سناریو بلولاک/قفل آبی
سناریو بلولاک/قفل آبی
موضوع : وقتی که برای تلافیه اینکه گازمون گرفته بودن میریم گازشون میگیریم 🤭✨️
ادامه ی درخواستیه یکی از کیوتام 🎀✨️
پارت ۱:
https://wisgoon.com/p/F5X4B6GSPY/
سناریو_بلولاک-قفل_آبی
پارت :۲~☆✨️
❄️ رین / 🎻 سائه
رین اول فکر میکنه گاز قبلیش دیگه فراموش شده، ولی یهو بازوش رو آروم گاز میگیری. چند ثانیه خشکش میزنه و با اخم برمیگرده: «...این تلافی بود؟» وقتی با قیافهی پیروزمندانه سرتو تکون میدی، یه نفس کلافه میکشه: «بچهای واقعاً.» سائه اما فقط ابروش رو بالا میبره و با خونسردی میگه: «پس هنوز یادته.» بعد یه لبخند خیلی کوچیک میزنه: «قبول. این یکی حساب شد.»
🖤 اوتویا
آروم بازوش رو گاز میگیری و اوتویا یه دفعه میپره: «اوه! حملهی غافلگیرانه؟!» بعد بازوشو نگاه میکنه و میزنه زیر خنده. «پس این شد تلافی؟ خیلی خب، قبول!» از اون لحظه هم حواسش جمعه که دوباره غافلگیرش نکنی، چون میدونه این داستان هنوز تموم نشده. 😂
🐦 کاراسو
وقتی گازش میگیری، اول با تعجب نگاهت میکنه، بعد یه خندهی کوتاه میکنه: «آهاا... پس اینجوری میخوای بازی کنی؟» وقتی میگی «خودت شروع کردی»، شونه بالا میاندازه: «من که شکایتی ندارم. فقط انتظار نداشته باش کارت بی جواب بمونه.»
🎨 چارلز
همین که گازش میگیری، با چشمهای گرد شده میگه: «وااا! تو هم؟!» بعد شروع میکنه خندیدن و بازوشو نگاه میکنه. «این دیگه خیلی ناجوانمردانه بود!» تو: «تلافی بود دیگه.» چارلز: «آها!که اینطور! فهمیدم!» 😭
⚜️ هوگو
اول کمی جا میخوره و سریع سمتت برمیگرده: «این برای چی بود؟» وقتی دلیلش رو میفهمه، با یه لبخند کوتاه سر تکون میده. «باشه، پس حسابمون صاف شد.» بعد خیلی جدی اضافه میکنه: «ولی امیدوارم این تبدیل به مسابقه نشه.»
🩵 هیوری
با گاز کوچیکت یه لحظه جا میخوره و بعد با تعجب میگه: «جدی؟ تلافی؟» وقتی میبینه از کارت راضیای، میخنده. «خب... قبول. حق داشتی.» بعد زیر لب اضافه میکنه: «ولی فکر کنم نباید دیگه بهت یاد میدادم چطوری تلافی کنی.» 😂
🤍 بانی
اول حسابی دستپاچه میشه و بازوشو نگاه میکنه: «اوه... این دیگه چی بود؟» وقتی میفهمه تلافی گاز قبلیه، یه خندهی کوچیک میکنه. «خب، باشه... قبول. دیگه گازت نمیگیرم.» و احتمالاً از همون لحظه حواسش هست که دوباره غافلگیرش نکنی.
🧡 سندو
وقتی بازوش رو آروم گاز میگیری، چند ثانیه فقط نگاهت میکنه. «...تو واقعاً تلافی کردی؟» بعد خندهش میگیره و سرشو تکون میده: «باشه، باشه، فهمیدم. این یکی با من.» و با قیافهی مظلوم اضافه میکنه: «ولی من فکر نمیکردم انقدر سریع جواب بدی!»
⚜️ کایزر
همین که آروم بازوشو گاز میگیری، کایزر یه لحظه ساکت میشه و با ابروی بالا رفته نگاهت میکنه: «اوه؟ این تلافی بود؟» وقتی با رضایت سرتو تکون میدی، یه خندهی کوتاه میکنه. «جالب شد... پس تو هم بلدی جواب بدی.» بعد با همون اعتمادبهنفس همیشگیش اضافه میکنه: «قبول. این راند مال تو.»(بچه ها...جدی نیازمند کایزرم...د کایزر بدیدددددد . الان میگید بیا🥸👍)
🩷 نس
نس با گاز کوچیکت واقعاً جا میخوره: «اِ—تو منو گاز گرفتی؟!» وقتی میفهمه دلیلش گاز قبلی خودشه، اول یه کم خجالتزده میخنده. «آخه... من فکر نمیکردم واقعاً تلافی کنی!» بعد بازوشو نگاه میکنه و با خنده میگه: «باشه، باشه... حساب شد. دیگه باهات شوخی نمیکنم!» 😭😂
خب بلاخره پایانه این درخواستی 😭✨️
شرط لایک برای سناریو های دیگه : ۴۰ تا لایک و ۱۰ تا بازنشر💞✨️
نظرتونم اگه خواستید تو کامنتا بگید خوشحال موشم 🎀✨️
موضوع : وقتی که برای تلافیه اینکه گازمون گرفته بودن میریم گازشون میگیریم 🤭✨️
ادامه ی درخواستیه یکی از کیوتام 🎀✨️
پارت ۱:
https://wisgoon.com/p/F5X4B6GSPY/
سناریو_بلولاک-قفل_آبی
پارت :۲~☆✨️
❄️ رین / 🎻 سائه
رین اول فکر میکنه گاز قبلیش دیگه فراموش شده، ولی یهو بازوش رو آروم گاز میگیری. چند ثانیه خشکش میزنه و با اخم برمیگرده: «...این تلافی بود؟» وقتی با قیافهی پیروزمندانه سرتو تکون میدی، یه نفس کلافه میکشه: «بچهای واقعاً.» سائه اما فقط ابروش رو بالا میبره و با خونسردی میگه: «پس هنوز یادته.» بعد یه لبخند خیلی کوچیک میزنه: «قبول. این یکی حساب شد.»
🖤 اوتویا
آروم بازوش رو گاز میگیری و اوتویا یه دفعه میپره: «اوه! حملهی غافلگیرانه؟!» بعد بازوشو نگاه میکنه و میزنه زیر خنده. «پس این شد تلافی؟ خیلی خب، قبول!» از اون لحظه هم حواسش جمعه که دوباره غافلگیرش نکنی، چون میدونه این داستان هنوز تموم نشده. 😂
🐦 کاراسو
وقتی گازش میگیری، اول با تعجب نگاهت میکنه، بعد یه خندهی کوتاه میکنه: «آهاا... پس اینجوری میخوای بازی کنی؟» وقتی میگی «خودت شروع کردی»، شونه بالا میاندازه: «من که شکایتی ندارم. فقط انتظار نداشته باش کارت بی جواب بمونه.»
🎨 چارلز
همین که گازش میگیری، با چشمهای گرد شده میگه: «وااا! تو هم؟!» بعد شروع میکنه خندیدن و بازوشو نگاه میکنه. «این دیگه خیلی ناجوانمردانه بود!» تو: «تلافی بود دیگه.» چارلز: «آها!که اینطور! فهمیدم!» 😭
⚜️ هوگو
اول کمی جا میخوره و سریع سمتت برمیگرده: «این برای چی بود؟» وقتی دلیلش رو میفهمه، با یه لبخند کوتاه سر تکون میده. «باشه، پس حسابمون صاف شد.» بعد خیلی جدی اضافه میکنه: «ولی امیدوارم این تبدیل به مسابقه نشه.»
🩵 هیوری
با گاز کوچیکت یه لحظه جا میخوره و بعد با تعجب میگه: «جدی؟ تلافی؟» وقتی میبینه از کارت راضیای، میخنده. «خب... قبول. حق داشتی.» بعد زیر لب اضافه میکنه: «ولی فکر کنم نباید دیگه بهت یاد میدادم چطوری تلافی کنی.» 😂
🤍 بانی
اول حسابی دستپاچه میشه و بازوشو نگاه میکنه: «اوه... این دیگه چی بود؟» وقتی میفهمه تلافی گاز قبلیه، یه خندهی کوچیک میکنه. «خب، باشه... قبول. دیگه گازت نمیگیرم.» و احتمالاً از همون لحظه حواسش هست که دوباره غافلگیرش نکنی.
🧡 سندو
وقتی بازوش رو آروم گاز میگیری، چند ثانیه فقط نگاهت میکنه. «...تو واقعاً تلافی کردی؟» بعد خندهش میگیره و سرشو تکون میده: «باشه، باشه، فهمیدم. این یکی با من.» و با قیافهی مظلوم اضافه میکنه: «ولی من فکر نمیکردم انقدر سریع جواب بدی!»
⚜️ کایزر
همین که آروم بازوشو گاز میگیری، کایزر یه لحظه ساکت میشه و با ابروی بالا رفته نگاهت میکنه: «اوه؟ این تلافی بود؟» وقتی با رضایت سرتو تکون میدی، یه خندهی کوتاه میکنه. «جالب شد... پس تو هم بلدی جواب بدی.» بعد با همون اعتمادبهنفس همیشگیش اضافه میکنه: «قبول. این راند مال تو.»(بچه ها...جدی نیازمند کایزرم...د کایزر بدیدددددد . الان میگید بیا🥸👍)
🩷 نس
نس با گاز کوچیکت واقعاً جا میخوره: «اِ—تو منو گاز گرفتی؟!» وقتی میفهمه دلیلش گاز قبلی خودشه، اول یه کم خجالتزده میخنده. «آخه... من فکر نمیکردم واقعاً تلافی کنی!» بعد بازوشو نگاه میکنه و با خنده میگه: «باشه، باشه... حساب شد. دیگه باهات شوخی نمیکنم!» 😭😂
خب بلاخره پایانه این درخواستی 😭✨️
شرط لایک برای سناریو های دیگه : ۴۰ تا لایک و ۱۰ تا بازنشر💞✨️
نظرتونم اگه خواستید تو کامنتا بگید خوشحال موشم 🎀✨️
- ۳۳.۸k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط