{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمده ای دیدنمان بیقرار، داشته ای قول و قراری مگر؟

آمده ای دیدنمان بیقرار، داشته ای قول و قراری مگر؟
پیرهن ابریشم و ترمه کلاه، راست بگو دلبر و یاری مگر؟

سبزه رخ و ساقه قد و خوشه مو، خم شده بر برکه یِ آواز قو
می نگری هی به خودت خنده رو، ماه به آیینه دچاری مگر؟

رج به رجت باغِ ترنجِ بهشت، جلوه یِ مینیاتوریِ سرنوشت
مزرعه یِ مخملیِ زیرِ کشت! قالیِ خوش نقش و نگاری مگر؟

چشمه که جوشیده به رقص آمده، سنبل و اُرکیده به رقص آمده
هرکه تو را دیده به رقص آمده، نغمه یِ سنتور و سه تاری مگر؟

غرقِ نسیمِ پرِ پروانه ها، ریخته گیسو به سرِ شانه ها
دور به دورِ همه یِ خانه ها، پیچکِ سرسبزِ حصاری مگر؟

نم نمِ باران به سر و نغمه خوان، دست برآورده سویِ آسمان
تا به کف آری گُلِ رنگین کمان، وا شده آغوشِ چناری مگر؟

شُرشُرِ فواره یِ شعر و شراب، کاشیِ فیروزه و یاقوتِ ناب
رویِ سرت نُقل و نباتِ حباب، حوضِ پُر از سیب و اناری مگر؟

ماهیِ رقصنده یِ تُنگِ بلور، غرقِ تماشایِ تو با شوق و شور
سفره بیاراسته ای با غرور، سبزه یِ سنبل به کناری مگر؟

خوش خبر و مژده گرِ فالِ نو، بافته ای گُلبته بر شالِ نو
تا که به تحویل رسد سالِ نو، چون دلِ ما لحظه شماری مگر؟

از تو نوشتم غزلی ناز شد، باغِ اِرَم جلوه یِ شیراز شد
آمدی و عاشقی آغاز شد، فصلِ دل انگیزِ بهاری مگر؟

عاشقانه های #شهراد_ميدرى
دیدگاه ها (۱)

دختر ِ شیخ! بهار آمده غم جایز نیست به دو ابروی ِ کجت اینهمه...

پنجره وا میکنم بر رویِ تو، مثلِ باران سبزه را تر کرده ایاز ف...

بنشین، بگو، بشنو، برادرجان چه باید کرد؟! با میهن - این انبوه...

شمع رقصان بودم اما ، آتشم خاموش شددر شب یلدا نصیبم ، حسرت آغ...

داستان:هوای اوایل پاییز در شهر کوچک “نرگس‌زار” دل‌انگیز بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط