{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش میشد که در این تاری شب های جهان

کاش میشد که در این تاری شب های جهان
به سرای پر از آرامش یارم برسم
کاش میشد که پس از سردی این دشت غریب
به تن گرم و پر از عشق نگارم برسم
کاش میشد که تو باشی و من و خنده ی تو
تا به پایان شب تیره و تارم برسم
کاش میشد که دو دستت به کف دستم بود
تا پس از سردی دی من به بهارم برسم
کاش میشد که پس از خون ِ دل تنهایی
به همان دلهره ی قول و قرارم برسم
کاش میشد که پس از آن همه غربت زدگی
بی خبر باز به آغوش دیارم برسم
دیدگاه ها (۱۰)

می‌ترسم از وقتی که دلتنگت بمانماز بی تو بودن شعرهایی را بخوا...

بمن برگرد تا که تاروپودم دیدنی باشدتمام آنچه که هستم،و بودم ...

من و تو توی خیابانی و باران مثلأ خلوتِ دنجی و یک گوشۀ دالان ...

خیره شدم، خیره به آن روی توزخمی ام از خنجر ابروی تو مست شده ...

اِی دِلبریت دِلــهُره ی حضرت آدمپِلکی بزن و دلهُره ام باش دَ...

عاشقانه بوقت دلتنگی

(تک پارتی)رمان فیک نامجون | فانتزی | «ماه پشت پنجره»هیچ‌کس ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط