افقیکه علی(ع) میدید
افقیکه علی(ع) میدید
چه کسی مانند علی علیهالسلام و پیروان او از دیانت به وجدان پل زده است؟ بیتردید نسخه او نسخه دردهای امروز به ویژه در منطقه غرب آسیاست آنجا که غربیها خاورمیانهاش نام نهادهاند. و بیشک چالشهای بزرگی که مستضعفان از آن رنج میبرند، حاصل رنجهایی است که امیرمومنان به آنها دچار شد. به راستی جز علی کیست که به فرماندار منصوب خود سفارش کند «مهربانی و محبت با رعیت را بر قلب خویش حاکم کن و با آنان چون جانور درنده مباش که خوردن آنها را غنیمت میشمارد که همانا مردم دو گروهند؛ یا برادر دینی تو هستند یا شبیه تو در آفرینش.» غمخواری او برای محرومان و مستضعفان بینظیر است. او نماد بزرگی روح است و تنها درباره او و فرزندانش میشود گفت «روح که بزرگ شد تن به زحمت میافتد ... روح بزرگ به تن نان جو میخوراند، بعد هم بلندش میکند و میگوید شب زندهداری کن. روح بزرگ به تن میگوید این سر را توی تنور ببر تا حرارت آن را حس کنی و دیگر در کار یتیمان و بیوه زنان کوتاهی نکن...».
اکنون که مستکبران بر گوشه و کنار منطقه ما، پنجه انداختهاند و شیعه و سنی و کرد و عرب و ترکمن را به خاک و خون میکشند، 60 کشور مدعی دوستی با ملتهای منطقه در کنار آمریکا به تماشا ایستادهاند و به قول روزنامه اومانیته فقط اشک تمساح میریزند که چگونه جلادان نیابتی غرب، سر میبرند و از شمال و غرب عراق تا شرق سوریه جوی خون راه میاندازند. منطقه الانبار عراق و عربالعین (کوبانی) سوریه اکنون کم ندارد از 1400 سال پیش که سفیان بن عوف غامدی از سرداران سپاه شام به همین منطقه انبار تاخت و به غارت پرداخت. هر وجدان آزادهای ندای آن روز علیبن ابیطالب را بشنود، به درد میآید و با او همنوا میشود. «این غامدی است که سوارانش به شهر انبار تاختهاند. به من خبر رسیده مهاجمان بر زن مسلمان و نیز زن غیرمسلمان که در امان ماست، هجوم برده و خلخال و دستبند و گوشواره آنان را به غارت بردهاند و آنها در برابر غارتگران جز استرجاع گفتن و خواستن اینکه رحم کنند، چارهای نداشتهاند. آنگاه مهاجمان با دست پر و بیهیچ زخمی بازگشتهاند. اگر پس از این اتفاق مرد مسلمان از شدت اندوه و غصه بمیرد مورد ملامت نخواهد بود بلکه سزاوار است.» (1)
امیر مومنان بارها از مصیبتهای تحمیل شده به جبهه خودی رازگشایی کرده است. تفرقه و پراکندگی دلها به جای الفت و وحدت اصلیترین چالش ائمه معصومین از امیرمومنان(ع) تا ولی عصر(عج) بوده است. اگر امام عصر میفرماید «لو انّ اشیاعنا وفّقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد لمّا تأخّر عنهم الیمن بلقائنا»، همان رنج دیرین جد خود علیبن ابیطالب را بازگو میکرد که فرموده بود «والله یمیت القلب و یجلبالهّم من اجتماع هولاء القوم علی باطلهم و تفرّقکم عن حقّکم. به خدا سوگند دل را میمیراند و غم را جلب میکند اجتماع دشمنان بر باطل خویش و تفرقه شما از حق خود.» (2) امام بعد از مغلوبه شدن جنگ صفین و ماجرای حکمیت تحمیلی فرمود «ایهاالناس المجتمعهًْ ابدانهم المختلفهًْ اهوائهم... ای مردمی که بدنهاشان مجتمع اما سودای آنها پراکنده است! کلام شما سنگ سخت را نرم میکند اما رفتارتان دشمنان را درباره شما به طمع میاندازد.» (3) و «انه لاغناء فی کثرهًْ عددکم مع قلهًْ اجتماع قلوبکم. همانا در زیادی شمار شما در حالی که همدلی شما اندک است، هیچ بینیازی و بهرهای نیست.» (4)
دشمن غلبه کرد نه اینکه بر حق بود. «به من خبر رسیده که بسربن ارطاهًْ بر یمن مشرف شده و سوگند به خدا اطمینان دارم آنان به همین زودی قدرت را از شما میگیرند (باجتماع علی باطلهم و تفرقکم عن حقکم) به خاطر اجتماعشان بر باطل خویش و پراکندگی و جدایی شما از حقتان؛ و به خاطر نافرمانیتان نسبت به امام خویش در حق و اطاعت آنها از امامشان در باطل؛ و به این دلیل که آنها نسبت به امیر خود ادای امانت میکنند و شما با امیر خویش خیانت میورزید.» (5) و «به خدایی که جانم به دست اوست سوگند آن قوم بر شما چیره میشوند نه به خاطر اینکه آنان به حق سزاوارترند بلکه به خاطر شتاب آنها در باطل امیرشان و کندی شما از حق من... ای گروهی که بدنهاشان حاضر اما عقل آنها غایب و هواهای آنان گوناگون است. امیر شما اطاعت خدا را میکند و شما نافرمانی او میکنید. و امیر اهل شام معصیت خدا میکند و اطاعت او میبرند. به خدا دوست داشتم معامله صرافان- درهم با دینار- با معاویه کنم، 10 نفر از شما را میگرفت و مردی از آنان به من میداد.» (6)
این بیوفایی و ناهمراهی در حالی اتفاق افتاد که پس از بالا گرفتن اشرافیگری و تبعیض در دورههای قبل، مردم فوج فوج به در خانه امام آمده بودند تا با او بیعت کنند. «نعلین پاره شد و ردا افتاد و ناتوان زیر دست و پا ماند... خشنودی ب
چه کسی مانند علی علیهالسلام و پیروان او از دیانت به وجدان پل زده است؟ بیتردید نسخه او نسخه دردهای امروز به ویژه در منطقه غرب آسیاست آنجا که غربیها خاورمیانهاش نام نهادهاند. و بیشک چالشهای بزرگی که مستضعفان از آن رنج میبرند، حاصل رنجهایی است که امیرمومنان به آنها دچار شد. به راستی جز علی کیست که به فرماندار منصوب خود سفارش کند «مهربانی و محبت با رعیت را بر قلب خویش حاکم کن و با آنان چون جانور درنده مباش که خوردن آنها را غنیمت میشمارد که همانا مردم دو گروهند؛ یا برادر دینی تو هستند یا شبیه تو در آفرینش.» غمخواری او برای محرومان و مستضعفان بینظیر است. او نماد بزرگی روح است و تنها درباره او و فرزندانش میشود گفت «روح که بزرگ شد تن به زحمت میافتد ... روح بزرگ به تن نان جو میخوراند، بعد هم بلندش میکند و میگوید شب زندهداری کن. روح بزرگ به تن میگوید این سر را توی تنور ببر تا حرارت آن را حس کنی و دیگر در کار یتیمان و بیوه زنان کوتاهی نکن...».
اکنون که مستکبران بر گوشه و کنار منطقه ما، پنجه انداختهاند و شیعه و سنی و کرد و عرب و ترکمن را به خاک و خون میکشند، 60 کشور مدعی دوستی با ملتهای منطقه در کنار آمریکا به تماشا ایستادهاند و به قول روزنامه اومانیته فقط اشک تمساح میریزند که چگونه جلادان نیابتی غرب، سر میبرند و از شمال و غرب عراق تا شرق سوریه جوی خون راه میاندازند. منطقه الانبار عراق و عربالعین (کوبانی) سوریه اکنون کم ندارد از 1400 سال پیش که سفیان بن عوف غامدی از سرداران سپاه شام به همین منطقه انبار تاخت و به غارت پرداخت. هر وجدان آزادهای ندای آن روز علیبن ابیطالب را بشنود، به درد میآید و با او همنوا میشود. «این غامدی است که سوارانش به شهر انبار تاختهاند. به من خبر رسیده مهاجمان بر زن مسلمان و نیز زن غیرمسلمان که در امان ماست، هجوم برده و خلخال و دستبند و گوشواره آنان را به غارت بردهاند و آنها در برابر غارتگران جز استرجاع گفتن و خواستن اینکه رحم کنند، چارهای نداشتهاند. آنگاه مهاجمان با دست پر و بیهیچ زخمی بازگشتهاند. اگر پس از این اتفاق مرد مسلمان از شدت اندوه و غصه بمیرد مورد ملامت نخواهد بود بلکه سزاوار است.» (1)
امیر مومنان بارها از مصیبتهای تحمیل شده به جبهه خودی رازگشایی کرده است. تفرقه و پراکندگی دلها به جای الفت و وحدت اصلیترین چالش ائمه معصومین از امیرمومنان(ع) تا ولی عصر(عج) بوده است. اگر امام عصر میفرماید «لو انّ اشیاعنا وفّقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد لمّا تأخّر عنهم الیمن بلقائنا»، همان رنج دیرین جد خود علیبن ابیطالب را بازگو میکرد که فرموده بود «والله یمیت القلب و یجلبالهّم من اجتماع هولاء القوم علی باطلهم و تفرّقکم عن حقّکم. به خدا سوگند دل را میمیراند و غم را جلب میکند اجتماع دشمنان بر باطل خویش و تفرقه شما از حق خود.» (2) امام بعد از مغلوبه شدن جنگ صفین و ماجرای حکمیت تحمیلی فرمود «ایهاالناس المجتمعهًْ ابدانهم المختلفهًْ اهوائهم... ای مردمی که بدنهاشان مجتمع اما سودای آنها پراکنده است! کلام شما سنگ سخت را نرم میکند اما رفتارتان دشمنان را درباره شما به طمع میاندازد.» (3) و «انه لاغناء فی کثرهًْ عددکم مع قلهًْ اجتماع قلوبکم. همانا در زیادی شمار شما در حالی که همدلی شما اندک است، هیچ بینیازی و بهرهای نیست.» (4)
دشمن غلبه کرد نه اینکه بر حق بود. «به من خبر رسیده که بسربن ارطاهًْ بر یمن مشرف شده و سوگند به خدا اطمینان دارم آنان به همین زودی قدرت را از شما میگیرند (باجتماع علی باطلهم و تفرقکم عن حقکم) به خاطر اجتماعشان بر باطل خویش و پراکندگی و جدایی شما از حقتان؛ و به خاطر نافرمانیتان نسبت به امام خویش در حق و اطاعت آنها از امامشان در باطل؛ و به این دلیل که آنها نسبت به امیر خود ادای امانت میکنند و شما با امیر خویش خیانت میورزید.» (5) و «به خدایی که جانم به دست اوست سوگند آن قوم بر شما چیره میشوند نه به خاطر اینکه آنان به حق سزاوارترند بلکه به خاطر شتاب آنها در باطل امیرشان و کندی شما از حق من... ای گروهی که بدنهاشان حاضر اما عقل آنها غایب و هواهای آنان گوناگون است. امیر شما اطاعت خدا را میکند و شما نافرمانی او میکنید. و امیر اهل شام معصیت خدا میکند و اطاعت او میبرند. به خدا دوست داشتم معامله صرافان- درهم با دینار- با معاویه کنم، 10 نفر از شما را میگرفت و مردی از آنان به من میداد.» (6)
این بیوفایی و ناهمراهی در حالی اتفاق افتاد که پس از بالا گرفتن اشرافیگری و تبعیض در دورههای قبل، مردم فوج فوج به در خانه امام آمده بودند تا با او بیعت کنند. «نعلین پاره شد و ردا افتاد و ناتوان زیر دست و پا ماند... خشنودی ب
- ۳.۴k
- ۱۹ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط