عشق با طعم تلخ

roman.o

لینک چنل رمانم👇
https://t.me/joinchat/AAAAAE9hw2mnlfUpWpxNfA
عضو شید

#عشق_باطعم_تلخ #part108 تا خواستم وارد اتاقم شم آرش جلو در وایستاد، دستش روی چهارچوب در گذاشت، انگشت تهدیدش رو اورد بالا. - باور کن اگه نگی خودم ببفهمم کیه کاری می‌کنم مرغ‌های آسمون به حالش ...

#عشق_باطعم_تلخ #part108 تا خواستم وارد اتاقم شم آرش جلو در وایستاد، دستش روی چهارچوب در گذاشت، انگشت تهدیدش رو اورد بالا. - باور کن اگه نگی خودم ببفهمم کیه کاری می‌کنم مرغ‌های آسمون به حالش گریه کنن! این‌قدر ضعیف شده بودم که هق زدم؛ هیچ مقاومتی از خودم نداشتم، سرم ...

۱۵ ساعت پیش
43K
#عشق_باطعم_تلخ #part107 تازه داشت همه چی خوب پیش می‌رفت؛ ولی باز یکی گند زد! هر چی به اون صدا فکر می‌کردم که کی می‌تونست باشه؛ ولی جوابی پیدا نمی‌کردم! این‌قدر پرهام تغییر کرده بود که ...

#عشق_باطعم_تلخ #part107 تازه داشت همه چی خوب پیش می‌رفت؛ ولی باز یکی گند زد! هر چی به اون صدا فکر می‌کردم که کی می‌تونست باشه؛ ولی جوابی پیدا نمی‌کردم! این‌قدر پرهام تغییر کرده بود که حتی نپرسید؛ خوبی! فکر کنم باید اون تصور‌های خیالی که توی تمام روز می‌کردم رو ...

۱۵ ساعت پیش
33K
#عشق_باطعم_تلخ #part106 نفسم رو دادم بیرون، خیره شدم به ماه... - پرهام زود برگرد. هیچی نمی‌گفت فقط صدای نفس کشیدنش به گوشم می‌خورد، چند ثانیه نه اون چیزی می‌گفت؛ نه من، هر دو غرق خیالاتمون ...

#عشق_باطعم_تلخ #part106 نفسم رو دادم بیرون، خیره شدم به ماه... - پرهام زود برگرد. هیچی نمی‌گفت فقط صدای نفس کشیدنش به گوشم می‌خورد، چند ثانیه نه اون چیزی می‌گفت؛ نه من، هر دو غرق خیالاتمون بودیم با آهنگ نفس‌هامون. پرهام تک سرفه‌ای کرد، منم به خودم اومدم. - آنا برو ...

۱۵ ساعت پیش
50K
#عشق_باطعم_تلخ #part105 سرم رو انداختم پایین، وای اگه خودش روبه‌روم بود چی می‌کشیدم؛ الان نیست دارم از خجالت آب میشم. سعی کردم بحث رو عوض کنم. - کی میایی؟ فکر کنم امشب دلم رو بدجور ...

#عشق_باطعم_تلخ #part105 سرم رو انداختم پایین، وای اگه خودش روبه‌روم بود چی می‌کشیدم؛ الان نیست دارم از خجالت آب میشم. سعی کردم بحث رو عوض کنم. - کی میایی؟ فکر کنم امشب دلم رو بدجور زدم به دریا، داشتم حرف‌هایی به زبون می‌آوردم که قبلاً حتی جرأت نداشتم بگم، دلتنگی ...

۱ روز پیش
36K
#عشق_باطعم_تلخ #part104 چه‌قدر طعم عشق تلخ بود... - فرحان؟ آهی کشید، دستش رو کشید روی گونه‌ش تا اشک‌هاش رو پاک کنه. - جانم؟ خیره شدم به نقطه نامعلومی... - عشق طعمش تلخِ؛ ولی گاهی تلخی ...

#عشق_باطعم_تلخ #part104 چه‌قدر طعم عشق تلخ بود... - فرحان؟ آهی کشید، دستش رو کشید روی گونه‌ش تا اشک‌هاش رو پاک کنه. - جانم؟ خیره شدم به نقطه نامعلومی... - عشق طعمش تلخِ؛ ولی گاهی تلخی این عشق جوری شیرین میشه که این‌روزها میشه خاطره‌های سخت عشق که گذشتن. سرش رو ...

۱ روز پیش
33K
#عشق_باطعم_تلخ #part103 همین‌طور داشتم ویترین‌های مغازه‌ها رو نگاه می‌کردم که چشمم خورد به کفش‌های دخترونه خوشگل، حواسم به اون دوتا نبود که در حال بحث بودن، نمی‌دونم این‌بار سر چی دعوا می‌کردن! خیره شدم به ...

#عشق_باطعم_تلخ #part103 همین‌طور داشتم ویترین‌های مغازه‌ها رو نگاه می‌کردم که چشمم خورد به کفش‌های دخترونه خوشگل، حواسم به اون دوتا نبود که در حال بحث بودن، نمی‌دونم این‌بار سر چی دعوا می‌کردن! خیره شدم به کفش‌های مشکی زمستونی، چه‌قدر ناز بودن؛ ولی حیف کفش به اندازه کافی داشتم و قصد ...

۲ روز پیش
19K
#عشق_باطعم_تلخ #part102 آروم و نامنظم نفس می‌کشید. - پرهام؟ صدام خوبه‌خود می‌لرزید... هیچی نمی‌گفت، دلم می‌خواست تمام حرف‌های دلم رو بهش بگم بدون مکث، دلم می‌خواست از دلتنگیم بگم، از این‌که منم دوستش دارم، از ...

#عشق_باطعم_تلخ #part102 آروم و نامنظم نفس می‌کشید. - پرهام؟ صدام خوبه‌خود می‌لرزید... هیچی نمی‌گفت، دلم می‌خواست تمام حرف‌های دلم رو بهش بگم بدون مکث، دلم می‌خواست از دلتنگیم بگم، از این‌که منم دوستش دارم، از این‌که حسم بهش همون حسیِ که اون بهم داره؛ اما لال شده بودم! - سلام... ...

۲ روز پیش
21K
#عشق_باطعم_تلخ #part101 در انجام گذاشتنeng بودم که فهمیدم فرحان اومده استیشن، از صدای خنده‌هاش فهمیدم خودشِ... اومد سمتم منم کارم تموم شده بود و در حال جمع کردن وسایل بودم. - سلام خانم دکتر خسته ...

#عشق_باطعم_تلخ #part101 در انجام گذاشتنeng بودم که فهمیدم فرحان اومده استیشن، از صدای خنده‌هاش فهمیدم خودشِ... اومد سمتم منم کارم تموم شده بود و در حال جمع کردن وسایل بودم. - سلام خانم دکتر خسته نباشی. با لبخند جوابش رو دادم وسایل رو گذاشتم سر جاهاشون و بقیه رو توی ...

۲ روز پیش
19K
#عشق_باطعم_تلخ #part100 زانوهام رو بغل کردم؛ خیلی نامرد بود، یعنی نتونست به عشقش اعتراف کنه؟ یعنی تا این حد براش اعتراف عشق سخت بود که بزنه زیر همه چی؟! یعنی واقعاً مقابله کردن با قلبش ...

#عشق_باطعم_تلخ #part100 زانوهام رو بغل کردم؛ خیلی نامرد بود، یعنی نتونست به عشقش اعتراف کنه؟ یعنی تا این حد براش اعتراف عشق سخت بود که بزنه زیر همه چی؟! یعنی واقعاً مقابله کردن با قلبش براش کار آسونی بود؟! نمی‌دونم کی این‌قدر برام مهم شده؟! شده همه چیزم؛ اصلاً فکر ...

۳ روز پیش
20K
#عشق_باطعم_تلخ #part99 سرم گذاشتم روی شونه‌ی آرش با صدای لرزون و بغض آلودی ادامه دادم: - تنهام گذاشت، این‌جا دیگه نامردی کرد! آرش دستش رو دورم حلقه کرد. - گریه نکن، از پرهامی که من ...

#عشق_باطعم_تلخ #part99 سرم گذاشتم روی شونه‌ی آرش با صدای لرزون و بغض آلودی ادامه دادم: - تنهام گذاشت، این‌جا دیگه نامردی کرد! آرش دستش رو دورم حلقه کرد. - گریه نکن، از پرهامی که من می‌شناسم فردا میاد پیشت... پوزخندی زدم. - برای همیشه از ایران رفت. انگار آرش توقع ...

۳ روز پیش
19K
#عشق_باطعم_تلخ #part98 با هزار زور هولش دادم رفت عقب، هرچند اگه خودش نمی‌خواست نمی‌رفت، سرش پایین بود؛ ولی از موهاش فهمیدم کیه! به شوخی آروم زدم روی قفسه سینه‌ش. - آرش دیوونه سکته کردم. خندید، ...

#عشق_باطعم_تلخ #part98 با هزار زور هولش دادم رفت عقب، هرچند اگه خودش نمی‌خواست نمی‌رفت، سرش پایین بود؛ ولی از موهاش فهمیدم کیه! به شوخی آروم زدم روی قفسه سینه‌ش. - آرش دیوونه سکته کردم. خندید، آروم بغلم کرد. - دلم برای خواهر کوچولوی خودم تنگ شده خب! از بغلش جدا ...

۴ روز پیش
30K
#عشق_باطعم_تلخ #part97 سعی کردم کل حواسم به تلویزیون باشه؛ اما بار دوم و سوم زنگ زد، هی چشمم می‌رفت سمت صفحه‌ی گوشی که روشن و خاموش می‌شد! کل حواسم به گوشیم بود تا تلویزیون. چند ...

#عشق_باطعم_تلخ #part97 سعی کردم کل حواسم به تلویزیون باشه؛ اما بار دوم و سوم زنگ زد، هی چشمم می‌رفت سمت صفحه‌ی گوشی که روشن و خاموش می‌شد! کل حواسم به گوشیم بود تا تلویزیون. چند بار دیگه زنگ زد، کلافه تلویزیون رو خاموش کردم پوفی کشیدم چی می‌خواست از جونم؟ ...

۴ روز پیش
38K
#عشق_باطعم_تلخ #part96 با صدای پر از اظطراب و داد برگشتم به سمت استیشن... - چیزی شده؟ خانم اسلامی که یکی از پرستا‌رها بود، دوید سمت بیمار بد حال، اون وسط درگیری هم بین انتظامات پیش ...

#عشق_باطعم_تلخ #part96 با صدای پر از اظطراب و داد برگشتم به سمت استیشن... - چیزی شده؟ خانم اسلامی که یکی از پرستا‌رها بود، دوید سمت بیمار بد حال، اون وسط درگیری هم بین انتظامات پیش اومده بود؛ این‌قدر شلوغ بود بخش که جای سوزن انداختن نبود. با صدای دکتر امینی ...

۵ روز پیش
41K
#part95 چمدونم رو بلند کردم خیلی سنگین بود ستون فقرات نصف شد، چمدونم رو روی تخت گذاشتم به اتاقم نگاهی کردم، همه چی روبه‌راه بود. یکم کنار پنجره نشستم، هوای ابری و عالی بود دلم ...

#part95 چمدونم رو بلند کردم خیلی سنگین بود ستون فقرات نصف شد، چمدونم رو روی تخت گذاشتم به اتاقم نگاهی کردم، همه چی روبه‌راه بود. یکم کنار پنجره نشستم، هوای ابری و عالی بود دلم می‌خواست برم قدم بزنم! با صدای در رفتم در رو باز کردم، فرحان با نیش ...

۵ روز پیش
47K
#عشق_باطعم_تلخ #part94 با صدای زنگ در، شالم رو سرم کردم در رو باز کردم از کنار در رفتم کنار، فرحان آشفته اومد داخل چرخید طرفم، مظلوم خیره شده بود بهم؛ با تعجب پرسیدم: - خوبی؟ ...

#عشق_باطعم_تلخ #part94 با صدای زنگ در، شالم رو سرم کردم در رو باز کردم از کنار در رفتم کنار، فرحان آشفته اومد داخل چرخید طرفم، مظلوم خیره شده بود بهم؛ با تعجب پرسیدم: - خوبی؟ تا این‌و پرسیدم شروع کرد به حرف زدن... - فرودگاه بودم، پرهام رفت شاید دیگه ...

۶ روز پیش
44K
#عشق_باطعم_تلخ #part93 فرحان با دو اومد سمتم... - پرهام نگو که نمیایی؟ روی صندلی سالن پر جمعیت فرودگاه نشستم. - نمیام. با مکث ادامه دادم... - برای کنفرانس میرم، بعدش چند مدتی می‌مونم. پوکر جواب ...

#عشق_باطعم_تلخ #part93 فرحان با دو اومد سمتم... - پرهام نگو که نمیایی؟ روی صندلی سالن پر جمعیت فرودگاه نشستم. - نمیام. با مکث ادامه دادم... - برای کنفرانس میرم، بعدش چند مدتی می‌مونم. پوکر جواب داد: -چه‌قدر؟! زدم زیر خنده بلند بلند می‌خندیدم. کلافه گفت؛ - چرا بهش نمی‌گی؟! خودم ...

۶ روز پیش
57K
#عشق_باطعم_تلخ #part92 به آنا مسیج دادم آدرس کافه رو هم براش فرستادم. وارد کافه شدم فضای تاریک و آهنگ ملایم خارجی حس و حالم رو بدتر می‌کرد، روی صندلی نشستم گوشیم رو برداشتم یکم توی ...

#عشق_باطعم_تلخ #part92 به آنا مسیج دادم آدرس کافه رو هم براش فرستادم. وارد کافه شدم فضای تاریک و آهنگ ملایم خارجی حس و حالم رو بدتر می‌کرد، روی صندلی نشستم گوشیم رو برداشتم یکم توی گوشیم چرخی زدم که اومدن آنا؛ گوشیم رو خاموش کردم کنار روی میز گذاشتم. کیفش ...

۱ هفته پیش
29K
#عشق_باطعم_تلخ #part91 مثل همیشه ساعت سه رسیدم خونه خسته بودم؛ اما کار‌های مهم‌تری داشتم... توی گوشیم دنبال اسم امیر می‌گشتم تا که پیدا کردم، تماس رو وصل کردم. - الو امیر؟ - الو سلام داداش ...

#عشق_باطعم_تلخ #part91 مثل همیشه ساعت سه رسیدم خونه خسته بودم؛ اما کار‌های مهم‌تری داشتم... توی گوشیم دنبال اسم امیر می‌گشتم تا که پیدا کردم، تماس رو وصل کردم. - الو امیر؟ - الو سلام داداش پرهام، خوب هستید؟ - باید ببینمت. خندید... - وقتش شد بلآخره! کشوی میز کارم رو ...

۱ هفته پیش
24K
#عشق_باطعم_تلخ #part90 دستم رو کشیدم روی صورتم ادامه دادم: - مشکل خانوادگی پیدا کردیم به شکل فجیع، بابام هم که توی همون لحظه شراکتش با پدرت بهم خورد؛ اصلا شرایط خوبی نداشتیم دار ر‌و ‌نداریم ...

#عشق_باطعم_تلخ #part90 دستم رو کشیدم روی صورتم ادامه دادم: - مشکل خانوادگی پیدا کردیم به شکل فجیع، بابام هم که توی همون لحظه شراکتش با پدرت بهم خورد؛ اصلا شرایط خوبی نداشتیم دار ر‌و ‌نداریم رو فروختیم به مدت هفت سال برای من و چهار سال برای بابام این‌ها رفتیم ...

۱ هفته پیش
47K
#عشق_باطعم_تلخ #part89 دستم رو گرفت کشید. - با توهم وایستا، لجبازی نکن. دستش رو پس زدم وارد حیاط شدم؛ ولی متأسفانه با دو افتاده بود دنبالم. - آنا لطفاً، لااقل بگو اون عوضی چه دروغ‌هایی ...

#عشق_باطعم_تلخ #part89 دستم رو گرفت کشید. - با توهم وایستا، لجبازی نکن. دستش رو پس زدم وارد حیاط شدم؛ ولی متأسفانه با دو افتاده بود دنبالم. - آنا لطفاً، لااقل بگو اون عوضی چه دروغ‌هایی بهت گفته. برگشتم طرفش... - اون این‌قدر مرد بود واقعیت رو بهم گفت، دستت رو ...

۱ هفته پیش
31K