ویژه کنید
عکس و تصویر فین فین دستمام و کردم تو جیبم اه این سرما خوردگی هم کار دستمون دادو ...

فین فین
دستمام و کردم تو جیبم
اه این سرما خوردگی هم کار دستمون دادو
فین فین
-آقا میشه بخاری رو روشن کنید
_بخاری خرابع
روم و کردم اون ور
داشتم ب خیابان نگاه میکردم
قطرات باران اروم اروم روی پنجره میشست و
قل میخورد ب سمت پایین
دارم فکر میکنم
میدونی ب چی
ب اینکه چیشدع ک انقد ابرا دارن اشک میریزن
شاید برای شما مسخره باشع
ولی من از بچگی ب این اعتقاد داشتم ک وقتی خدا ی نفر و خیلی دوست دارع
ی اتفاقی برای اون کس میوفته
ابرا شروع میکنن با اون گریه کردن
تا احساس تنهایی نکنع
بزار زنگ بزنم به امیر ببینم کجاست
بوق بوق
اع چرا رد تماس داد
دوبارع زنگ میزنم
بوق بوق
جهنم حتما تو این بارون خونس دیگ کجا میتونه باشع
نگاهم و دادم سمت خیابون
شیشه رو کشیدم پایین
بخاری ک روشن نمیکنع
بزار خودشم مثل من سرما بخورع
قطره های بارون میخورد تو صورتم و حالم و خوب میکرد
_خانم شیشه رو بکش بالا بخاری رو روشن کنم
همینطور ک داشتم میکشیدم شیشه رو بالا باهاش حرف میزدم
_شما ک گفتید بخاری خ....
نگاهم افتاد ب پشت شیشه
ی لحظه حس کردم ی چیزی تو بدنم شکست
_نگه دار،آقا نگه دارر
از ماشین پیاده شدم
قطره های بارون با اشکای صورتم یکی شدع بود
رفتم جلوشون
ی آن خشک شد
با بهت بهم نگاه کرد
رفتم جلوتر وایسادم جلوش ی نفس عمیق کشیدم و شروع کردم ب حرف زدن
_اصلا مهم نیس برام ک دست یکی دیگ تو دستتع
اصلا برام مهم نیس ک رد تماس میدی
اصلا برام مهم نیس باهاش میخندی حرف میزنی و..
فقط ..فقط دلم ب حال خودم میسوزع
این قلبی ک اینجاس سالم بودش
ی لحظه و ی جا دلش گیر کرد پیش ی نفر
قلبی ک این چند سال دل ب هیچکس نسپرد
دل ب ی آدم سپرد دوسش داشت خیلی
_ببین
هیس فقط گوش کن من قلبم و ب تو سپردم
ک مواظب باشی ولی فهمیدم نتونستی از این قلب ب این کوچیکی مواظب کنی چطور میخوایی از همسر و بچت مواظبت کنی
خوشحالم ک فهمیدم خدا خیلیی دوستم داشت ک فهمیدم عاشق کی بودم کیو دوست داشتم
عیب ندارع برو خوش باش اینی که شکست
دستم و گزاشتم رو قلبم
ی روزی درست میشه ولی وقتی روزی میرسه ک افسوس میخوری اون روز دیگ نمیتونی کاری کنی
برگشتم طرف دخترع
خوشحال شدم از اشناییت مرسی ک همه چی رو بهم ثابت کردی
آخرین نگاهم و کردم طرفش از چشاش پشیمونی رو خوندم
همین و میخواستم سرم و تکون دادم و رفتم طرف ماشین
سوار شدم و در بستم
_آقا برو
رانندع بخاری رو روشن کرد
روم و کردم طرف شیشه
بارون بند اومدع بود
ی لبخند تلخی روی لبم نشست فهمیدم ک هیچ راهی هیچ حرفی هیچ بارونی هیچ لبخندی بدون حکمت نیس..♡

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...