چرخد زمان که یاد عزیزان مکن ولی

چرخد زمان که یاد عزیزان مکن ولی
عمر عزیز هم مگر از یاد می رود

روزی بهم رسیدن و روزی جدا شدن
دادی نرفته نوبت بیداد می رود

بر هر شکنج طرّه اش آویز چشم و دل
این سرو ناز بین که چه آزاد می رود

شهریار
دیدگاه ها (۱)

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :در اسلام عزیز، ابتدای ...

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

یوسف پیامبر

یوسف پیامبر

یوسف پیامبر

خسف | قصه سی و چهارم: امام عسکری (ع) (بخش پایانی)

گشایی مدارس و دانشگاه‌ها1405/6/31بسم الله الرحمن الرحیمیَرفَ...

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_41فصل هجدهم | ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط