این گل نمی‌دانم چرا با من چنین تا می‌کند

این گل نمی‌دانم چرا با من چنین تا می‌کند
دانسته زجرم می‌دهد خود کرده حاشا می‌کند

با این که می‌داند که من با او سر مهر آمدم
در یک مژه برهم زدن صد فتنه برپا می‌کند

در پیش هر خـار و خـسی زخـم زبانم می‌زند
در کار خیر عاشقی این پا و آن پا می‌کند

گاهی به بر می‌خواندم گاهی ز در می‌راندم
افسونگر تردست من این هر دو یکجا می‌کند

لـب بسته ام از گـفتگو حـرفم نمی‌آید دگر
از بس که در یک حرف من صد نکته پیدا می‌کند

گویم که من یوسـف صفت غافل ز عشقت نیستم
گوید که هیچ آشفته‌ای کار زلیـخا می‌کند

گویم که جانت می‌دهم یک لحظه با من بد مکن
گوید مگر هرگز کسی بی سود، سودا می‌کند!

دانم که هر چه می‌کشم از دست این دل می‌کشم
وین گرگ خونخواره عجب با من چه بد تا می‌کند ...


#خاص #جذاب #زیبا #عشق #عکس_نوشته #عاشقانه #پروفایل
دیدگاه ها (۱)

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟚_بخش اول_اگر روزی تورا ببوسم و وارد جهنم شوممی‌توانم...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤_بخش دوم_سلام می‌کنیم.پشت سر وو...

🎥 خاخام اسرائیلی در گفتگو با فاکس نیوز: ترامپ باید فوراً به ...

رهبر شهید می‌فرمایند:یکی از عواملی که در جامعه از بدیها جلوگ...

گاهی از خودم می پرسم اگر همه‌ چیز را می‌دانستم، باز هم همین‌...

هر وقت #او بخواهد#داستانکساعت سازی بود که ساعت هم تعمیر می ک...

*عشق را بی معرفت معنا مکن* *زر نداری مشت خود را وا مکن* *گ...

اشک‌های تلخ مسعود فروتن از رنج تنهایی : «ما نسل تنهایی شدیم....

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط