#علی_عدالتجو
#شعر
#آزادشهر
#آهنگ
#احساس
#اشعار
تنِ گرمازده را بادِ وزان میچسبدهمچو آبی که به هنگامِ اذان می...
┄┅✿꧁✰❥❥✰꧂✿┅با خنده بیا سوارِ بر اسبی که...پایان بده بر کساد...
عشق آن است که یوسف بخورد شلاقی⛓•>°درد تا مغز سر و جانِزلیخا ...
دلم را لشکری از غمگرفته مثل حزبِ بعثخدا آزادیِ آن راعطا کن م...
هرچند که رسم است، بگویندتبریک پسر را به پدرهامیلادِ پدر بر ت...
الغرض قصه ی این غصه ندارد پایانعاقبت آنچه که میدانم و میدانی...
ای زلیخا که به زندان شدنم خندیدیقصه ی یوسفِ مصرِ تو که زندان...
حاصلم از تبِ عشقت غمِ پنهانی شدعایدم چون سرِ زلفِ تو پریشانی...
عشق ان است که یوسف بخورد شلاقیدرد تا مغز و سر جان زلیخا برود...
دلچسب بُوَد در تو گرفتار شدنبر چشمِ شررخیزِ تو بیمار شدنسودا...
نمیجـــوید❌ بغـیر از عشق راهـے😉 بود پشتوپناهت چون سپاهے💪 🏻 ...
با دیده ای خونبار،در دفترِ املای خود بنویس:نان، معدن، آوار !...
عشق یعنی: که به یوسف بخورد شلاقی درد تا مغز سر و جان زلیخا ب...
عشق یعنی: که به یوسف بخورد شلاقیدرد تا مغز سر و جانزلیخا بدو...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین