دریاچه خونین :
دریاچه خونین :
فصل اول _پارت 12
راوی:
صبح ساعت 5 بود سربازی اومد و برده ها رو مثل همیشه صف کرد.
بعد از 15 دقیقه صفی از برده های و اسیر های ماریامالا تشکیل شد. آنها را به دو دسته زن و مرد جدا کردن. یک فرد نظامی جلو امد و با صدای بلند گفت : 5 ماه کامل ما به شما ها غذا دادیم ولی از این به بعد باید خودتان کار کنید تا شکم خود را سیر کنید. آزمونی برای شما ها برگزار میشه و افرادی که در این ازمون موفق میشن از بردگی نجات پیدا میکنن و به عنوان خدمتکار و یا سرباز به کشور وستالیس خدمت میکنند و کسانی که قبول نمیشن
مثل قبل برده هستن و به سر زمین های کشاورزی وستالیس فرستاده می شوند.
______
چند دختر جوان پشت سر چویا شروع به حرف زدن کردن :
یعنی میتونیم تو قصر زندگی کنیم....
اره خیلی خوب میشه اگه قبول بشیم...
واییی.....
یک از دختر های جوان چویا را صدا کرد : چویااا تو میخوایی که تو میخوایی بری قصر...
_____
ادامه دارد.....
فصل اول _پارت 12
راوی:
صبح ساعت 5 بود سربازی اومد و برده ها رو مثل همیشه صف کرد.
بعد از 15 دقیقه صفی از برده های و اسیر های ماریامالا تشکیل شد. آنها را به دو دسته زن و مرد جدا کردن. یک فرد نظامی جلو امد و با صدای بلند گفت : 5 ماه کامل ما به شما ها غذا دادیم ولی از این به بعد باید خودتان کار کنید تا شکم خود را سیر کنید. آزمونی برای شما ها برگزار میشه و افرادی که در این ازمون موفق میشن از بردگی نجات پیدا میکنن و به عنوان خدمتکار و یا سرباز به کشور وستالیس خدمت میکنند و کسانی که قبول نمیشن
مثل قبل برده هستن و به سر زمین های کشاورزی وستالیس فرستاده می شوند.
______
چند دختر جوان پشت سر چویا شروع به حرف زدن کردن :
یعنی میتونیم تو قصر زندگی کنیم....
اره خیلی خوب میشه اگه قبول بشیم...
واییی.....
یک از دختر های جوان چویا را صدا کرد : چویااا تو میخوایی که تو میخوایی بری قصر...
_____
ادامه دارد.....
- ۱.۳k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط