{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بامن از ماندن بگو رفتن تباهم می کند

بامن از ماندن بگو رفتن تباهم می کند
خوب میدانی غمت خانه خرابم می کند

من به لبخند دوچشمان تو عادت کرده ام
ترک عادت هم که می دانی چه کارم میکند

قدر یک دم دست هایت را زدستانم مگیر
فکر یک دم بی تو، بر مردن مجابم می کند

آتشی برجان من انداخت تاب گیسویت
آتش وتابی که فقدانش خرابم می کند

غمگسارم بوده ای وخود به چشمت دیده ای
رازگویی شانه ات با اشک هایم می کند

ردتو درخاطراتم چون شهابی روشن است
رفتنت روز مرا شام سیاهم می کند

نبض من با پلک هایت می تپد هرصبح وشام
قطع این پیوند جانا قصد جانم می کند

می نشینی روبرویم، مثل "باران" بهار
قهقه های خنده ات "خیس" مدامم می کند
"احمد علیزاده
دیدگاه ها (۱)

درد یعنی بزنی دست به انکار خودتعاشقش باشی و افسوس گرفتار خود...

خودت می دانی من دیوانه هستم ، بعضی شب ها وقتی توی تخت فکر ور...

دوست دارم خدای خودم

هنوزم دوسش دارم....

بامن از ماندن بگو رفتن تباهم می کندخوب میدانی غمت خانه خرابم...

بامن از ماندن بگو رفتن تباهم می کندخوب میدانی غمت خانه خرابم...

بامن از ماندن بگو رفتن تباهم می کندخوب میدانی غمت خانه خرابم...

. بامن از ماندن بگو رفتن تباهم می کندخوب میدانی غمت خانه خرا...

بامن از ماندن بگو رفتن تباهم می کندخوب میدانی غمت خانه خرابم...

بامن از ماندن بگو رفتن تباهم می کندخوب میدانی غمت خانه خرابم...

بامن از ماندن بگو رفتن تباهم می کندخوب میدانی غمت خانه خرابم...

من کہ شاعر نیستم تا عاشق شعرم شویمن فقط یک عاشقم بگذار تا شع...

من کہ شاعر نیستم تا عاشق شعرم شویمن فقط یک عاشقم بگذار تا شع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط