SHIMA

shimi.kh

بع همع بع چشمع بد نگا کن
اگع کسی باورتو عوض کرد
دوسش داشتع باش⚫ ❤ ⚫



#رمان_اول


#رمان_همسر_اجباری
#نویسنده #مه_گل
#روزی_8_پارت


#Comments_please ^_^

#همسر_اجباری #۲۵۷ آنا...معدت چطوره.. چرا خوب نشدی.آنا کدوم معد دردیه که با قرص قوی خوب نشه تو که سابقه معده درد شدیدو نداری. آریا کالفه شده بود. وهمش هواسش به من بود خواستم دس از ...

#همسر_اجباری #۲۵۷ آنا...معدت چطوره.. چرا خوب نشدی.آنا کدوم معد دردیه که با قرص قوی خوب نشه تو که سابقه معده درد شدیدو نداری. آریا کالفه شده بود. وهمش هواسش به من بود خواستم دس از زیر نگاه آریا خالص شم پاشدم خواستم برم سمت اتاقم اصال نمیتونستم راست واستم از ...

۲ ساعت پیش
13K
#همسر_اجباری #۲۵۶ تو هم تو خلوتت دلتنگه من میشی همین حست برام یه دنیا می ارزه آه میکشم هر روز از اینکه بی هوا رفتی گاهی وقتا حس میکنم با یکی دیگه هستی آه میکشم ...

#همسر_اجباری #۲۵۶ تو هم تو خلوتت دلتنگه من میشی همین حست برام یه دنیا می ارزه آه میکشم هر روز از اینکه بی هوا رفتی گاهی وقتا حس میکنم با یکی دیگه هستی آه میکشم هر روز از اینکه بی هوا چرا رفتی حسم میگه که االن با یکی دیگه ...

۲ ساعت پیش
16K
#همسر_اجباری #۲۵۵ رفتم لباسامو عوض کردمو اومدم بیرون. ویالنمم اوردموبازش کردم. خیلی وقت بود که بهش نگاهم نکرده بودم.هه... چقد تالش و هزینه کردم که واسه تولد زیبادر عرض یه ماه ویالن یاد گرفتم.دست آخرم ...

#همسر_اجباری #۲۵۵ رفتم لباسامو عوض کردمو اومدم بیرون. ویالنمم اوردموبازش کردم. خیلی وقت بود که بهش نگاهم نکرده بودم.هه... چقد تالش و هزینه کردم که واسه تولد زیبادر عرض یه ماه ویالن یاد گرفتم.دست آخرم چی شد....بی خیال...من االن یا فرشته رو دارم که اون افریته رو از قلبم بیرون ...

۱۶ ساعت پیش
46K
#همسر_اجباری #۲۵۴ سرشو گذاشت رو سینه ام -ینی هیچ وقت تنهام نمیزاری....آریا این خواب نیست توام منو دوست داری. تک خنده ای کردمو -شیرینی چرا بازم مزه میریزی نمی دونی میخورمت.برو صورتتو بشور خانمم. -نه ...

#همسر_اجباری #۲۵۴ سرشو گذاشت رو سینه ام -ینی هیچ وقت تنهام نمیزاری....آریا این خواب نیست توام منو دوست داری. تک خنده ای کردمو -شیرینی چرا بازم مزه میریزی نمی دونی میخورمت.برو صورتتو بشور خانمم. -نه یه کار مهم تر دارم. با تعجب نگاهش کردمو گفت مگه چیه؟آهاااا فهمیدم میخوای منو ...

۱۶ ساعت پیش
38K
#همسر_اجباری #۲۵۳ از امشب به بعد از همین لحظه آریا مرد.. دیگه هیچ عالقه ای رو بروز نمیده... چون این آریای جدیدی که از خودم ساختم نمیخواد آویرون کسی باشه که ازش گریزونه...رفتم تو اتاقم ...

#همسر_اجباری #۲۵۳ از امشب به بعد از همین لحظه آریا مرد.. دیگه هیچ عالقه ای رو بروز نمیده... چون این آریای جدیدی که از خودم ساختم نمیخواد آویرون کسی باشه که ازش گریزونه...رفتم تو اتاقم بیخیال خون دستم شدم و لباسامو پوشیدم باید واسه همیشه میرفتم بی فایده بود از ...

۱ روز پیش
56K
#همسر_اجباری #۲۵۲ نگاهی به دستش کردم که پرتغاالرو پوست کنده بود .از دستش ناراحت بودم. -نمیخوارم.اندازه کافی حرصی خوردم دوباره زیر لب یه چیزی گفت .... دیگه اعصاب واسم نمونده بود....داشت پامیشد بره منم پاشدن ...

#همسر_اجباری #۲۵۲ نگاهی به دستش کردم که پرتغاالرو پوست کنده بود .از دستش ناراحت بودم. -نمیخوارم.اندازه کافی حرصی خوردم دوباره زیر لب یه چیزی گفت .... دیگه اعصاب واسم نمونده بود....داشت پامیشد بره منم پاشدن وبا صدای بلند داد زدم .... وقتی دارم حرف میزنم بتمرگ ... با ترس زل ...

۱ روز پیش
45K
#همسر_اجباری #۲۵۱ بعدقاشقو گذاشتم دهنش. و به صورتش خیره شدم.ینی خاک تو اون سرت آریا خیر سرت قرار بود.بشی آریا بده. چکار کنم دست خودم نیست میشه عشقم گشنه بخوابه. لقمه دومو بردم نزدیک دهنش.... ...

#همسر_اجباری #۲۵۱ بعدقاشقو گذاشتم دهنش. و به صورتش خیره شدم.ینی خاک تو اون سرت آریا خیر سرت قرار بود.بشی آریا بده. چکار کنم دست خودم نیست میشه عشقم گشنه بخوابه. لقمه دومو بردم نزدیک دهنش.... سومی رو خواستم بزارم که -آریا چرا خودت نمیخوری. -خانمی اول تو بخور که سیر ...

۱ روز پیش
39K
#همسر_اجباری #۲۵۰ تا خونه اونقدر سریع روندم که نمیدونم چطور رسیدیم از جلو رفتم و حوصله خودمو هم نداشتم .رفتم داخل خونه آنا هم پشت سرم میومد. تا رسیدیم خونه آنا رفت تو دستشویی این ...

#همسر_اجباری #۲۵۰ تا خونه اونقدر سریع روندم که نمیدونم چطور رسیدیم از جلو رفتم و حوصله خودمو هم نداشتم .رفتم داخل خونه آنا هم پشت سرم میومد. تا رسیدیم خونه آنا رفت تو دستشویی این چش شده بود.... رفتم ولباسامو عوض کردم.خیلی گشنم بو اما با این رفتار آنا کوفت ...

۱ روز پیش
36K
#همسر_اجباری #۲۴۹ ای دردت به سر همسرت عشقم. آریا فدای همسرم گفتنت بشه. دختره وارفت و نشست سر جاش. -سالم خوش بختم. هرکسی واسه خودش سالم میداد. رو یکی از صندلیا کنار پسرا نشستم و ...

#همسر_اجباری #۲۴۹ ای دردت به سر همسرت عشقم. آریا فدای همسرم گفتنت بشه. دختره وارفت و نشست سر جاش. -سالم خوش بختم. هرکسی واسه خودش سالم میداد. رو یکی از صندلیا کنار پسرا نشستم و آنا شروع کرد به توضیح دادن. گه گاهی نگاهش رو لبخند من ثابت میشدو روشو ...

۱ روز پیش
45K
#همسر_اجباری #۲۴۸ این ناز کردناشم باتمام وجود خریدارم هیچ وقت تنهاش نمیزارم و سعی میکنم هیچ آرزویی رو تو دل کوچیک تنها دلیل زندگیم نزارم. به خودم اومدم و دست از فکر کردن برداشتم .واه ...

#همسر_اجباری #۲۴۸ این ناز کردناشم باتمام وجود خریدارم هیچ وقت تنهاش نمیزارم و سعی میکنم هیچ آرزویی رو تو دل کوچیک تنها دلیل زندگیم نزارم. به خودم اومدم و دست از فکر کردن برداشتم .واه ما کجاییم. پشت چراغ قرمز بودم سرم که یکم تکون دادم دنبال تابلو....خیابان....واقعا نتونستم جلو ...

۱ روز پیش
55K
#همسر_اجباری #۲۴۷ مشغول پوشیدن کفشام بودم سرموکه برداشتم. چند بار چشاموبازوبسته کردم که ببینم درست دارم میبینم لبخند رولبام نقش بست یه لبخند عمیق از ته دل. آناواقعافرشته بود.واقعا از خدا چی میخواستم داشته باشم ...

#همسر_اجباری #۲۴۷ مشغول پوشیدن کفشام بودم سرموکه برداشتم. چند بار چشاموبازوبسته کردم که ببینم درست دارم میبینم لبخند رولبام نقش بست یه لبخند عمیق از ته دل. آناواقعافرشته بود.واقعا از خدا چی میخواستم داشته باشم جز وجود آنا آنایه چادرسرش کرده بودصورتشوقشنگ بامقنعه وچادر کش دارش قاب کرده بود.الهی حتی ...

۱ روز پیش
33K
#همسر_اجباری #۲۴۶ واسه اینکه کم نیارم با بدبختی قورتش دادم از بس تلخ بود اشک چشام در اومد.. نه خیلی دوست دارم.. ممنون... -اما من اصال دوس ندارم. اینو خیلی آروم و زیر لب گفت... ...

#همسر_اجباری #۲۴۶ واسه اینکه کم نیارم با بدبختی قورتش دادم از بس تلخ بود اشک چشام در اومد.. نه خیلی دوست دارم.. ممنون... -اما من اصال دوس ندارم. اینو خیلی آروم و زیر لب گفت... به قیافش زل زدم حواسش به من نبود زل زده بود به تلوزیون. چرا من ...

۱ روز پیش
41K
#همسر_اجباری #۲۴۵ اصال حق نداری.... ببینم این بچه ها کین من نمیدونم کین حق نداری بری.... مگه من بچه ام اینطوری باهام رفتار میکنی؟. -هم بچه امی .هم زنمی.هم میترسم. سرشو انداخت پایین و با ...

#همسر_اجباری #۲۴۵ اصال حق نداری.... ببینم این بچه ها کین من نمیدونم کین حق نداری بری.... مگه من بچه ام اینطوری باهام رفتار میکنی؟. -هم بچه امی .هم زنمی.هم میترسم. سرشو انداخت پایین و با غذاش بازی کرد و با خودشم هم زمان حرف میزد. -چی داری میگی با خودت. ...

۱ روز پیش
36K
#همسر_اجباری #۲۴۴ چرا من ، چرا باعشقت این کارو کردی تو بازم که بی حال و سردی بگو تقصیر من چی بودهها تو میخواستی بری فهمیدم از بهونههات چرا من ، مگه چیکار کردم که ...

#همسر_اجباری #۲۴۴ چرا من ، چرا باعشقت این کارو کردی تو بازم که بی حال و سردی بگو تقصیر من چی بودهها تو میخواستی بری فهمیدم از بهونههات چرا من ، مگه چیکار کردم که دلت شکست اون چیکار کرد که به دلت نشست بگو به من همه کارات قول ...

۱ روز پیش
33K
#همسر_اجباری #۲۴۳ اروم گفت -چشم. الهی من دورت بگردم که آنای خودمی هرچقدم سعی کنی با من دربیوفتی. رسیدیم خونه....آنا داشت میرفت سمت اتاقش که وسایلشو بزاره تو اون یکی اتاق. داشت بازم میرفت سمت ...

#همسر_اجباری #۲۴۳ اروم گفت -چشم. الهی من دورت بگردم که آنای خودمی هرچقدم سعی کنی با من دربیوفتی. رسیدیم خونه....آنا داشت میرفت سمت اتاقش که وسایلشو بزاره تو اون یکی اتاق. داشت بازم میرفت سمت اتاق خودش. رفتمو با عصبانیت چمدونو چنگ زدمو گذاشتمشون تو اتاق خودم. بعد بی توجه ...

۱ روز پیش
33K
#همسر_اجباری #۲۴۲ رفتیم روبروی در واحد واستاد منم دقیقا پشت سرش واستادم و در باز کرد رفتیم داخل و درو بست یه باره برگشت سمتم .ای خدا این بازم جوجه ی خودمه ها قدش به ...

#همسر_اجباری #۲۴۲ رفتیم روبروی در واحد واستاد منم دقیقا پشت سرش واستادم و در باز کرد رفتیم داخل و درو بست یه باره برگشت سمتم .ای خدا این بازم جوجه ی خودمه ها قدش به زور تارو شونم میرسید انگشت اشارشو اورد باال به نشانه تهدید رو هوا تکون دادو ...

۱ روز پیش
42K
#همسر_اجباری #۲۴۱ آخه خیلی اذیت شدی....تقصیر من بود ببخشید.... بعد از یکم حرف زدن با آنا و دل داری دادنش. مرخص شدم و از آریا خواستم منو بزاره خونه خودم که آریا:احسان اینا کی بودن!؟ ...

#همسر_اجباری #۲۴۱ آخه خیلی اذیت شدی....تقصیر من بود ببخشید.... بعد از یکم حرف زدن با آنا و دل داری دادنش. مرخص شدم و از آریا خواستم منو بزاره خونه خودم که آریا:احسان اینا کی بودن!؟ مگسای گرد شیرینی داداش. د کوفت االن وقت شوخیه. نه غلط بنده رو بپذیر. غلط...یه ...

۱ روز پیش
34K
#همسر_اجباری #۲۴۰ درو باز کن خانم واگرنه این آقا خوش تیپه رو میکشیم. با حال زارم داد میزدم آنا نیا آجی هیچ غلطی نمیکنن هرچی محکم تر میزدن آخم در نمیومد میترسیدم .آنا بیاد بیرون ...

#همسر_اجباری #۲۴۰ درو باز کن خانم واگرنه این آقا خوش تیپه رو میکشیم. با حال زارم داد میزدم آنا نیا آجی هیچ غلطی نمیکنن هرچی محکم تر میزدن آخم در نمیومد میترسیدم .آنا بیاد بیرون هامون دستش به آنا برسه داغشو سرش خالی میکنه. صدای گریه و داد آنا میومد.با ...

۱ روز پیش
26K
#همسر_اجباری #۲۳۹ امروز همش حس کردم یکی داره تعقیبم میکنه. وارد آسانسور شدم سه تا مرد نمیدونم از کجا پیداشون شد که ریختن تو آسانسورو وقتی اومدم بیرون اونام باهام اومدن .ویه تفنگ گذاشتن پشت ...

#همسر_اجباری #۲۳۹ امروز همش حس کردم یکی داره تعقیبم میکنه. وارد آسانسور شدم سه تا مرد نمیدونم از کجا پیداشون شد که ریختن تو آسانسورو وقتی اومدم بیرون اونام باهام اومدن .ویه تفنگ گذاشتن پشت کمرمو گفتن درو باز کن باهام اومدن داخل ....یکیشو که سر دستشون بود اومدو موهامو ...

۱ روز پیش
48K
#همسر_اجباری #۲۳۸ آریا.... من دست از گشتن دنبال آنا بر نمیدارم احسان تا آخر عمرم دنبالش میگردم. پس کم دنبالم راه بیوفت... -با این کارا آنا پیدا نمیشه آریا ... رفتم جلو و یقه لباسشو ...

#همسر_اجباری #۲۳۸ آریا.... من دست از گشتن دنبال آنا بر نمیدارم احسان تا آخر عمرم دنبالش میگردم. پس کم دنبالم راه بیوفت... -با این کارا آنا پیدا نمیشه آریا ... رفتم جلو و یقه لباسشو گرفتم و گفتم. نه به تو ... نه به هیچ کس دیگه ای مربوط نیست ...

۱ روز پیش
46K