{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزى مجنون از روى سجاده ى شخصى عبور کرد. مرد نماز را شکست

روزى مجنون از روى سجاده ى شخصى عبور کرد. مرد نماز را شکست و گفت: مردک در حال راز و نياز با خدا بودم ،براى چه اين رشته را بريدى ؟
مجنون لبخندى زد و گفت:
عاشق بنده اى بودم و تو را نديدم ،تو عاشق خدا بودى چه طور مرا ديدى ؟
دیدگاه ها (۱۴)

کپشنننن مهمهههه گودی گودی🎀🤣عروسک من😈🔞پارت بیست و هشتویکتور ب...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

عاشقانه های شبنم

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 140♡⁠。⁠)⁩و سریع...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

پارت ۱۹ #پشت غرورتاِما هنوز کنار لیام ایستاده بود.صدای اون م...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵⁸وای خدای من.از جذا...

وقتی میخواستی بری استخر ولی...²با رفتن تو،جونگکوک هم برگشت ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط