روزى مجنون از روى سجاده ى شخصى عبور کرد. مرد نماز را شکست

روزى مجنون از روى سجاده ى شخصى عبور کرد. مرد نماز را شکست و گفت: مردک در حال راز و نياز با خدا بودم ،براى چه اين رشته را بريدى ؟
مجنون لبخندى زد و گفت:
عاشق بنده اى بودم و تو را نديدم ،تو عاشق خدا بودى چه طور مرا ديدى ؟
دیدگاه ها (۱۴)

مجنون از راهی میگذشتجمعی نماز گذاشته بودندمجنون از لا به لای...

کپشنننن مهمهههه گودی گودی🎀🤣عروسک من😈🔞پارت بیست و هشتویکتور ب...

#حکایت_قدیمی مردی هر شب به درگاه خدا دعا می‌کرد و می‌گفت:«خ...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

عاشقانه های شبنم

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

پشت مرز های مارالیا قسمت 4از زبان اجین لوسین لباسش را پوشید،...

وقتی میخواستی بری استخر ولی...²با رفتن تو،جونگکوک هم برگشت ت...

I want to love you forever part 2

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁29{تو فقط دختری بودی که اون شب......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط