{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب به چشمان سیاهت غبطه دارد ناز من

شب به چشمان سیاهت غبطه دارد ناز من
وا مکن چشمت که تا افشا نگردد راز من

تیر مژگانت نمی دانی که با قلبم چه کرد
آن کمان ابروی تو هر دم کند با من نبرد

خال مه رویت زند آتش به جان و هستی ام
آمدی گشتی دلیل عشق و این سرمستی ام

سرخوشم زان لحظه ای را شانه بر مویت زنم
هر دم آهنگی ز دل با تار گیسویت زنم

رخنه کردی در دل و در دین و جان و پیکرم
دوست دارم دم به دم آن روی ماهت بنگرم

دست دنیا بوسم و خاکم به پای سرنوشت
مرحبا بر آنکه تقدیرم به پای تو نوشت ...
دیدگاه ها (۳)

دیروز زنی را دیدم که مُرده بودو مثل ما نفس می‌کشید،راستی یک ...

کم باش! اصلاهم نگرانِکم شدنت نباشآنکس که اگرکم باشی گمت کنده...

لبخند زن در دو موقع آسمانی و فرشته مانند استیکی زمانیکه برای...

خــواهی نشــوی رســوا هـم رنــگ جمــاعت شو این غلـطـه عزیـــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط