{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حموم رفتن من تو زمان 11سالگیم

حموم رفتن من تو زمان 11سالگیم
اولش ميرفتيم تو حمومي كه نه آب سردش معلوم بود نه گرمش يهو آب ميشد ٢٠ درجه زير صفر يه وقتا هم ٦٠ درجه بالا صفر
بعد مادر گرامي با شامپوي پاوه چنان ميوفتاد رو سرمون به طوري كه تموم سلولهاي مغزمون نيم متر جابجا ميشد هر چقدر جيغ و داد ميزديم انگار نه انگار
بدترين مرحله وقتي با كيسه سفت وضخيم با روشور ميفتاد به جونمون
خدا شاهده دو لايه از پوستمون كنده ميشد مامانمون فكر ميكرد چركه بيشتر ادامه ميداد
بماند كه اون وسطا يه كتكي هم ميخورديم
وقتي حموم تموم ميشد كلي لباس تنمون ميكردن يه يقه اسكي هم روش
بعدش از شدت درد و خستگي خوابمون ميبرد همه ميگفتن آخي چه راحت خوابيده
دیدگاه ها (۲)

خب بریمیه حیاط بزرگ سرسبز جوری درخت ها و گل و گیاه هاش تازه ...

حموم رفتن دوران بچگيموناولش ميرفتيم تو حمومي كه نه آب سردش ...

حموم رفتن دهه شصتيااولش ميرفتيم تو حمومي كه نه آب سردش معلوم...

حموم رفتن من تو زمان 11سالگیماولش ميرفتيم تو حمومي كه نه آب...

‬حموم رفتن دهه شصتیا !!!! اولش میرفتیم تو حمومی كه نه آب سرد...

حموم رفتن دهه شصتيااولش ميرفتيم تو حمومي كه نه آب سردش معلوم...

حموم رفتن دهه شصتيااولش ميرفتيم تو حمومي که نه آب سردش معلوم...

حموم رفتن دهه شصتیااولش ميرفتيم تو حمومي كه نه آب سردش معلوم...

حموم رفتن دهه شصتيااولش ميرفتيم تو حمومي كه نه آب سردش معلوم...

حموم رفتن دهه شصتيااولش ميرفتيم تو حمومي كه نه آب سردش معلوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط