع کردم ک نریم
ولی نشد
من رفتم با عشقی ک هیچ وقت ب اون دختر کوچولو نگفتم
پشت میکروفن من و دکتر و صدا کردن
دکتر:پاشو ک دارن صدامون میکنن
سوگل:این حرفا رو چرا ب من گفتی؟
دکتر:من رفتم بیا
کتشو مرتب کردش
ی نفس عمیق کشیدو رف
و من موندم با جهانی پر از سوال
دیدم داره دیر میشع رفتم تو باغ اصلی
همه ریخته بودن داشتن میرقصیدن
بابام و دیدم با مامانم ک دارن میرقصن
ب بابام ی چشمک زدم و خندید
میثاق و شادی هم داشتن با هم میرقصیدن
اع مریم و مسیح اومدن
اونا هم داشتن میرقصیدن ک مریم دست ب هم تکون داد
افتخار میدید؟
برگشتم ی پسر جون بودش
ن خوشم میومد ن حوصله داشتم
سوگل:ممنون ولی من نمیرقصم
سرش و تکون داد و رف
بابام اومد پیشم
اجازع ی دور رقص هستش
دستشو دراز کردش
سوگل:حتما
دستشو گرفتم و رفتیم وسط
چ قدر پیش بابام احساس امنیت میکردم
میرقصیدم و میرقصیدم
برای همه خوشحال بودم
شادی و میثاق
مریم و مسیح
بابام
مامانم
همه
دکتر داشت نگامون میکرد
آهنگ تموم شد
دست بابام و گرفتم بردم پیش دکتر
سوگل:بابا ایشون دکتر من هستش ک ب هم کمک کرد
بابا:سلام پسرم خوشبختم
دکتر:سلام آقای صالحی ممنون منم از دیدن شما خیلی خوشبختم
شروع کردن ب حرف زدن
شادی صدام کردش رفتم پیشش
شادی:ای خاک بر سرت
پروندیش؟
گیج بودم
سوگل:کی رو پروندم؟
شادی:پسر عمه میثاق بودش
ک مامانت داشت باهاش حرف میزد
خندیدم
از ته دل
سوگل:خوشم میاد حواست هم جا هستش
شادی:پ چی این یکی از خاصیت من هستش
ی زرع میخونی؟
سوگل:فکرشم نکن
شادی:خواهش میکنم
سوگل:من اصلا نمیدونم چی بخونم
برو حالا ی چی میخونی
دستم و گرفت و برد روی سکو
ب دی جی ی چیزی گف و اونم ب من نگاه کرد و سر تکون داد
دی جی:خب خب دوست عروس خانم میخوان برآمون بخونن بفرمایید
همگی دست زدن
رفتم پشت میکروفن
ب بابام نگاه کردم ک با افتخار داش نگاه میکرد
ب مامانم ک با خوشحالی برام دست میزد
ب شادی ک لبخند از روی لباش نمیرفت
و در آخر ب دکتر ک با نگاهش ب هم دلگرمی میداد
ی بسم الله گفتم و شروع کردم ب خوندن
ب دی چی گفتم چی بزنن
هیچ آهنگی مد نظرم نبود تازع گوش کردم خوشم اومد
(انیتا_برگشتم)
تصمیمم رفتن بود اما برگشتم
چون هیچ جایی واسم خونه نمیشد
من عاشق هر کی میشدم جز تو
تا این اندازه مدیونم نمیشد
تصمیم رفتن بود اما فهمیدم
با رفتارم احساسم عوض نمیشع
گفتم برمیگردم و میمونم بات
اونم از این مسخره بازیاش خستع میشه
برگشتم دیدم حالت خوبع
قلبت مثل ساعت میکوبع
بیخودی پس داشت
قلبم از دوریت
سکته میکردد
من درگیر شب بی خوابیمم
تو آرامش داری حتی بی من
اینکع ک میگن
با تو نمیشه زندگی کرددد
و.....
همه دست زدن و رفتن برای شام
شام و در کمال آرامش خوردیم
ک دیگ همه کم کم رفتن
دکتر:میخواستم ی چی بگم
همه خودمونی ها شامل خانواده من و حدیث و میثاق حواسشون جمع شد
دکتر:خانم صالحی تو تست صدا قبول شدین
همه دست زدن ب من تبریک گفتن
دیگ ما هم کم کم خداحافظی کردیم
سوکل:دکتر ممنونم
دکتر:جبرانش کن
نفهمیدم منظورش و رفتیم خونه
لباسام و ب سختی در آوردم
گرفتم خوابیدم

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...