{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تپشِ قلبِ مرا چلچله ها می دانند

تپشِ قلبِ مرا چلچله ها می دانند
شوقِ ملموسِ مرا پنجره ها می دانند

از چه دوری تو ز من ای همه دلواپسیم
شورِ دیدار مرا ثانیه ها می دانند

تا قیامت لب من سنگر بوسیدنِ توست
رسم و آئین مرا ، صاعقه ها می دانند

شب محال ست تو را از نظرم دور کند
روزِ من ، شوق مرا قهقهه ها می دانند

تو نباشی نظری نیست به گلهای سپید
چشمِ امید مرا ، آینه ها می دانند
دیدگاه ها (۱)

کاش در تندیس آدم دل نبوداین همه غم داخلش منزل نبودکاش جای هر...

دلم نشسته به پایت، که رسم عشق این است بسی شکسته برایت، که رس...

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادمخداحافظ ، ولی هرگز نخواه...

تو نبودی و به پاهای خدا افتادمدست بی رحم ترین ثانیه ها افتاد...

نمیبخشمت p.22

تپشِ قلبِ مرا چلچله ها می دانندشوقِ ملموسِ مرا پنج...

تپشِ قلبِ مرا چلچله ها می دانند..شوقِ ملموسِ مرا پنجره ها می...

تپشِ قلبِ مرا چلچله ها می دانندشوقِ ملموسِ مرا پنج...

تپشِ قلبِ مرا چلچله ها می دانندشوقِ ملموسِ مرا پنج...

تپشِ قلبِ مرا چلچله ها می دانندشوقِ ملموسِ مرا پنج...

تپشِ قلبِ مرا چلچله ها می دانندشوقِ ملموسِ مرا پنج...

تپشِ قلبِ مرا چلچله ها می دانندشوقِ ملموسِ مرا پنج...

تپشِ قلبِ مرا چلچله ها میدانندشوقِ ملموسِ مرا پنجره ها ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط