- حموم رفتن زمان ما:
- حموم رفتن زمان ما:
می رفتیم تو حموم یه شیرو باز می کردیم، دندونامون می ریخت کف حموم از سرما
اون یکیو باز می کردیم، مث آب سماور در حال جوش بود یه عر می زدیم از سوزش
مامانمون می زد پس کله مون که اذیت نکن، آروم بگیر
بعد با اون صابون زرد گنده ها که مثه چرک خشکیده بود، می افتاد به جونمون
تا حدی که چشمامون از کاسه دربیاد
یعنی ما از نظر مامانمون جرثومه ای بودیم که می خواستیم در مقابل نظافت مقاومت کنیم!
بعد یه جوری چنگ می زد موهامونو که انگار داعش به شپشا حمله کرده
بعدش با شامپوی پاوه کل هیکلمونو غربالگری می کرد
بعد از همه اینا جان گدازترینش کیسه کشیدن بود
دو لایه از پوستمونو بر می داشتن، فک می کردن چرکه! باز ادامه می دادن
بعدِ حموم صدتا لباس تنمون می کردن
یه روسری به کله مون، یه یقه اسکی هم روی همش
بعد از شدت کوفتگی و خستگی بیهوش می شدیم، می گفتن ببین چه راحت خوابیده
می رفتیم تو حموم یه شیرو باز می کردیم، دندونامون می ریخت کف حموم از سرما
اون یکیو باز می کردیم، مث آب سماور در حال جوش بود یه عر می زدیم از سوزش
مامانمون می زد پس کله مون که اذیت نکن، آروم بگیر
بعد با اون صابون زرد گنده ها که مثه چرک خشکیده بود، می افتاد به جونمون
تا حدی که چشمامون از کاسه دربیاد
یعنی ما از نظر مامانمون جرثومه ای بودیم که می خواستیم در مقابل نظافت مقاومت کنیم!
بعد یه جوری چنگ می زد موهامونو که انگار داعش به شپشا حمله کرده
بعدش با شامپوی پاوه کل هیکلمونو غربالگری می کرد
بعد از همه اینا جان گدازترینش کیسه کشیدن بود
دو لایه از پوستمونو بر می داشتن، فک می کردن چرکه! باز ادامه می دادن
بعدِ حموم صدتا لباس تنمون می کردن
یه روسری به کله مون، یه یقه اسکی هم روی همش
بعد از شدت کوفتگی و خستگی بیهوش می شدیم، می گفتن ببین چه راحت خوابیده
- ۸۶۹
- ۱۰ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط