{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#بیت_رهبری #حجت_الاسلام_پناهیان

#بیت_رهبری #حجت_الاسلام_پناهیان


(5)

شب عاشورا وقتی شمر ملعون عباس را صدا زد، عباس تا وقتی امام حسین(ع) نفرمود جوابش را نداد .

ما عباس می‌خواهیم که تا امامش اجازه نداده با دشمن دست ندهد، و با دشمن تماس نگیرد .
اگر عباس می‌گفت که حالا بگذار ببینم شمر چه میگوید، امروز نامی از عباس نمانده بود!

عباس!

به دشمن دست ندادی، خدا دستهایت را قبول کرد،

عباس!

به دشمن نگاه غضبناک کردی، خدا چشمهایت را قبول کرد...
دیدگاه ها (۳)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

پیامبر خدا چنین بود ...

🦢 پارت چهارم | عروسیبالاخره روز عروسی رسید.خانه پر از گل و م...

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

رمان عشق ممنوع

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

قصه دوازدهم: زید بن صوحان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط