پرپر شدند آهسته گلهای خیالی
پرپر شدند آهسته گلهای خیالی
من ماندم و یک پنجره گلدان خالی
بیهوده پرپر می زنی ای ماهی سرخ
مرگ است تقدیر تو در این خشکسالی
وقتی مترسک ها تبانی کرده اند، آه
با زاغ های کهنه کار این حوالی
دیگر چه سود از بارشت بگذار باران
ویران بماند کشتزار این اهالی
در من دلی آتش گرفته آه بنشین
بگذار خاکستر شود آشفته حالی
#شعر
من ماندم و یک پنجره گلدان خالی
بیهوده پرپر می زنی ای ماهی سرخ
مرگ است تقدیر تو در این خشکسالی
وقتی مترسک ها تبانی کرده اند، آه
با زاغ های کهنه کار این حوالی
دیگر چه سود از بارشت بگذار باران
ویران بماند کشتزار این اهالی
در من دلی آتش گرفته آه بنشین
بگذار خاکستر شود آشفته حالی
#شعر
- ۱.۱k
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط