عاشق روزهای بارانی

بعضي فكرا اومدن كه فقط چاییشون

آشوب جهان تمامی نداره

مرهم زخمهای کهنه ام کنج لبان

میکشم سر هرچه می ریزد به جامم ..

خانه محبوب چیزهای غائب...

در مشک و عود و عنبر و امثال طیبات

تو چرا دلبر و شیرین نظری

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل

ز غم مباش غمگین و

نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل

تو شبیه همه خوبی های محبوب

از جان هم میشود سیر شد

هزار درد فرستادیم به جان

چای من تلخ باشد سرد باشد

خوب است که شعر موسیقی و چای هست

به دنبال آرامش همه دنیا را گشتم ولی

وشاید در نهایت چای چایخانه شما

اعتبار یک خونه به نور و گل و چایی

عشق شما چنان کرد با من که بهار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط