چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم

چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم

آنقدر سرد شدم،از دهنت افتادم

و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد

و زمان چَنبره زد کار به دستم بدهد

تو نباشی من از آینده ی خود پیرترم

از خر زخمیِ ابلیس زمین گیر ترم

تو نباشی من از اعماق غرورم دورم

زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم

علیرضا_آذر
دیدگاه ها (۱)

تو نباشی من از آینده ی خود پیـرترماز خرِ زخمیِ ابلیس زمین گی...

.تو نباشی من از اینده خود پیرترم از خر زخمی ابلیس زمین گیر ت...

به خودم آمدم انگار تویی در من بوداین کمی بیشتر از دل به کسی ...

تو نباشی من از اعماق غرورم دورم...زیر بی رحم ترین زاویه ی سا...

تو نباشی من از اعماق غرورم دورمزیرِ بی رحم ترین زاویه‌یِ ساط...

تو نباشی من از اعماق غرورم دورمزیر بی رحم ترین زاویه ی ساطور...

تو نباشی من از آینده خود پیر ترم ،دست و دل بسته از آینده خود...

تو نباشی من از آینده خود پیر ترم ،دست و دل بسته از آینده خود...

چای داغی که دلم بود به دستت دادم انقدر سرد شدم از دهنت افتاد...

تـو نباشي من از اعمـاق غــرورم دوورم زيرِ بــــي رحــــم تر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط