نسخه وب بازار مستقیم

Gharibeh_ashena (۹۳ تصویر)

#پارت_صد_سی #غریبه_آشنا زینب امشب دعوتیم خوابگاه اکسو...بازم مثل همیشه مجبور شدم بیام...تا الان فقط با سهون سلام کردم...ئونسو بخاطر اینکه کنسرت خوب گذشته همه رو به شام دعوت کرده بود اما اعضا ترجیح دادن بمونن ...

#پارت_صد_سی #غریبه_آشنا زینب امشب دعوتیم خوابگاه اکسو...بازم مثل همیشه مجبور شدم بیام...تا الان فقط با سهون سلام کردم...ئونسو بخاطر اینکه کنسرت خوب گذشته همه رو به شام دعوت کرده بود اما اعضا ترجیح دادن بمونن خونه اینجوری راحت تر بودن...همه چیز خوب پیش میرفت به جز حال دل من...سنگینی نگاه ...

#پارت_صد_بیست_هشت #غریبه_آشتا بکهیون رفت سرمو تکیه دادم به مبل چشمامو بستم -اوپاا سهون +جان اوپا -حالت بهتره +آره خوبم -چرا اذیت شدی نگران زینبی؟ +نه بابا -راست میگی؟ +خودمم نمیدونم نگرانم یا نه اصلن نمیدونم ...

#پارت_صد_بیست_هشت #غریبه_آشتا بکهیون رفت سرمو تکیه دادم به مبل چشمامو بستم -اوپاا سهون +جان اوپا -حالت بهتره +آره خوبم -چرا اذیت شدی نگران زینبی؟ +نه بابا -راست میگی؟ +خودمم نمیدونم نگرانم یا نه اصلن نمیدونم -اووو میفهمم چشمامو باز کردم سرمو برگردوندم سمتش +چی رو میفهمی؟ -حالتو +مگه توام این ...

#پارت_صد_بیست_هفت #غریبه_آشنا سهون نمیدونم چرا این دختره زینب انقد برام مهم شده،حس میکنم ازم فرار میکنه...وقتی که رفت دیگه حوصله خودمو هم نداشتم،سرم درد گرفته بود...بلند شدم اومدم بیرون،کمدم رو باز کردم وسایلم رو بردارم ...

#پارت_صد_بیست_هفت #غریبه_آشنا سهون نمیدونم چرا این دختره زینب انقد برام مهم شده،حس میکنم ازم فرار میکنه...وقتی که رفت دیگه حوصله خودمو هم نداشتم،سرم درد گرفته بود...بلند شدم اومدم بیرون،کمدم رو باز کردم وسایلم رو بردارم چشمم خورد به یه کاغذ...برش داشتم..."ببخشید که دیگه نمیخوام دوستت داشته باشم" یه جاده هم ...

#پارت_صد_بیست_شش #غریبه_آشنا دست تکون داد و احترام گذاشت رفت پشت صحنه...وای ک چقددد جتتلمنه...اعضا اومدن رو استیج ئونسو هم همراهشون بود واقعا هیچی از یه رقصنده ماهر کم نداشت و خیلی هم خوشگل و خوش ...

#پارت_صد_بیست_شش #غریبه_آشنا دست تکون داد و احترام گذاشت رفت پشت صحنه...وای ک چقددد جتتلمنه...اعضا اومدن رو استیج ئونسو هم همراهشون بود واقعا هیچی از یه رقصنده ماهر کم نداشت و خیلی هم خوشگل و خوش استایل بود یه جوری هم میرقصید و رو استیج راه میرفت انگار که سال هاست ...

#پارت_صد_بیست_پنج #غریبه_آشنا زینب نمخواستم بیام،نمیخواستم دوباره سهون رو ببینم...ولی بزور آوردن منو با خودشون...ئونسو اومد باهامون حرف زد مثل همون چیزی که تو عکسا دیده بودم و مصاحبه ها رو گوش داده بودم مهربون بود...گفت ...

#پارت_صد_بیست_پنج #غریبه_آشنا زینب نمخواستم بیام،نمیخواستم دوباره سهون رو ببینم...ولی بزور آوردن منو با خودشون...ئونسو اومد باهامون حرف زد مثل همون چیزی که تو عکسا دیده بودم و مصاحبه ها رو گوش داده بودم مهربون بود...گفت بریم بشینیم تا کنسرت شروع بشهه اما قبل از اینکه برم من سه ن رو ...

#پارت_صد_بیست_چهار #غریبه آشنا ئونسو بعد از حدود یه ماه تمرین سخت امروز کنسرته...الان تو اتاق گریمم،میدونم دیگه همه چی رو خوب خوب بلدم فقط میمونه واکنش مردم...سهون هم مرخص شده امروز قراره بیاد و یکم ...

#پارت_صد_بیست_چهار #غریبه آشنا ئونسو بعد از حدود یه ماه تمرین سخت امروز کنسرته...الان تو اتاق گریمم،میدونم دیگه همه چی رو خوب خوب بلدم فقط میمونه واکنش مردم...سهون هم مرخص شده امروز قراره بیاد و یکم با فن ها حرف بزنه دکتر بهش اجازه داده که راه بره ولی دوییدن رقصیدن ...

#پارت_صد_بیست_سه #غریبه_آشنا تانیا +چته دیوانه ی روانییی آبرومونو بردییی با این کارات -:الکییی بود آرهه؟ +نه خییر -یعنیی یعنیی این همون دی او بود؟ایینن دوکیونگسو بود؟عضو اکسو بود؟ +آرههه بوددد -نههه +آره -نههه +میگمم آرههه ...

#پارت_صد_بیست_سه #غریبه_آشنا تانیا +چته دیوانه ی روانییی آبرومونو بردییی با این کارات -:الکییی بود آرهه؟ +نه خییر -یعنیی یعنیی این همون دی او بود؟ایینن دوکیونگسو بود؟عضو اکسو بود؟ +آرههه بوددد -نههه +آره -نههه +میگمم آرههه -بگو جان لیلا +جان لیلا -مرگگگ لیلاااا خودش بود +آره -لیلااا بره زیر هیجده چرخ ...

#پارت_صد_بیست_دو #غریبه_آشنا تانیا: کمکش کردم بلند شد انقد گریه کرده بود واسه یه چیز الکی که حتی نمیتونست راه بره...من هیچ وقت درکش نکردم... اومد ولی نشست تو سالن انتظار +زینب لج نکن بیا بریم ...

#پارت_صد_بیست_دو #غریبه_آشنا تانیا: کمکش کردم بلند شد انقد گریه کرده بود واسه یه چیز الکی که حتی نمیتونست راه بره...من هیچ وقت درکش نکردم... اومد ولی نشست تو سالن انتظار +زینب لج نکن بیا بریم سرشو داد بالا که یعنی نه +بیا بریمممم داخل بازم سرشو داد بالا +از دست ...

#پارت_صد_بیست_یک #غریبه_آشنا سهون: دختره از وقتی اومد داخل فقط سلام کرده بود...آشفتگی و دلواپسی از چهرش مشخص بود...ازش خواستم آب بیاره برام که اگه از من خجالت میکشه،خجالتش بزیزه ولی افتاد زمین...نمیدونم چرا بیخودی باهاش ...

#پارت_صد_بیست_یک #غریبه_آشنا سهون: دختره از وقتی اومد داخل فقط سلام کرده بود...آشفتگی و دلواپسی از چهرش مشخص بود...ازش خواستم آب بیاره برام که اگه از من خجالت میکشه،خجالتش بزیزه ولی افتاد زمین...نمیدونم چرا بیخودی باهاش مهربون بودم کسی دیگه بود قطعا کشته بودمش...ولی نگاهش مظلوم و معصوم بود،گریه کرد رفت ...

#پارت_صد_بیست #غریبه_آشنا زینب تانیا:بچه ها یکیتون بیاد باهام بریم چندتا آبمیوه بگیریم بیایم لیلا:من میام بمیری لیلا خو میزاشتی من برم الان من با سهون اینجا تنهایی چیکار کنم تاینا:زود برمیگردیم سهون:باشه چند دقیقه گذشت ...

#پارت_صد_بیست #غریبه_آشنا زینب تانیا:بچه ها یکیتون بیاد باهام بریم چندتا آبمیوه بگیریم بیایم لیلا:من میام بمیری لیلا خو میزاشتی من برم الان من با سهون اینجا تنهایی چیکار کنم تاینا:زود برمیگردیم سهون:باشه چند دقیقه گذشت سهون:چرا انقد ساکتی؟ +نمیدونم همینحوری -از من خجالت میکشی؟آره؟ نگاش کردم سرمو انداختم پایین،استرس همه ...

#پارت_صد_نوزده #غریبه_آشنا زینب: تانیا:بخورید که بریم لیلا:کجا مارو میخوای ببری تانیا:بیمارستان زینب:واسه چی تانیا:بچه ها کار دارن کسی نیست بمونه بیمارستان پیش سهون من باید برم زینب:خب ما دیگه چرا بیایم تانیا:طول نمیکشه،چند ساعت بیشتر ...

#پارت_صد_نوزده #غریبه_آشنا زینب: تانیا:بخورید که بریم لیلا:کجا مارو میخوای ببری تانیا:بیمارستان زینب:واسه چی تانیا:بچه ها کار دارن کسی نیست بمونه بیمارستان پیش سهون من باید برم زینب:خب ما دیگه چرا بیایم تانیا:طول نمیکشه،چند ساعت بیشتر نیست البته اگه اذیت میشید نیاید لیلا:بریم خونه چیکار تانیا:منم بخاطر همین گفتم،چند روز دیگه ...

#پارت_صد_هجده #غریبه_آشنا زینب تو شک حرف های تانیا بودم،باورم نمیشه الان سهون یکی از بهترین دوستاشه...باورن نمیشه...من بال بال میزنم برا سهون،بعد تانیا اصلن اونو نشناخته،مسخره اس...اومدم تو اتاق،خوابم نمیومد ولی گفتم که میخوام بخوابم...اون ...

#پارت_صد_هجده #غریبه_آشنا زینب تو شک حرف های تانیا بودم،باورم نمیشه الان سهون یکی از بهترین دوستاشه...باورن نمیشه...من بال بال میزنم برا سهون،بعد تانیا اصلن اونو نشناخته،مسخره اس...اومدم تو اتاق،خوابم نمیومد ولی گفتم که میخوام بخوابم...اون قرار الکی بوده،یعنی سهون اصلن به یونا علاقه نداره...تصادف کرده،حالش خوب نبوده...ای وای خدا...مخم داره ...

#پارت_صد_هفده #غریبه_آشنا عکسشو از گوشیم نشونشون دادم،زینب کپ کرده بود لیلا:ایننن خوده سهونهههه عضو اکسو +خب آره بعد من که اصلا نمیدونستم کیه لیلا:هنوزمم خری،کی سهونو نمیشناسه که تو نمیشناسی +خب حالا،بعدش رفتم یه شب ...

#پارت_صد_هفده #غریبه_آشنا عکسشو از گوشیم نشونشون دادم،زینب کپ کرده بود لیلا:ایننن خوده سهونهههه عضو اکسو +خب آره بعد من که اصلا نمیدونستم کیه لیلا:هنوزمم خری،کی سهونو نمیشناسه که تو نمیشناسی +خب حالا،بعدش رفتم یه شب باهاش بیرون یکی از دوستاش اومد اون شب فقط با دوستش دعوا کردم لیلا:اسم دوستش ...

#پارت_صد_شانزده #غریبه_آشنا تانیا برگشتم خونه،خیالم از سهون راحت شد... +سلاممم دختراااا،کجایید زینب:سلام تان تان اومدی +نه تو راهم،میبینی که اینجام زینب:هنوزم زبونت درازه لیلا:سلام تاتیا +سلام ببشخید تنهاتون گذاشتم،مجبور بودم برم زینب:عیب نداره بابا لیلا:حالا ...

#پارت_صد_شانزده #غریبه_آشنا تانیا برگشتم خونه،خیالم از سهون راحت شد... +سلاممم دختراااا،کجایید زینب:سلام تان تان اومدی +نه تو راهم،میبینی که اینجام زینب:هنوزم زبونت درازه لیلا:سلام تاتیا +سلام ببشخید تنهاتون گذاشتم،مجبور بودم برم زینب:عیب نداره بابا لیلا:حالا بیا برامون تعریف کن ببینیم این مدت چخبر بوده +صبر کن از راه برسم،غذا خوردید؟ ...

#پارت_صد_پانزده #غریبه_آشنا از اتاق سهون اوندم بیرون رفتم اتاق یونا در زدم،صدای ضعیفی شنیدم که گفت بیا داخل...در رو باز کردم رفتم داخل +سلام تیفانی:باز سروکله اینا پیدا شد دیگه چی میخواید +با شما کار ...

#پارت_صد_پانزده #غریبه_آشنا از اتاق سهون اوندم بیرون رفتم اتاق یونا در زدم،صدای ضعیفی شنیدم که گفت بیا داخل...در رو باز کردم رفتم داخل +سلام تیفانی:باز سروکله اینا پیدا شد دیگه چی میخواید +با شما کار ندارم ناراحتیت میتونید اینجا نمونید رفتم نشستم رو صندلی کنار تخت یونا،دستش تو گج بود ...

#پارت_صد_چهارده #غریبه آشنا ئونسو سهون به هوش اومد،همه یه نفس راحت کشیدن...حالش خوب بود سوهو و بکهیون رفتن با دکترش حرف بزنن...میخواستیم بریم داخل ببینمش،پرستار اجازه نداد +:یعنی چی آخه پرستار:بنظر خودت این همه آدم ...

#پارت_صد_چهارده #غریبه آشنا ئونسو سهون به هوش اومد،همه یه نفس راحت کشیدن...حالش خوب بود سوهو و بکهیون رفتن با دکترش حرف بزنن...میخواستیم بریم داخل ببینمش،پرستار اجازه نداد +:یعنی چی آخه پرستار:بنظر خودت این همه آدم باهم میشه برن داخل +:آره دیگه پرستار:خودتون تنها میتونید برید +نه هممون باهم پرستار:نمیشه چانیول:باید ...

#پارت_صد_یازده #غریبه_آشنا ووایییی،میخوام به رو خودم نیارمم دارم از ذوققق میمیرم ولی نمیتونم....مننن بخوابم تو بغلشش واهاهاهایییی،ئونسو خونسردی خودتو حفظ کن،یه ساعت بیشتر نیست این همه ذوق نداره...ولی گفت من آرامششم....واااااییییییی -بیا ئونسو رفتم تو ...

#پارت_صد_یازده #غریبه_آشنا ووایییی،میخوام به رو خودم نیارمم دارم از ذوققق میمیرم ولی نمیتونم....مننن بخوابم تو بغلشش واهاهاهایییی،ئونسو خونسردی خودتو حفظ کن،یه ساعت بیشتر نیست این همه ذوق نداره...ولی گفت من آرامششم....واااااییییییی -بیا ئونسو رفتم تو اتاق پیشش،تختش یه نفره و نیمی بود،جامون میشد...خودش رفت دارز کشید،دستشو درز کرد -بیا خوبیدم ...

#پارت_صد_ده #غریبه_آشنا رفتیم باهم خوابگاه زنگ زدیم پیتزا بیارن،با نگهبانی هم تماس گرفت تا تحویل بگیرن بیارنش... +بکهیونااا -جانم خانومم +بکهیوناااا استرسسس دارم -بیا اینجا ببینم رفتم پیشش دستمو گرفت نشوندم کنار خودش چرخید سمتم ...

#پارت_صد_ده #غریبه_آشنا رفتیم باهم خوابگاه زنگ زدیم پیتزا بیارن،با نگهبانی هم تماس گرفت تا تحویل بگیرن بیارنش... +بکهیونااا -جانم خانومم +بکهیوناااا استرسسس دارم -بیا اینجا ببینم رفتم پیشش دستمو گرفت نشوندم کنار خودش چرخید سمتم دستامو گرفت -چرا استرس داری خانم خوشگلم،استرس نداره +اگه یاد نگرفتم چی؟ -یاد میگیری +اگه ...

#پارت_صد_نه #غریبه_آشنا ئونسو: باورم نمیشه من باید بجای سهون برقصم،آخه اصلن من در حد اونا نیستم وای حالا چیکار کنم،بکهیون گفت یادم میده،خودمم یه چیزایی بلدم ولی اون همه رقص رو چجوری حفظ کنم...لباسمو عوض ...

#پارت_صد_نه #غریبه_آشنا ئونسو: باورم نمیشه من باید بجای سهون برقصم،آخه اصلن من در حد اونا نیستم وای حالا چیکار کنم،بکهیون گفت یادم میده،خودمم یه چیزایی بلدم ولی اون همه رقص رو چجوری حفظ کنم...لباسمو عوض کردن یه بلوز و شلوار جذب پوشیدم موهامو هام بستم بالا رفتم پیششون،یه نفس عمیق ...

#پارت_صد_چهار #غریبه_آشنا سهون سوهو هیونگ کار های عملمو انجام داد بستریم کردن،نمیخواستم بزارم عملم کنن وقتی فهمیدم واقعا ناراحت شدم اما بخاطر بچه ها قبول کردم معلوم بود نگرانن ولی به رو خودشون نمیاوردن... حالا ...

#پارت_صد_چهار #غریبه_آشنا سهون سوهو هیونگ کار های عملمو انجام داد بستریم کردن،نمیخواستم بزارم عملم کنن وقتی فهمیدم واقعا ناراحت شدم اما بخاطر بچه ها قبول کردم معلوم بود نگرانن ولی به رو خودشون نمیاوردن... حالا کنسرت رو چیکار کنن..وای خدا...این چه بلایی بود سرم اومد...در زدن +بله بیا داخل تانیا ...