در انتظار پاییز . . . .

tabasom2526

#روزی_که_خرمشهر_به_روی_آزادی_لبخند_زد____من_خرمــشـهری_ام 👇
اینجا......
حریم من است......
حریم قلب کوچکم....!
قفس تنهایی من.....
و.... حرفهای ناگفته ام...!!!
کسی....دلش برایم نسوزد...!!!
من....این قفس را دوس دارم....
و..... تنهایی ام را.....!!!
تنهایی...تنها اتفاق این روزهای من است...!!!

#دوتایی_‌شاندیز

#دوتایی_‌شاندیز

۳ روز پیش
1K
#به_نجوایی_صدایم_کن_بِدان_آغوش_من_باز_است ‌همین که بدانی یک نفر به تکرارت دلبسته خودِ معجزه است..! -عادل مظلومی

#به_نجوایی_صدایم_کن_بِدان_آغوش_من_باز_است ‌همین که بدانی یک نفر به تکرارت دلبسته خودِ معجزه است..! -عادل مظلومی

۱ هفته پیش
2K
همه ی نیاز من در این دنیا یک پنجره است که در ان امدنت را به تماشا نشسته باشم #امیرعلی_قربانی

همه ی نیاز من در این دنیا یک پنجره است که در ان امدنت را به تماشا نشسته باشم #امیرعلی_قربانی

۱ هفته پیش
5K
خوش ان روزگاری که برای با هم بودن دوستت دارم کافی بود #امیرعلی_قربانی

خوش ان روزگاری که برای با هم بودن دوستت دارم کافی بود #امیرعلی_قربانی

۱ هفته پیش
3K
این روزها تمام پنجره ها رو به #تُ باز میشود جای تعجبی نیست، پنجره هم گاهی دلتنگ میشود....

این روزها تمام پنجره ها رو به #تُ باز میشود جای تعجبی نیست، پنجره هم گاهی دلتنگ میشود....

۱ هفته پیش
3K
هر چه آدمهـا را بیشتـر میشناسم، بیشتـر به سگـم علاقه مند میشـوم..

هر چه آدمهـا را بیشتـر میشناسم، بیشتـر به سگـم علاقه مند میشـوم.. "مارک تواین" #اینم #هـــاســکی #ســـگ #وفــــادارم

۹ آبان 1398
4K
وقتی دست هایم را می گیری و به سینه می فشاری... دل دل زدن های مرا ! گنجشگ کوچکی می فهمد که در دست پسرک بازیگوش... بی قراری می کند... اوبرای رفتن ! من برای ...

وقتی دست هایم را می گیری و به سینه می فشاری... دل دل زدن های مرا ! گنجشگ کوچکی می فهمد که در دست پسرک بازیگوش... بی قراری می کند... اوبرای رفتن ! من برای ماندن..!! #سوسن_درفش

۳ آبان 1398
8K
باز شب ... و باز من و خواستنت.... دعوت کن مرا به... عاشقانه های شب آغوشت... می خواهم دم گوش تو... بشکنم،،،، سکوت شعرهایم را....

باز شب ... و باز من و خواستنت.... دعوت کن مرا به... عاشقانه های شب آغوشت... می خواهم دم گوش تو... بشکنم،،،، سکوت شعرهایم را....

۳ آبان 1398
7K
همه‌چیز… خاطره‌ها... گفتگوها… بوسه‌ها… هم‌آغوشی پیکرهای دلداده… همه‌چیز می‌گذرد! ولی تماس روح‌هایی ... که یکدیگر را لمس کرده ... و در میان انبوه اشکال زودگذر... یکدیگر را شناخته‌اند، هرگز زدوده نمی‌شود… #رومن_رولان

همه‌چیز… خاطره‌ها... گفتگوها… بوسه‌ها… هم‌آغوشی پیکرهای دلداده… همه‌چیز می‌گذرد! ولی تماس روح‌هایی ... که یکدیگر را لمس کرده ... و در میان انبوه اشکال زودگذر... یکدیگر را شناخته‌اند، هرگز زدوده نمی‌شود… #رومن_رولان

۳ آبان 1398
4K
چرا نباید ... هر زنی زیباترین زنِ جهان باشد؟ دست کم برای یک بار... دست کم برای مدتی.... دست کم برای یک جفت چشم؟! #یاروسلاو_سایفرت

چرا نباید ... هر زنی زیباترین زنِ جهان باشد؟ دست کم برای یک بار... دست کم برای مدتی.... دست کم برای یک جفت چشم؟! #یاروسلاو_سایفرت

۳ آبان 1398
4K
بزرگ‌ترین اشتباه در زندگی... شخم زدن گذشته کسی‌ست ... که دوستش داری! تمام گذشته‌اش را .. وجب به وجب می‌گردی ... تا اشتباهی پیدا کنی... آن‌وقت درگیر روزهایی می‌شوی ... که تمام شده ... ولی ...

بزرگ‌ترین اشتباه در زندگی... شخم زدن گذشته کسی‌ست ... که دوستش داری! تمام گذشته‌اش را .. وجب به وجب می‌گردی ... تا اشتباهی پیدا کنی... آن‌وقت درگیر روزهایی می‌شوی ... که تمام شده ... ولی مرور دوباره‌شان می‌تواند ... احساسات عمیقی که وجود دارد را ... تمام کند... حست خواسته ...

۳ آبان 1398
22K
ادامه ی چشم های تو... می شود دریا... می شود اقیانوس... و من قایق بی پارویی که... موج به موج... غرق توام !.... #سوسن_درفش

ادامه ی چشم های تو... می شود دریا... می شود اقیانوس... و من قایق بی پارویی که... موج به موج... غرق توام !.... #سوسن_درفش

۳ آبان 1398
7K
اینجا.. درست اینجا ؛ ڪنج تاریڪ سینہ‌ام ... مڪانیســت بنام دلتنڪَی ! ڪہ در آن... دو صندلی خالی منتـــظرند... نڪَرانم ڪہ نیــایی... من هم... چشم بہ راهت ایستاده‌ام... ایستاده ..! #میثاقی_شیــــــوا

اینجا.. درست اینجا ؛ ڪنج تاریڪ سینہ‌ام ... مڪانیســت بنام دلتنڪَی ! ڪہ در آن... دو صندلی خالی منتـــظرند... نڪَرانم ڪہ نیــایی... من هم... چشم بہ راهت ایستاده‌ام... ایستاده ..! #میثاقی_شیــــــوا

۳ آبان 1398
4K
عاشقِ کبوتر بود ! می گفت ... پرنده‌ای

عاشقِ کبوتر بود ! می گفت ... پرنده‌ای "وفادار"تر از آن نیست ... رهایش که می کنی هرجا برود... خیالت راحت است که برمی‌گردد ... فقط دو روز حواسش پرت شد... فقط دو روز فراموششان کرد... همه‌شان رفتند ... همه‌شان گم شدند ! او دانه می‌ریخت اما دیر بود ...

۳ آبان 1398
8K
آغوش تو... سرزمین خوش آب و هوایی ست.... با دشت هایی آغشته به بوی مَگنولیا... و بابونه های سپید.... و رقص آرام دُرناها... و باران... و عشق... و سمفونی دوستت دارم ... من خواب آغوش ...

آغوش تو... سرزمین خوش آب و هوایی ست.... با دشت هایی آغشته به بوی مَگنولیا... و بابونه های سپید.... و رقص آرام دُرناها... و باران... و عشق... و سمفونی دوستت دارم ... من خواب آغوش تو را ... بارها ... و بارها دیده ام ! #سوسن_درفش

۳ آبان 1398
9K
عزیز دلم، ... اگر بچه‌های فقیر خیابان را ... خوشحال می‌کنی... مرا هم خوشحال کن. .. من کمتر از آن‌ها درمانده نیستم.... تو هیچ نمی‌توانی تصور کنی ... که من چه شباهت زیادی... به فروشنده ...

عزیز دلم، ... اگر بچه‌های فقیر خیابان را ... خوشحال می‌کنی... مرا هم خوشحال کن. .. من کمتر از آن‌ها درمانده نیستم.... تو هیچ نمی‌توانی تصور کنی ... که من چه شباهت زیادی... به فروشنده پیری دارم ... که شب ... با اجناس فروش نرفته‌اش ... به خانه می‌رود... #نامه_به_فلیسه ...

۳ آبان 1398
9K
وقتی کسی حرف از رفتن می زند... مدت هاست رفته! فقط می خواهد مطمئن شود... چیزی از خودش... در شما... جا نگذاشته باشد...! #رسول_یونان

وقتی کسی حرف از رفتن می زند... مدت هاست رفته! فقط می خواهد مطمئن شود... چیزی از خودش... در شما... جا نگذاشته باشد...! #رسول_یونان

۳ آبان 1398
4K
و چشم های تو... همان کافه ی دنجی است که... قهوه هایش حرف ندارد... #سوسن_درفش

و چشم های تو... همان کافه ی دنجی است که... قهوه هایش حرف ندارد... #سوسن_درفش

۳ آبان 1398
4K
من درباره ی تو به آن‌ها نگفته‌ام... اما تو را دیده‌اند ... که در چشمانم شنا می کنی... من درباره ی تو به آن‌ها نگفته‌ام... اما تو را در کلماتم دیده‌اند... عطرِ عشق... نمی‌تواند پنهان ...

من درباره ی تو به آن‌ها نگفته‌ام... اما تو را دیده‌اند ... که در چشمانم شنا می کنی... من درباره ی تو به آن‌ها نگفته‌ام... اما تو را در کلماتم دیده‌اند... عطرِ عشق... نمی‌تواند پنهان بماند‌‌‌... #نزار_قبانی

۳ آبان 1398
5K
ساعتت را بُرده‌اند ... دستت را تکان می‌دهی... مثلِ همیشه... می‌خواهی ببینی ساعت چند است... ولی ساعتی به دستت نبسته‌ای... ساعتت را برده‌اند... مثلِ خیلی چیزهای دیگر... دستت را تکان می‌دهی... با این‌که ساعتی به ...

ساعتت را بُرده‌اند ... دستت را تکان می‌دهی... مثلِ همیشه... می‌خواهی ببینی ساعت چند است... ولی ساعتی به دستت نبسته‌ای... ساعتت را برده‌اند... مثلِ خیلی چیزهای دیگر... دستت را تکان می‌دهی... با این‌که ساعتی به دست نداری... با این‌که قراری با کسی نداری... با این‌که کاری برای انجام دادن نداری... ...

۳ آبان 1398
7K