چـه بدکردم!؟

چـه بدکردم!؟
ک دل♡ازمن بریدے!؟

شیرین دلش گرفته که فرهاد می رود

چرخد زمان که یاد عزیزان مکن ولی
عمــر عزیز هم مگر از یــاد می رود

سرو و سمن گــرفتــه سرِ ره ز باغبــان
کان سایه بین که از سر شمشاد می رود

ایــن انس و الفتی که بود حاصل حیــات
خود خرمن گلی است که بر باد می رود

روزی بهم رسیدن و روزی جدا شدن
دادی نــرفتــه نــوبــت بیداد مــی رود

بر هر شکنج طرّه اش آویز چشم و دل
این سرو نـاز بین که چه آزاد می رود

 نوشادی است و آمد و با عاشقان خود
نوشی چشاند و باز به نوشاد می رود

فریاد عاشقان همه گو در گلو شکن
هرچند کار عشق ز فریاد مـی رود

گرد غمش به اشک فرو شوی، شهریار
وانگــاه شاد بــاش کــه دلشــاد می رود

#شهریار
دیدگاه ها (۱۶)

چرخد زمان که یاد عزیزان مکن ولیعمر عزیز هم مگر از یاد می رود...

شعر حافظ

ز گریه مَردُمِ چشمم نشسته در خون استببین که در طلبت حالِ مَر...

او که سنجاق کرددلتنگی را به شب هایمانروزی می گفتمیخرد غم های...

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کندهمدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌ک...

آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پاآن رنگ بین وان...

همی گویم و گفته‌ام بارها  بود کیش من مهر دلدارهاپرستش به مست...

می بندم این دو چشم پر آتش را تا ننگرد درون دو چشمانش تا داغ ...

بـخـشـی از سـروده‌هـا درباره جـشــن مـهـرگـان از چـامـه سـرا...

فرنگیس اولین مرکب روان کردکه دولت در زمین گنجی نهان کرداز آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط