با خارها راهش را میبندم: شباهت شمراخیه و بهائیت
قبلاً فکر میکردم خوارج افراد بسیار بسیار باایمانی بودند که عبادت زیادشان و تسبیح هزار دانهشان نجاتشان نداد!
و با خودم میگفتم واقعاً چرا این همه عبادت بیتأثیر بود؟
تا اینکه در حکمت ۳۲۳ نهج البلاغه خواندم:
🔻″وَ قَالَ (علیه السلام) وَ قَد مَرّ بِقَتلَي الخَوَارِجِ يَومَ النّهرَوَانِ:« بُؤساً لَكُم لَقَد ضَرّكُم مَن غَرّكُم» فَقِيلَ لَهُ «مَن غَرّهُم يَا أَمِيرَ المُؤمِنِينَ؟» فَقَالَ :«الشّيطَانُ المُضِلّ وَ الأَنفُسُ الأَمّارَةُ بِالسّوءِ غَرّتهُم باِلأمَاَنيِ ّ وَ فَسَحَت لَهُم باِلمعَاَصيِ وَ وَعَدَتهُمُ الإِظهَارَ فَاقتَحَمَت بِهِمُ النّارَ″
🔻ترجمه: حضرت مولیالموحدین (علیه السلام)در روز نهروان، وقتی از کنار کشتههای خوارج میگذشت، فرمود:«بیچاره شوید! بیشک کسی که فریبتان داد شما را درمانده کرد»
از ایشان سوال شد:«چه کسی درماندهشان کرد یا امیرالمومنین؟»
ایشان فرمودند:«شیطان گمراه کننده و نفس اماره چنین کردشان: درماندهی آرزوها و ورشکسته با گناهها و وعده دادشان به اظهار پس شد آتش بر سرشان آوار»
🔔این نکات مرا از خواب غفلت بیدار کرد و از خودم پرسیدم:«آیا خوارج مثل بهائیت در گروه ضالین هستند؟» پس به سراغ کتابخانه رفتم و حالا آمدم تا نتایج جستجو را برایتان به تصویر بکشم!
💬تصور کنید به زیارت خانه خدا در مکه رفتید اما ناگهان یکی از همین خوارج میآید و کنارتان مینشیند. نام او عبدالله بن شمراخ است.
⚫او خرقه پشمی پوشیده و در حالی که خود را عابد و زاهد نشان میدهد از خودش تعریف میکند که چقدر مستجاب الدعوه است، چقدر فقیر با دعای او پولدار شده، چقدر بیمار با دعای او شفا گرفته، به ماست دست بزند سیاه میشود و به خاک دست بزند زرد میشود و از این افسانهها!
🆘(اگه تونستی با روش و منش امام علی(علیه السلام) مقایسه کنی و متوجه بشی که ابن شمراخ قصد بازارگرمی داره که بردی، اما اگر کنجکاو شدی ببینی دیگه چی میگه وارد گزینه بعد میشی):
⚫عبد الله بن شمراخ خوارجی به تو میگوید:«باید زیبا به دنیا نگاه کنی! بعضی از عقاید ذهن تو را خشک و کام دیگران را تلخ میکند. رک و پوست کنده میگویم که نباید به دیگران گیر بدهی! تو هیچکدام از شرایط امر به معروف را نداری! هرکس هرچه پوشید و کرد آزاد است. همیشه بگو به من چه. جنگ و جهاد هم همینطور. دعوای سیاسیون بماند برای خودشان! تو نه سر پیازی نه تهش!»
🆘( اگر به ولایت امیرالمومنین(علیه السلام) ایمان داشتی مطمئن هستی امر به معروف، جهاد و مبارزه واجب است. اما اگر از رنگ و بوی جملات ابن شمراخ خوشت آمده گزینه جدید پیدا میشود):
⚫عبدالله بن شمراخ به تو میگوید:«من دلم برای تو میسوزد و قصد دارم ارشادت کنم؛ جز خیر و صلاح تو چیزی نمیخواهم پس کامل به نصیحتم گوش کن: ما حبیبیه هستیم و خدا هیچکس را به اندازه ما دوست ندارد پس احکامی که برای دیگران هست از گردن ما برداشته شده! اگر از چشم ما نگاه کنی میبینی که همهچیز زیباست، مثل گلی که بو میکنی، پارچهای که لمس میکنی، زن و بچهای که به طرفشان تمایل داری اما ناموس دیگران هستند و جز تعصب و خودخواهی چیزی مانع رسیدن تو به آنها نیست که در فرقهی ما این موانع اصلاح شده!
🆘(اگر تقوا را از امیرالمومنین علی (علیه السلام) آموخته باشی در همین لحظه از ابن شمراخ فاصله میگیری؛ اما اگر باز هم کنجکاوی و خدای نکرده رغبت داری پس متاسفانه گزینهی بعدی ظاهر میشود):
⚫عبد الله بن شمراخ با انگشت گروهی از کارگران زحمتکش را به تو نشان میدهد و به تو میگوید:« به این کارگرهای بدبخت نگاه کن که مثل مورچه از صبح خروس خوان تا بوق سگ کار میکنند آخر هم هیچی نمیتوانند سر سفرهی خودشان بیاورند. اینها از جنس ما نیستند. ما برتریم و اینها حقیر هستند امتیازات حبیبیه را ندارند. آقایی و ثروت از آنِ ماست. نان حلال افسانهی نژاد خوار و خفیفه اما برای ما نزول گرفتن، احتکار کردن، گرانی و بازار سیاه فقط بالا رفتن از پلههای ترقی است که ویژهی پیروان ماست!»
🆘(در اینجا اگر به یاد دستان پینه بستهی امیرالمومنین (علیه السلام) افتادی، اگر در خاطرت ماند که امیر تو کسی است که یک جو از دهان مورچه بیرون نمیکشد و اگر یادت ماند چگونه دست دزدان و غارتگران را کوتاه میفرمود پس راهت از راه خوارج جداست و پیروزی. اما اگر توجهت به آنچه ابن شمراخ گفته جلب شده وارد مرحلهی بعد میشوی):
⚫عبدالله بن شمراخ در لحظهی نماز دست تو را میگیرد و پشت سر یک یهودی قرارت میدهد و میگوید:«به همین اقتدا کن و پشت سرش نماز بخون (تا به خودت بیای ادامه میده): همهی ادیان با هم برابر و یکسان هستند! مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه!!»
(بقیه در نظرات)
و با خودم میگفتم واقعاً چرا این همه عبادت بیتأثیر بود؟
تا اینکه در حکمت ۳۲۳ نهج البلاغه خواندم:
🔻″وَ قَالَ (علیه السلام) وَ قَد مَرّ بِقَتلَي الخَوَارِجِ يَومَ النّهرَوَانِ:« بُؤساً لَكُم لَقَد ضَرّكُم مَن غَرّكُم» فَقِيلَ لَهُ «مَن غَرّهُم يَا أَمِيرَ المُؤمِنِينَ؟» فَقَالَ :«الشّيطَانُ المُضِلّ وَ الأَنفُسُ الأَمّارَةُ بِالسّوءِ غَرّتهُم باِلأمَاَنيِ ّ وَ فَسَحَت لَهُم باِلمعَاَصيِ وَ وَعَدَتهُمُ الإِظهَارَ فَاقتَحَمَت بِهِمُ النّارَ″
🔻ترجمه: حضرت مولیالموحدین (علیه السلام)در روز نهروان، وقتی از کنار کشتههای خوارج میگذشت، فرمود:«بیچاره شوید! بیشک کسی که فریبتان داد شما را درمانده کرد»
از ایشان سوال شد:«چه کسی درماندهشان کرد یا امیرالمومنین؟»
ایشان فرمودند:«شیطان گمراه کننده و نفس اماره چنین کردشان: درماندهی آرزوها و ورشکسته با گناهها و وعده دادشان به اظهار پس شد آتش بر سرشان آوار»
🔔این نکات مرا از خواب غفلت بیدار کرد و از خودم پرسیدم:«آیا خوارج مثل بهائیت در گروه ضالین هستند؟» پس به سراغ کتابخانه رفتم و حالا آمدم تا نتایج جستجو را برایتان به تصویر بکشم!
💬تصور کنید به زیارت خانه خدا در مکه رفتید اما ناگهان یکی از همین خوارج میآید و کنارتان مینشیند. نام او عبدالله بن شمراخ است.
⚫او خرقه پشمی پوشیده و در حالی که خود را عابد و زاهد نشان میدهد از خودش تعریف میکند که چقدر مستجاب الدعوه است، چقدر فقیر با دعای او پولدار شده، چقدر بیمار با دعای او شفا گرفته، به ماست دست بزند سیاه میشود و به خاک دست بزند زرد میشود و از این افسانهها!
🆘(اگه تونستی با روش و منش امام علی(علیه السلام) مقایسه کنی و متوجه بشی که ابن شمراخ قصد بازارگرمی داره که بردی، اما اگر کنجکاو شدی ببینی دیگه چی میگه وارد گزینه بعد میشی):
⚫عبد الله بن شمراخ خوارجی به تو میگوید:«باید زیبا به دنیا نگاه کنی! بعضی از عقاید ذهن تو را خشک و کام دیگران را تلخ میکند. رک و پوست کنده میگویم که نباید به دیگران گیر بدهی! تو هیچکدام از شرایط امر به معروف را نداری! هرکس هرچه پوشید و کرد آزاد است. همیشه بگو به من چه. جنگ و جهاد هم همینطور. دعوای سیاسیون بماند برای خودشان! تو نه سر پیازی نه تهش!»
🆘( اگر به ولایت امیرالمومنین(علیه السلام) ایمان داشتی مطمئن هستی امر به معروف، جهاد و مبارزه واجب است. اما اگر از رنگ و بوی جملات ابن شمراخ خوشت آمده گزینه جدید پیدا میشود):
⚫عبدالله بن شمراخ به تو میگوید:«من دلم برای تو میسوزد و قصد دارم ارشادت کنم؛ جز خیر و صلاح تو چیزی نمیخواهم پس کامل به نصیحتم گوش کن: ما حبیبیه هستیم و خدا هیچکس را به اندازه ما دوست ندارد پس احکامی که برای دیگران هست از گردن ما برداشته شده! اگر از چشم ما نگاه کنی میبینی که همهچیز زیباست، مثل گلی که بو میکنی، پارچهای که لمس میکنی، زن و بچهای که به طرفشان تمایل داری اما ناموس دیگران هستند و جز تعصب و خودخواهی چیزی مانع رسیدن تو به آنها نیست که در فرقهی ما این موانع اصلاح شده!
🆘(اگر تقوا را از امیرالمومنین علی (علیه السلام) آموخته باشی در همین لحظه از ابن شمراخ فاصله میگیری؛ اما اگر باز هم کنجکاوی و خدای نکرده رغبت داری پس متاسفانه گزینهی بعدی ظاهر میشود):
⚫عبد الله بن شمراخ با انگشت گروهی از کارگران زحمتکش را به تو نشان میدهد و به تو میگوید:« به این کارگرهای بدبخت نگاه کن که مثل مورچه از صبح خروس خوان تا بوق سگ کار میکنند آخر هم هیچی نمیتوانند سر سفرهی خودشان بیاورند. اینها از جنس ما نیستند. ما برتریم و اینها حقیر هستند امتیازات حبیبیه را ندارند. آقایی و ثروت از آنِ ماست. نان حلال افسانهی نژاد خوار و خفیفه اما برای ما نزول گرفتن، احتکار کردن، گرانی و بازار سیاه فقط بالا رفتن از پلههای ترقی است که ویژهی پیروان ماست!»
🆘(در اینجا اگر به یاد دستان پینه بستهی امیرالمومنین (علیه السلام) افتادی، اگر در خاطرت ماند که امیر تو کسی است که یک جو از دهان مورچه بیرون نمیکشد و اگر یادت ماند چگونه دست دزدان و غارتگران را کوتاه میفرمود پس راهت از راه خوارج جداست و پیروزی. اما اگر توجهت به آنچه ابن شمراخ گفته جلب شده وارد مرحلهی بعد میشوی):
⚫عبدالله بن شمراخ در لحظهی نماز دست تو را میگیرد و پشت سر یک یهودی قرارت میدهد و میگوید:«به همین اقتدا کن و پشت سرش نماز بخون (تا به خودت بیای ادامه میده): همهی ادیان با هم برابر و یکسان هستند! مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه!!»
(بقیه در نظرات)
- ۱۱.۷k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط