❤دختری که من باشم❤

tatabah

یه دختر بد در عین حال مهربون و باحال و دوستدار چیپس و لواشک
لطفا رمانمو که میزارم بخونید و نظر بدین . بخونیدش پشیمون نمیشین
دوستتون دارم ❤❤❤❤
پیج فصل اول رمانم : emaret khoon
پیج فصل دوم رمانم : entegham.be.arzeshe. khoon

💔💔💔💔💔

💔💔💔💔💔

۴ روز پیش
6K
بچگی منو دختر عمه ام 😉😉😘😘😘💏💏💏👭👭👭

بچگی منو دختر عمه ام 😉😉😘😘😘💏💏💏👭👭👭

۵ روز پیش
3K
پارت ۳۳ (هلیا) آرایشگاه رفتم بیرون متین رو دیدم که کنار آرشام و رادوین ایستاده بود، خیلیی جیگر شده بوووود رسما داشتم پس میوفتادم ، نفسم که اصلا نگم تو هپروت بود، ترنم هم با ...

پارت ۳۳ (هلیا) آرایشگاه رفتم بیرون متین رو دیدم که کنار آرشام و رادوین ایستاده بود، خیلیی جیگر شده بوووود رسما داشتم پس میوفتادم ، نفسم که اصلا نگم تو هپروت بود، ترنم هم با لبخند داشت به آرشام نگاه میکرد ، رفتیم و سوار ماشین هامون شدیم و رفتیم ...

۵ روز پیش
2K
پارت ۳۲ (نفس) داشتم آهنگ گوش میدادم ، میدونستم الان آرمان میگه چه این دختره خنگه ، اگه رادوین آهنگ گذاشته بوذ در اصل میخواستم تو بحث هاشون شرکت نکنم ، یکم که گذشت دیدم ...

پارت ۳۲ (نفس) داشتم آهنگ گوش میدادم ، میدونستم الان آرمان میگه چه این دختره خنگه ، اگه رادوین آهنگ گذاشته بوذ در اصل میخواستم تو بحث هاشون شرکت نکنم ، یکم که گذشت دیدم دیگه حرف نمیزنن . آرمان داشت از آیینه بغل منو نگاه میکرد ، نگاهش که ...

۶ روز پیش
3K
من در حال دیدن فیلم سینستررررررر

من در حال دیدن فیلم سینستررررررر

۶ روز پیش
5K
یووووهوووووو اول شدممممممم

یووووهوووووو اول شدممممممم

۶ روز پیش
3K
منو‌ گیتاررررر میلاد پسر خالم دارم تمرییین میکنم سلطان قلبم رو یاد بگیررررممممم🎻🎻🎻

منو‌ گیتاررررر میلاد پسر خالم دارم تمرییین میکنم سلطان قلبم رو یاد بگیررررممممم🎻🎻🎻

۶ روز پیش
3K
پارت ۳۱ (هلیا) ساعت ۷:۵ دقیقه راه افتادیم ، آرمان بازم رفت تو ماشین رادوین اینا ، خودش گفت من با هر کی رفتم با همونم برمیگردم ، یعنی اون لحظه نفس نمیخواست خفه اش ...

پارت ۳۱ (هلیا) ساعت ۷:۵ دقیقه راه افتادیم ، آرمان بازم رفت تو ماشین رادوین اینا ، خودش گفت من با هر کی رفتم با همونم برمیگردم ، یعنی اون لحظه نفس نمیخواست خفه اش کنه رسما میخواست سر از تنش جدا کنه ، بیچاره ، اخه بگو مگه عقلت ...

۱ هفته پیش
3K
پارت ۳۰ (متین) صبح ساعت ۶ بیدار شدم قرار بود ساعت ۷ بریم ، رفتم پایین فقط آرمان بیدار بود ، انگار دومین نفر بودم ، من: سلام صبح به خیر آرمان: سلام صبح تو ...

پارت ۳۰ (متین) صبح ساعت ۶ بیدار شدم قرار بود ساعت ۷ بریم ، رفتم پایین فقط آرمان بیدار بود ، انگار دومین نفر بودم ، من: سلام صبح به خیر آرمان: سلام صبح تو ام به خیر من : چرا کسی بیدار نیست ، قراره یک ساعت دیگه بریما، ...

۱ هفته پیش
3K
پارت ۲۹ (نفس) با تعجب بهش نگاه کردم ، اولین بار بود که برام میخوند ، یه عشقی توی چشماش موج میزد ، همون لحظه پریدم توی بغلش ، گیتارو گذاشت کنار و سفت بغلم ...

پارت ۲۹ (نفس) با تعجب بهش نگاه کردم ، اولین بار بود که برام میخوند ، یه عشقی توی چشماش موج میزد ، همون لحظه پریدم توی بغلش ، گیتارو گذاشت کنار و سفت بغلم کرد ، تلزه داشتم طعم زندگی رو میچشیدم ، حس و حالم وصف نشدنی بود ...

۱ هفته پیش
4K
❄❄❄❄❄❄⛄⛄⛄⛄⛄⛄

❄❄❄❄❄❄⛄⛄⛄⛄⛄⛄

۱ هفته پیش
6K
بلاخرهههههه ما هم برف دار شدیییییییییمممممممممم 😁😁😁😁😆😆😆🎄🎄☁🌂☔⛄❄❄❄❄❄❄⛄⛄⛄⛄⛄

بلاخرهههههه ما هم برف دار شدیییییییییمممممممممم 😁😁😁😁😆😆😆🎄🎄☁🌂☔⛄❄❄❄❄❄❄⛄⛄⛄⛄⛄

۱ هفته پیش
6K
پارت ۲۸ (هلیا) رفتیم پایین و همه آقایون ما رو مجبور کردن براشون غذا درست کنیم ، تو آشپزخونه بودیم و ترنم داشت ظرف میشست ، آرمان یا به قول نفس این سوسماره اومد تو ...

پارت ۲۸ (هلیا) رفتیم پایین و همه آقایون ما رو مجبور کردن براشون غذا درست کنیم ، تو آشپزخونه بودیم و ترنم داشت ظرف میشست ، آرمان یا به قول نفس این سوسماره اومد تو و در یخچال رو باز کرد تا آب بخوره . منم داشتم خیار واسه سالاد ...

۱ هفته پیش
3K
پارت ۲۷ (ترنم) تقریبا ساعت ۱۱ بود که رسیدیم . قرار بود بریم ویلا ی آرمان اینا، در ویلا رو که باز کرد فکم چسبید کف زمین عههههههههههههههه بابا این ویلاست یا کاااااااخ ، ؟؟😲 ...

پارت ۲۷ (ترنم) تقریبا ساعت ۱۱ بود که رسیدیم . قرار بود بریم ویلا ی آرمان اینا، در ویلا رو که باز کرد فکم چسبید کف زمین عههههههههههههههه بابا این ویلاست یا کاااااااخ ، ؟؟😲 😲 یه ویلا تقریبا میتونم بگم ۵۰۰متر یا بیشتر ، البته مطمئنم بیشتر بود ، ...

۱ هفته پیش
5K
چااااال لپ هانده خانوم

چااااال لپ هانده خانوم

۱ هفته پیش
6K
چشمااااااای جیگرووووووو

چشمااااااای جیگرووووووو

۱ هفته پیش
6K
۱ هفته پیش
5K
سلاممممممم دوستان آبجی مو دنبال کنین تازه وارده

سلاممممممم دوستان آبجی مو دنبال کنین تازه وارده

۲ هفته پیش
6K
پارت ۲۶ (نفس) بعد از این که رسیدم خونه رادوین بهم اس داد که صبح ساعت ۶ راه میوفتیم . وسایلمو جمع کردم اصلا حوصله نداشتم ، دلیلشم میدونستم ، وجود اون سوسمار (آرمان) باعث ...

پارت ۲۶ (نفس) بعد از این که رسیدم خونه رادوین بهم اس داد که صبح ساعت ۶ راه میوفتیم . وسایلمو جمع کردم اصلا حوصله نداشتم ، دلیلشم میدونستم ، وجود اون سوسمار (آرمان) باعث شده بود که من کسل باشم . ولی هنوز تو کف چشماش موندم ، مثل ...

۲ هفته پیش
5K
😐😐😐😐😐😐😐😐

😐😐😐😐😐😐😐😐

۲ هفته پیش
6K