ویژه کنید
عکس و تصویر #جانگ_کوک چشمم خورد به آثار کبودی روی شونه و گردنش لبخند شیطونی رو لبم نشست ...

#جانگ_کوک
چشمم خورد به آثار کبودی روی شونه و گردنش
لبخند شیطونی رو لبم نشست
آروم رفتم جلو و زیپ لباسش رو باز کردم
-هی معلومه چیکااار میکنیییییی؟
_اونجا کبودیه.....
یهو دستوپاشو گم کرد:خوب مگه چیه؟من همیشه مارکای گردنتو میدیدم و حرفی نمیزدم
_این مارک نیست...مشخصه...جای...
دستشو رو دهنم گذاشت:هیییی!میشه خفه شی؟اگه من هرکاری میکنم به خودم مربوطه...نذار احترامی که واست قائلم هیچ بشه...در مورد کبودیای بدنم با هیشکی حرف نزن لطفا...اینا کبودی و آثار سوختگی قدیمیه جدید نیس فقط قبلا متوجهشون نشده بودی....
_اما...
-‌هرسوالی داری از خودم بپرس خوشم نمیاد زیر آبم رو بزنی یا قضاوتم کنی...
_جیمینا...من منظوری نداشتم...فقط میخاستم شیطنت کنم...اگه ناراحت شدی ببخش...من فقط یه دوست عادیم...میتونی بهم اعتماد کنی...
قشنگ دیدم که بغض کرده بود
زیپ سویشرتش رو کشید بالا و گفت:ممنون ولی از وقتی یادمه یاد گرفتم خودم مشکلات لعنتیمو حل کنمو از کسی کمک نگیرم حتی اگه بـ*ـگا برم
#جیمین
لعنتی....جین مشکل نیس...اون اوپای منه...وایی اوپا چیه اون هیونگمه...کسیه که همیشه مواظبم بوده...نباید اونو "مشکل" خطاب میکردم...اینکه اون حریصتر شده و بیشتر میخاد...مشکل نیست...آروم آروم با قدرت پارک جیمینی حل میشه...
درسته خودم بش حس دارم اما از یه هیونگ(اوپا)بیشتر نیست یعنی اونو واسه ازدواج یا زندگی نمیخام...یعنی میخام مجرد بمونم...از وقتی فهمیدم گیم نمیخام با هیچ مردی تو رابطه باشم اما جی یانگ اینو درک نمیکنه...اگه بفهمه پسرم که دیگه بدتر...
یه لحظه سرم تیر کشید...اون درد همیشگی...اون زخمایی که هیچوقت خوب نشدن...هنوزم کمرم پر از خون مردگیه...گردنم جای سوختگی داره...واسه همینه هیچکس بدنمو ندیده بجز اون جینه لعنتی...
اون زخما،سوختگیا و خون مردگیا تقریبا مال ۴-۵ سال پیشه...
وقتی جی یانگ میخاست کاریو بکنم که اگه میشد هم نمیتونستم...
اونکار...
#بکهیون
وارد سالن شرکت شدم...جزوه ی بدبختم تقریبا لای انگشتام له شد...وقتی جیمین از کلاس بخاطر کلی غیبت حذف شدو سره کلاسم نبود...اووفف...باید بهش بگم اما چجوری؟؟؟
دم اتاق حسابداری رسیدم...جزوه ی ترم بود که مطمعنم لازمش میشه...کامل واسش نوشتم و آوردم بهش بدم...
در زدنم خیلی خاص نبود،دوتا تقه پشت هم و یه تک
هوووفف دارم به چه چیزایی دقت میکنم...واقعا اعصابم خورده هاا...
با صدای بم کوکی که گفت"بفرمایید داخل" دستم واسه باز کردن در رفت بالا
عزممو جزم کردمو درو باز کردم
کوکی ذوق کرد:سلام بکی!میدونی چند روزه ندیدیمت؟
جیمین کمی گیج بنظر میرسید
_سلام بکی اوپا...خوبی؟
با لبخند بهشون جواب دادمو گفتم:پارک جیمین!آخرش از کلاس حذف شدی...
خندید:مهم نیست...دوباره شهریه رو میدم و به اون کلاس کوفتی برمیگردم....

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...